نقل قول نوشته اصلی توسط maryam123 نمایش پست ها
سلام سمیرا جان
خوش امدی به همدردی

رفتارهای همسرت تا حدود زیادی شبیه رفتارهای همسر منه.به خصوص در مورد قوبل نکردن حرفهای تو/

در مورد مسئله ای که گفتی(رفتن از مسیر خلوت و گوش نکردن ایشون) نصف کار رو درست انجام دادی و نصفش رو غلط.

شما فقط پیشنهاد بده و اجازه بده تصمیم گیری اصلی رو خودش بکنه.اگر شما به همسرت نمیگفتی چرا به حرف من گوش نمیدی خوده همسرت حتی اگر به روی خودش نمیاورد اما درونش میفهمید که کاش به حرف سمیرا گوش کرده بودم .اما وقتی شما با حالت تشر بهش میگی چرا به حرف من گوش نکردی به دلیل غرور مردانه اش خیلی طبیعیه که عصبی بشه

چند با رکه پیشنهاد شما رو گوش نده و به مشکل بخوره مطمئن باش کم کم خودش بروز میده و میگه ای وای ! کاش از فلان مسیر رفته بودم....

در مورد حرفش موقع دعوا هم اصلا به دل نگیر.چون از قدیم گفتن توی دعوا حلوا خیر نمیکنن.تقریبا اکثر اقایون موقع دعوا این حرف رو میزنن.از جمله همسر من..همسر شما....

یکمی بیشتر برامون توضیح بده...چه رفتاری از شما در جمع باعث ناراحتی ایشون میشه؟

ضمنا سمیرا جان

قدر اخلاق خوب همسرت رو بدون و نذار این موضوع کوچیک باعث دلسردی شما از زندگی بشه.من با اینکه مشکلاتم 100 برابر مشکل شماست اما بازهم خوبیهای همسرم رو میبیرم زیر ذره بین و بزرگشون میکنم و تا میتونم بدیهاش رو نمیبینم.

اجازه بده اروم بشه.شما هم توی جمع بهتره فقط روی همسرت تمرکز نکنی و سرت رو با دیگران گرم کنی تا در کانون توجه دیگران نباشی

ینم یادت نره

نه همسر شما و نه هیچ مرد دیگه ای اصلا دوست نداره کسی بیاد مقابلش و بگه که تو رفتارت غلطه.سعی کن مردها رو بهتر بشناسی.شما خانوم کم تجربه ای نیستی.بدون که مردها غرورشون به هر چیزی توی زندگی ارجعیت داره

موفق باشی

سلام مریم جون
ممنون از تو که برام وقت گذاشتی
بی اهمیتی به حرف من کاره یه روز دو روز نیست که من بتونم چیزی نگم این برای ده سال زندگی هستش عزیزم.اگه قرار بود با سکوت من بفهمه که منم حرف درست میزنم و گاهی حق با من هست خب تا الان میفهمید ولی متاسفانه سکوت همیشگی من باعث شده حق رو به خودش بده.
رفتار مشخصی نیست که من انجام بدم و اون ناراحت بشه چون وقتی میدونم رفتارم باعث ناراحتیش میشه و ممکنه باهام خوش رفتاری نکنه بخاطر شخصیت خودم هم شده دوباره تکرارش نمیکنم.
هر دفعه در مورد یک موضوع هستش یه بار بخاطر اینکه دستمال کاغذی رو دیر دادم دستش که بینی پسرم رو تمیز کنه ( اونم چون من متوجه نبودم دقیقا" دستمال کاغذی کجاست) شروع کرد سرم داد کشیدن که وقتی من عجله دارم برای تمیز کردن بینیش انقدر طولش نده
بهش میگم روانشناسها میگن وقتی از چیزی ناراحتی بهتره در موردش صحبت کنی ولی من جرات ندارم در مورد چیزی که باعث ناراحتیم میشه باهات صحبت کنم چون تو از اون مشکل یه معضل درست میکنی که بابتش چند روز قهری و زندگی رو به کامم تلخ میکنی.
همیشه توی بحثامون صدامو بالا نمیبرم و نهایت سعیم رو میکنم که حرفهام توهین آمیز نباشه . هیچ وقت حرفی رو به قصد چزوندنش نمیزنم چون معتقدم نباید پلای پشت سر رو خراب کرد و این چیزا توی ذهن ادم برای همیشه میمونه.
بهش گفتم که چقدر دوسش دارم و بهش افتخار میکنم ولی متاسفانه وقتی ناراحت میشه انگار از صدتا غریبه براش غریبه ترم.
کلا" همه ی فامیل میدونن که اخلاق تندی داره.
بخدا من خیلی صبورم 70 درصد ناراحتیامو بهش نمیگم چون تحمل درگیری های بعدش رو ندارم.


نقل قول نوشته اصلی توسط Sinéad نمایش پست ها
ایشون مشکل خشم و عصبانیت داره و البته چون گفتی در بقیه موارد مشکلی ندارید، پس نشون می ده دلایل این قضیه خیلی نمی تونه جدی و اساسی باشه. آیا در ارتباط با سایرین، به خصوص خانواده خودش، هم عصبانی میشه؟

خشم و عصبانیت در صورتی که بطور صحیح علت یابی بشه تا حد بسیار بسیار زیادی قابل کنترله ولی علت یابی این قضیه کار معمولا دشوار و پیچیده ایست و نیاز به همکاری کامل خود شخص داره. شما دو نفر نیاز به همکاری با همدیگه دارید، یعنی سعی کن دقیقا همونطور که مریم گفت حساسیت به خرج ندی تا بتونی شرایطی که عصبانی میشه رو کمتر پدید بیاری، لازم نیست بهش بگی چرا به حرفت گوش نمی ده.

آیا ایشون خشونت هم داره؟ عصبانیت ایشون چند بار در هفته اتفاق می افته؟

بله عصبانیتش فقط مربوط به من نمیشه کلا" وقتی عصبانی میشه چشماشو روی همه چیز میبنده.
فقط بد رفتاری میکنه یعنی آتیشت میزنه با حرفاش میگه تو منو دوست نداری دوست داشتنت الکیه وگرنه باعث ناراحتی من نمیشدی.
میگه تو ادای دوست داشتنو در میاری.
هیچ وقت عصبانیتش فیزیکی نشده به ندرت حرف بد از دهنش در میاد در حد خفه شو که باعث میشه ازش متنفر بشم.
در هفته اگه چیزی خلاف میلش باشه ممکنه هر روز ناراحت بشه.
مشکل من اینه که اگه همه ی دنیا بگن من خوبم اون میگه همه ی دنیا اشتباه میکنن من بخاطر اون چیزی که باعث ناراحتیش شدم خوب نیستم.میگه من توی این ده سال هیچ باری نشده که اشتباه کرده باشم همه ی درگیری ها باعثش تو بودی و مقصر تو بودی.
برای هر بار ناراحتی سه چهار روز قهر میکنه و من باید برم از دلش دربیارم.بخدا خسته شدم توان منم حدی داره.
میگه توی زندگی نباید هیچ مشکلی باشه . ما کلا" زیاد دعوا نمیکنیم گاهی میبینی چند ماه بدون درگیری هستیم که نهایتش اینه که خودش باعث ناراحتی میشه.
دیگه نمیدونم باهاش چکار کنم .خسته شدم از دستش.
بخاطر پسرم نبود رهاش میکردم میرفتم تا بفهمه منم صبرم حدی داره.
هرجایی میخواد بره منم باهاش میرم خونه ی هر کدوم از دوستاش که بگه میرم ولی بهش میگم بریم خونه ی دوست من میگه نه دوست ندارم برم اونجا چون اونا رو خودش انتخاب نکرده برای دوستی اگه ازش بپرسی مشکلشون چیه حرفی نداره که بزنه فقط دوست نداره بره.
بهش گفتم باشه اشکالی نداره نیا میگه یعنی چی؟ یعنی میخوای تلافی کنی که میگی باشه . اگه خودش باشه میگه تو نیومدی خونه ی دوست من منم نمیام ولی برای من نباید اینطور باشه.
اگه یه کاری رو بگه انجام بده و من فراموش کنم انجامش بدم یا چیزی رو فراموش کنم با خودم جایی ببرم. بدترین رفتار رو میکنه که ممکنه توی جمع هم باشه. ولی اگه خودش همون کار رو فراموش کنه اشکالی نداره میگه من درگیری فکری دارم حق دارم یادم بره ولی تو حق نداری!!!!!