از این نظر که مادرش که تعریف میکرد متوجه شدم که خیلی روی زندگی پسرش اشراف داره و دیر تر از 10 اصلا نباید بره خونه وگرنه نگرانش میشه رفتارهاش و طرز نشستن و صحبت واینا هم تاثیر داشته یکم مثل بچه ها بود حالت مردونه نداشت اونا دو تا پسرن این بچه اوله ما 3تا هستیم من بچه اولم و یه خواهر و یه برادر دارم فقط هم روز خواستگاری صحبت کردیم که من متوجه شدم که ذاتا انسان خوبیه اما حس میکنم نمیتونم بهش به عنوان همسر تکیه کنم اون از من خیلی خوشش اومدمن با اینکه ازشون خوشم نیومد خیلی خوب برخورد کردم تحصیلاتمون هم هر دو مهندس هستیم من ارشد میخونم اون لیسانسه








علاقه مندی ها (Bookmarks)