به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 88
  1. #51
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    مرسی که توضیح دادی.

    نقل قول نوشته اصلی توسط 400kg نمایش پست ها
    خلاصه این که یه سری درد ها دارم و وسواس های فکری ک دوست ندارم کسی بدونه....
    یعنی دوست نداری ما هم بدونیم؟

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...



  2. کاربر روبرو از پست مفید میشل تشکرکرده است .

    باران بهاری11 (چهارشنبه 07 فروردین 92)

  3. #52
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 25 اردیبهشت 92 [ 01:15]
    تاریخ عضویت
    1391-12-08
    نوشته ها
    64
    دستاوردها:
    31 days registeredTagger Second Class
    تشکرها
    4

    تشکرشده 48 در 35 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مثلا چه لقبایی؟ میخوام بدونم تو چه فضایی بودی. اینطوری بهتر میتونم شرایطت رو تصور کنم.
    درمورد لقب باید بگم بهتون که:میدونی ولی مثلا نمیدونی!..2..
    تو فضایی که بزرگ شدم خلاصه میشه تو سو استفاده جنسی ازم هم ب دست دختر(چی جوریشو نمیشه گفت) و هم ب دست پسر.و دوران مدرسه خفت گیری و باج گیری کردن ازم که آبروم رو نبرن..باج گیری که میکردن هیچ آبروهم میبردن...همینا و مسائل دیگه باعث ترک تحصیل م شد..
    میتونم بپرسم چه توقعاتی؟ میشه برام بگیشون؟
    توقعاتم والا سر ب فلک میکشه...........
    زیاده ولی میگم..(بخونی متوجه توقعاتم میشی) تو قعاتی که از خودم دارم و از دیگرون....
    خیلی وقته احساس میکنم وجدانم درد میکنه....(این پایین توضیح میدم) اینا همش چیزایی هست که ذهنمو آزار میده..

    هی ب خودم میگم فری تو که معاف شدی وظیفه داری بره سربازی که لب مرز جلو در گیری با اشرار تیر میخوره یه کاری کنی..اما نمیدونم چیکار

    هی ب خودم میگم فری تو که تن ت سالمه وظیفه داری بره اونی که معلوله رو ویلچره یه کاری کنی اما نمیدونم چیکار

    هی ب خودم میگم فری ی روز چشماتو ببند خودتو بذار جای اونایی که نابینا هستن..ببین چجوریه دنیاشون..فری تو وظیفه داری بره اونا کاری کنی اما نمیدونم چیکار

    هی ب خودم میگم فری هر از گاهی ک میری بیرون پیرزن هایی رو میبینی که کمرشون خم شده یه بدن شکسته دارن یه چادر ب سر کاسه گرفتن جلو دستشون سکه جمع میکنن وظیف داری ی کار کنی اما نمیدونم چی کار

    هی ب خودم میگی فری وقتی میبینی هم جنست داره بد نیگاه میکنه ب جنس مخالف یا کرم میریزه بزنی تو گوشش اما نمیتونم میترسم

    هی ب خودم میگم فری وقتی میبینی یکی تو تاکسی گوشیشو ور میداره زنگ میزنه ب دوست جنس مخالفش خودشو بره طرف لوس میکنه .بگی تاکسی جای موبایل صحبت کردن نیست ولی نمیتونی بگی میترسی

    هی ب خودم میگم فری وقتی میبینی تو مترو یکی داره ارجع ب سیاست و رییس جمهور و... حرف میزنه وظیفته بهش بگی آخه تو چی کاره ای که نظر میدی! راست میگی خودتو اصلاح کن بد گیر بده ..ولی نمیتونی بگی میترسی

    آخر سرم ب خودم میگم فری آخه ب توچه تو برودنبال بدبختی های خودت..اینایی که فکرتو مشغول کرده وظیفه اونایی که هیوندا آزرای 21هزار دلاری رو میخرن 180 میلیون...
    وظیفه اونایی که موتور 5هزار دلاری رو میخرن 65میلیون .......

    یکی باید پاسخ گو فکر مخشوش من باشه! من نمیتونم ساکت بشینم!
    ب نظر شما فری از خود در گیری رنج میبره؟:(

    پ:ن موتور وماشین رو که مثال زدم حقیقت بود چون ایران تنها کشوریه تو دنیا ک خودرو و موتور و....8_تا _9 برابر قیمت جهانی ش گرون تره...یعنی کسی ک هیوندا آزرا ی 21هزار دلاری رو میخره 180 میلیون به 8 هموطنش خیانت کرده!!..به 8تا کارگر به 8تا.......

    منظور از فری یعنی خودم (فرهاد)

    - - - Updated - - -
    ویرایش توسط فرشته مهربان : چهارشنبه 14 فروردین 92 در ساعت 06:21

  4. کاربر روبرو از پست مفید 400kg تشکرکرده است .

    میشل (شنبه 03 فروردین 92)

  5. #53
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 دی 93 [ 22:34]
    تاریخ عضویت
    1391-12-08
    نوشته ها
    661
    امتیاز
    3,788
    سطح
    38
    Points: 3,788, Level: 38
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,635

    تشکرشده 911 در 430 پست

    Rep Power
    80
    Array
    من كه نميتونم دركتون كنم چون تو شرايط شما نيستم اما اينو ميدونم بايد افكارتونو عوض كنيدوگرنه خيلي اذيت ميشيد.همونطور كه تا الان ذجر كشيديدوفقط زندگيتونو تباه كردين.من نميدونم تو كدوم شهر زندگي ميكنيد اما دادن شماره اون مشاور تنها كاري بود كه از دستم براومد.

  6. کاربر روبرو از پست مفید roze sepid تشکرکرده است .

    باران بهاری11 (چهارشنبه 07 فروردین 92)

  7. #54
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط 400kg نمایش پست ها
    درود دوباره..
    راجع ب چی اطلاعات داره جامعه!؟ یکی شو ب من بگو شما من اسلام مییارم!:cool:
    درود بر شما.

    این سوال خیلی به تحقیق و بررسی نیاز داره!:p من با چند دقیقه فکر نتونستم جوابشو پیدا کنم! حالا بعدا فکر میکنم بلکه با هم اسلام آوردیم!

    فعلا برم سراغ پست قبلیت.

    چون این قسمت رو بیشتر دوست داشتم، اول بهش جواب میدم:

    نقل قول نوشته اصلی توسط 400kg نمایش پست ها
    خیلی وقته احساس میکنم وجدانم درد میکنه....(این پایین توضیح میدم) اینا همش چیزایی هست که ذهنمو آزار میده..

    هی ب خودم میگم فری تو که معاف شدی وظیفه داری بره سربازی که لب مرز جلو در گیری با اشرار تیر میخوره یه کاری کنی..اما نمیدونم چیکار

    هی ب خودم میگم فری تو که تن ت سالمه وظیفه داری بره اونی که معلوله رو ویلچره یه کاری کنی اما نمیدونم چیکار

    هی ب خودم میگم فری ی روز چشماتو ببند خودتو بذار جای اونایی که نابینا هستن..ببین چجوریه دنیاشون..فری تو وظیفه داری بره اونا کاری کنی اما نمیدونم چیکار

    هی ب خودم میگم فری هر از گاهی ک میری بیرون پیرزن هایی رو میبینی که کمرشون خم شده یه بدن شکسته دارن یه چادر ب سر کاسه گرفتن جلو دستشون سکه جمع میکنن وظیف داری ی کار کنی اما نمیدونم چی کار
    خیلی عالیه که پسری در سن تو این احساسات رو در خودش داشته باشه.

    اینها دغدغه های انسان های سطحی و معمولی نیستن.

    اما به زمان نیاز داری که کم کم قوه تشخیصت کامل بشه و راه زندگیت رو پیدا کنی. در واقع برای سن تو انتظار نمیره مسیرت مشخص و قاطع باشه. مهم همین احساساتیه که در خودت داری. اینها زیربنای شخصیت و فعالیت های آینده تو میشن.

    با این حال فکر میکنم یه مسیر کلی ای توی ذهنت باشه. از هدف هات بگو. چه اهدافی توی زندگیت داری؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط 400kg نمایش پست ها
    ب نظر شما فری از خود در گیری رنج میبره؟:(
    خوشبختانه همینطوره که میگی.:)

    فرهاد از اونایی نیست که به راحتی آب خوردن با همه چی کنار میان! اونهائیکه تا ته زندگیشون مجموع کل ساعاتیکه خودشون و ارزش هاشون رو به چالش کشیدن، به 1 هم نمیرسه!

    تو عمیق نگاه میکنی. خودت و زندگی و جامعه رو به چالش میکشی. این خیلی تحسین برانگیزه.



    نقل قول نوشته اصلی توسط 400kg نمایش پست ها
    متاسفانه تو ایران gayهارو آدمهای کثیف و هم جنس باز میدونن..همجنسبازی یه غریضه جنسی بین 2 فرد gayهست....همجنسبازی یه چیزه کوچیک هست تو دنیای gay..ولی دید مردم ما خرابه...یکی مثل من فقط با هم جنس ش حال میکنه و خوشش مییاد ..دلیل نمیشه از بچه گی تحقیر بشه..این که میگن برو با دختر رابطه جنسی داشته باش درست میشی آزارم میده!..اینو بارها بهم گفتن!..اصن گیرم من دوست دختری دارم ..خودش بگه یه رابطه جنسی برقرار کنیم..هر طور شده منصرف ش میکنم..چون حاظر نیستم ب خاطر یه لذت شهوانی کوتاه یه عمر عذاب بکشم......حیف که هم سنهای من این چیزارو حالیشون نیست........
    یه مورده دیگه ای هم که آزارم میده اینه که فک میکنن من فقط دوست پسری میخوام بره همجنسبازی!.....گفتم دید بقیه نسبت بهم خرابه.......
    در این مورد تو همدرد های زیادی داری. نه فقط در ایران. خیلی از آدما توسط جامعشون درک نمیشن و تفکرات منفی درشون هست. این زندگی انسان های متفاوته.

    فکر میکنم راهکارش *حساسیت زدایی* باشه. نظرت چیه؟


    نقل قول نوشته اصلی توسط 400kg نمایش پست ها
    تو فضایی که بزرگ شدم خلاصه میشه تو سو استفاده جنسی ازم هم ب دست دختر(چی جوریشو نمیشه گفت) و هم ب دست پسر.و دوران مدرسه خفت گیری و باج گیری کردن ازم که آبروم رو نبرن..باج گیری که میکردن هیچ آبروهم میبردن...همینا و مسائل دیگه باعث ترک تحصیل م شد..
    کاملا درک میکنم چی میگی. یه کتابی رو یادمه خیلی وقت پیش خوندم. نوشته یه شخصی بود با لقب *کابوک*. یه روانکاو بود (شاید نه دقیقا) که روی درمان افرادی کار میکرد که در کودکی مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفته بودن. خوشبختانه حتی اونهائیکه ضربه های خیلی عمیق خورده بودن، اگه از خودشون جدیت نشون میدادن، موفق میشدن اثرات روانی اون اتفاقات رو برطرف کنن و به زندگی روتین برگردن.

    و یه نکته خیلی مهم اینه که اون اتفاقات بخاطر بچه بودنت رخ دادن، و بعد هم که بزرگتر شدی، بخاطر اینکه مهارت کافی برای مواظبت از خودت نداشتی. حالا هرکدوم از اون اتفاقات برات تبدیل به یه تجربه شده درسته؟

    فکر میکنی از این به بعد هم اون باج گیری ها و سوء استفاده ها برات پیش بیان؟ یا دیگه بلد شدی چطور ازشون پیش گیری کنی؟

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...


    ویرایش توسط فرشته مهربان : چهارشنبه 14 فروردین 92 در ساعت 06:25

  8. 2 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    reihane_b (چهارشنبه 07 فروردین 92), راحیل خانوم (پنجشنبه 08 فروردین 92)

  9. #55
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 25 اردیبهشت 92 [ 01:15]
    تاریخ عضویت
    1391-12-08
    نوشته ها
    64
    دستاوردها:
    31 days registeredTagger Second Class
    تشکرها
    4

    تشکرشده 48 در 35 پست

    Rep Power
    0
    Array
    درود 3باره..

    با این حال فکر میکنم یه مسیر کلی ای توی ذهنت باشه. از هدف هات بگو. چه اهدافی توی زندگیت داری؟
    نه اتفاقا هیچ مسیری تو ذهنم نیست!..سالهاست دارم درجا میزنم...هدف هام که میره تو دنیای مادیات(نمیدونم ماشین آمریکایی و موتور ژاپنی و.....) ولی تو ایران میلیاردر هم ک باشم هیچ وقت نمیرم دنبال مادیات شخصی خودم..(بر عکس خیلی ها) درسته عقده ای م.کمبود دارم - درسته ب عقده ها و کمبود ها نرسیدم ولی ب خودم میگم اگه تو دست و بالم چیزی هست ب جای عقده های خودم دست یکی دیگه رو بگیرم...من همیشه اعتقاد دارم سخت ترین لحظه ی زندگی من آرزوی یکی دیگه ست....دوست دارم آدمی باشم که بتونم دست همین یکی های دیگه ای رو که گفتم بگیرم....اگه همه مثل من فکر میکردن الان تو ایران هیچ پیر زنی گدایی نمیکرد هیچ پیرمردی تو سرما جوراب نمیفروخت............در اون حد و انداز ه ی نیستم که راجع ب سیاست و مسئولین کشور اظهار نظر کنم.ولی باید بهشون بگم یکم برای آبروی مردمتون بجنگید...(البته جنگیدن وظیفه همه ماهاست..) ولی همیشه یکی میگه کی وظیفه شو ب درستی انجام میدی که من دومی ش باشم!....کنارهم وامیسیم ولی همیشه باهم قهریم!

    تو عمیق نگاه میکنی. خودت و زندگی و جامعه رو به چالش میکشی. این خیلی تحسین برانگیزه.
    ای کاش اینو اون یدونه دوستمم میفهمید!..یدونه دوست دارم همش اونم بدبختی دختر هست!....از اونجایی که فری سابقه ش خرابه تو دوستی (منظورم دوستی با پسر هست)..منظورمم از سابقه خراب اونی نیست که فکر میکنید..اینه که هر کی میخواست باهام دوست بشه من اینقدر حودمو از لحاظ فرهنگی و طبقاتی و..باهاش مقایسه میکردم که له میشدم زیره این مقایسه ها!همون روز اول دوستی همه چی رو 360 درجه عوض میکردم ک بازم تنها باشم...راجع ب این جور مسائل فقط خودم میتونم خودم قانع کنم..کس دیگه اصلا راه نداره بتونه منو قانع کنه..
    راجع ب اون دوست دختری هم که گفتم .تو نت باهام آشنا شدیم..هر کاری میکردم بیخیال من یکی بشه نمیشد..دیدم نمیشه ب خودم گفتم چیپس میشه آخه یه دوستی داشته باشی...یه دوستی که از لحاظ طبقاتی و فرهنگی از تو بالاتره..ب خودم میگفتم فری

    هرطور شده منصرفش کن..بعد ب خودم میگفتم نه من با همچین آدمایی میگردم که پیشرفت کنم..بازم گفتم اینو قبلا هم ک خواستی با پسره دوست بشی گفتی ب خودت ولی نتونستی عمل کنی ب خاطر مقایسه ها!....این سری هم همین اتفاق افتاد. اصن فری

    حتی موقع مکاتبه کردن باهاش تونت خودشو هی مقایسه میکرد....گفتم حالا دیدمش میرم همون کاری ک با پسره کردم با این دختره هم میکن میرم دوباره تو دنیای تنهایی خودم...یه روز ازم خواست هم دیگه رو ببینیم منم رفتم..رفتم جلو بهش دست دادم وسلام علیک

    کردم..دستمو که دراز کردم مثل آب معدنی دماوند یخ زده بود دختره!..یه ذوق و شوقی تو چهرش بود کاملا مشخص بود حتی قبل اینکه هم دیگه رو ببینیم من حس میکردم این از این که داره دوست پسر دار میشه چقد خوشحاله!!!..5دیقه که گذشت بهم گفت دقیقا

    شخصیتت همونی هست که تو سایت میگفتی ذوق و اینا نداری و....ولی همه ب حرفات میخندن و اینا...سرتونو درد نیارم من میخواستم کلا بهش بگم من ب دردت نمیخورم و اگه با من دوست باشی من تو مقایسه ها له میشم و اینا ولی نمیذاشت که!..همون روز اول

    یدونه گردبند از گردن ش در آورد داد ب من!!!..گفتم بره چیپس؟ گفتش یادگاری از من داشته باش..گفتم ولی من لیاقت این یادگاری رو ندارم!..گفت داری که حتما دارم میدم بهت...خلاصه اون یادگاری منو عذاب میداد...هرکاری میکردم بیخیال من بشه نمیشد هر چقدر

    تحقیرش میکردم بنده خدارو بیخیال من نمیشد هر کاری میکردم از من متنفر بشه نمیشد که نمیشد!!.(تو سایت و اس ام اس البته) .تا اینکه پارسال عید بود که اس ام اس میداد و همش حرف از نزدیکی ب من میزد و احساسات و عشق بازی و اینا ..منم راستیتش اصن

    دوست ندارم با یکی اس ام اس بازی کنم...بدون اینکه بهش بگم گوشی مو 2روز خاموش کردم چون میخواستم راحت تر بزنم تو سره خودم ب خاطر این اتفاقات..بعد 2 روز خانواده ما گیر دادن ب ما ک باید با ما بیاید شهرستان زوری مارو بردن 4روز هم شهرستان بودم جمعا گوشی م 6روز خاموش بود.....بعد اینکه روشن کردم اس ام اس ی ندیدم...بعد چند وقت که رفتم سایت همه میگفتن فلا نی سراغتو میگرفت اینا..خلاصه فهمیدم ازاین که گوشی مو خاموش کرده بودم نگران شده بوده بغض کرده بوده و این بغض منجر شده بود ب گریه و

    مادرش هم آخر سر فهمیده بوده....اینجا بود که بیشتر میخواستم بزنم تو سره خودم!!گفتم فری چ درده سری درست کردی...بعد عید که رفت مدرسه با گوشی دوست هاش اس ام اس میداد...منم گفتم بابت همه چی معذرت میخوام و اگه اجازه بدی من پامو از زندگی

    شما بکشم بیرون درسته هیچ خوبی ای در حق تون نکردم ولی نباشم بره خودتو ن بهتره همش مخالفت میکرد! اسرار داشت که منو ببینه...رفتم که حضوری همه چی رو تموم کنم.ولی اون بغض کرده بود نمیتونست! میگفت من دوست دارم!....گفتم این چرندیاتو به من

    نگو!.تو درگیره احساسات دخترانه خودت شدی تو منو دوست نداری از اونجایی که بین هر جنس مخالفی یه احساسی هست اون احساس باعث میشه ک بهم این حرفو بزنی...منم اولین باره با دختر دوسنم بره چیپس من احساساتی نشدم! بره چی من دم از عشق و

    عشق بازی نمیزدم بره اینکه میدونستم لیاقت اون دختر یکی بهتر از منه..حتی اگه لیاقت اون دخترم داشتم هیچ وقت احساساتی نمیشدم....بهمش هم گفتم قرار ما این بود توسایت قبل اینکه ببینمش قرار مون این بود که من فقط دوست معمولی و ساده ش باشم ولی

    اون دختر کارو کشوند ب احساساتی شدنش وبوسه از من و عشق بازی و.....نمیخواستم بزنم تو ذوق ش بیشتر از این مجبور بود به یه سری کارا(همون عشق بازی و بوسه) تن بدم ..جلوش چیزی نمیگفتم..بعد از دیدن من و عشق بازی و...تو پارک اون با روحیه خوب

    میرفت مدرسه..ولی فری.رو داشت بغض خفه میکرد مثل همیشه هر چی تو جیبش پول بود میداد ب راننده تاکسی که دربست و سریع بره پایین شهر فری برسه خونه بره تو حموم آب رو باز کنه درو ببنده بغضش بترکه باصدای بلند گریه کنه....گریه کنه ک داره تو مقایسه

    له میشه..گریه کنه بره این که نوروز 91رفتارش باعث شد که یه دختر با احساسات پاکش اعتماد 18ساله مادرشو نسبت بهش از دست بده...گریه کنه ب این خاطر که تو اس ام اس هاش همش میزد تو ذوق دختره همش تحقیرش میکرد همش از خودش بد میگفت تو اس

    ام اس و اینکه باعث میشد همین اس ام اس ها تو کلاس اشکشو در بیاره و گریه کنه وجلوی دوستاش کوچیک بشه........سره تونو در نیارم هنوزم با هم دوستیم در حد 4شنبه هر هفته که سره کلاس میره باگوشی دوستش اس ام اس میده و دوست داره منو بازم بینه و......هر کاری میکردم بیخیالم بشه نمیشد باور کنید لیقاتش یکی بهتر از منه اینو بهش ثابت میکنم.....چه جوری بگم دارم له میشم من نمیتونم با کسی دوست باشم.....

    یعنی اگه اون مشکلات روحی و روانی و افسردگی برطرف بشن، g4y هم چینج میشه؟
    یکم از مشکلات روحی روانی مو بالا توضیح دادم..بقیه ش بماند این مشکلات روحی روانی و افسردگی برطرف نمیشه....اینا هیچ وسواس فکری شدید هم بذار کنارش..کاش عین آدم هم gayبودم نمیسوختم تو تنهایی خودم تو خواب خودم تو دنیای خودم gayم..لیاقت دوستی با همه رو دارم ولی واقعیت یه چی دیگه ست
    در مورد محیط منظورت سوء استفاده جنسی از بچه هاست؟ اگه آره، وقتی اون عوامل باعث تعیین تمایلات جنسی یه فرد شدن، اثرش روی اون فرد بصورت دائمیه؟ یا این هم میشه که عوض بشه؟
    بله منظورم سو استفاده ست از بچه یا بزرگترش فرقی نداره....رو من که تاثیر داشته (اخه من بیش از حد مورد سو استفاده قرار گرفتم) خواب رابطه جنسی هم ببینم با پسر هست با جنس مخالف نمیتونم ببینم یعنی نمیخوام ک ببینم...همیشه خدارو ب خاطر خلقت مرد و موی بدن و ....فحش میدادم و میدم و خواهم داد.......

    در کل یه چیزی رو واضح بهم بگو. تو تمایل داری که g4y نباشی؟ یا میخوای نگهش داری؟
    من نمیتونم دوست خوبی برای جنس مخالف باشم(به خاطر خود کم بینی و اون چیزای که بالا توضیح دادم) و یکی هم اینکه یه روزی تو ایران ک بمونی زوری زن ت میدن..من چه جوری بگم دلم نمیخواد با همسر م رابطه جنسی داشته باشم..نه اینکه دلم نخواد..مشکل من عذاب هست یه چیزی مثل عذاب وجدان حتی اگه همسرمم خوش خواستار رابطه باشه هر طور شده منصرف ش میکنم .. اگه اینکارو کنم اینگار به یکی تجاوز کردم....این یعتی یه عمر عذاب....

    کلا از زندگی کردن حس بدی دارم..درسته به کسی ظلم نکردم(این اواخر ب اون دختر خانم چرا) ....ولی کلا حس بدی از زندگی کردن دارم اینگار تو یه جاده ی خلوت با ماشین یکی رو له کردی مرده و ترمز هم نکردی گازشو گرفتی رفتی ولی از این که اونو کشتی دوست داری خودت هم بکشی.....(کاشکی واقعا اینطوری بود بره دومین بار خود کشی میکردم)

    فکر میکنم راهکارش *حساسیت زدایی* باشه. نظرت چیه؟
    من fullحساسم...راهکار بعدی لطفا..

    و یه نکته خیلی مهم اینه که اون اتفاقات بخاطر بچه بودنت رخ دادن، و بعد هم که بزرگتر شدی، بخاطر اینکه مهارت کافی برای مواظبت از خودت نداشتی. حالا هرکدوم از اون اتفاقات برات تبدیل به یه تجربه شده درسته؟
    آره بره گذشته بوده ولی من هنوز تو بچه گی موندم..سن رفته بالا ریش در آوردی ظاهر مردونه تر شده ولی عقل بچه ست..دوست داری با پسرهای 15-16ساله دوست باشی باهاشون بچرخی و اینا ولی اونا تورو درک نمیکنن ب خاطر همین سعی میکنی نری سمت این مسیر که خودتو کوچیک میکنی تو نت با پسرهای تو این سن _15 الی 17 سال زیاد دوستم...هیچ کدومشون هم ندیدم از نزدیک در حد 4تا عکس و اس ام اس و اینا. تولدشون براشون چیزی میخرم(مثل پیراهن اصل بارسلونا که برای عرشیا خریدم 160تومن از کارت داداشم دزیدم 50 هم از جیب خودم گذاشتم که دل عرشیا رو شاد کنم.پول پست هم خودم دادم!.) عرشیایی که وضعشون بهتر از ماست 1بار هم ندیدمش.ولی از اونجایی که کمبود دارم اینکار هارو میکنم هرطوری که شده ...ولی همش میگم کاشکی هم سنشون بودم باهاشون دوست بودم:(اصن کاشکی همیشه تو سن نوجوانی میموندم.
    2ساله که نمیتونم با موی دست و بدنم کنار بیام..دیگه پوست دست و بدنم از بین رفته از شیو زیاد..هنوزم که هنوزه با شلوارک میچرخم تو خونه تو کوچه مثلا بره مغازه رفتن. هنوزم نگاه بد خونوادم مردم فامیل ب دستم ب پام رو حس میکنم.......هنوزم که هنوزه پر خرجم و دست کج...

    - - - Updated - - -
    ویرایش توسط فرشته مهربان : چهارشنبه 14 فروردین 92 در ساعت 06:36

  10. 3 کاربر از پست مفید 400kg تشکرکرده اند .

    roze sepid (یکشنبه 04 فروردین 92), میشل (دوشنبه 05 فروردین 92), راحیل خانوم (پنجشنبه 08 فروردین 92)

  11. #56
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 فروردین 92 [ 00:41]
    تاریخ عضویت
    1392-1-04
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    93
    سطح
    1
    Points: 93, Level: 1
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    تشکرها
    0

    تشکرشده 30 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوست عزیز من دوست خودمم همینطوری بود یه موسسه نزدیک برج میلاد هست که بعد از گذراندن یه سری ازمایشات میبرنت پیش روانشناس البته نه از اون روانشناسایی که شما رفتید ... روانشناسایی که ففقط روی این موضوع (هم جنس گرایی) باهات کار میکنند

  12. 2 کاربر از پست مفید mahmood777 تشکرکرده اند .

    roze sepid (سه شنبه 06 فروردین 92), باران بهاری11 (پنجشنبه 08 فروردین 92)

  13. #57
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 18 اردیبهشت 95 [ 21:42]
    تاریخ عضویت
    1391-10-02
    نوشته ها
    181
    امتیاز
    3,890
    سطح
    39
    Points: 3,890, Level: 39
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 60
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    2,697

    تشکرشده 825 در 209 پست

    Rep Power
    32
    Array
    سلام
    منم دلم میخادکمکتون کنم ک شادباشی از ته دل،شادی وآرامش حقیقی
    پسرخوب دوس داری مشکلاتت حل شه؟؟پس چرابه حرف بچه ها دل نمیدی ها؟؟..
    میخام ی راه خوب برا فرار ازون قرصای مزخرف بت بگم ک خوب بخوابی و آروم شی وبهتر راهنمایی روانشناسای محترم رو انجام بدی..فقط خواهشا اجراشون کن باشه؟؟؟مطمئن باش بی ضرره..
    سیاه دانه رو بکوب با آون (نه آسیاب برقی) باعسل مخلوط کن قبل خواب یک قاشق بخور..نگی این کارا چیه حال داری..پسرخوب ما بد کسی رونمیخایم..
    یکی دیگه هم بادرنجبویه رو با آب جوش بذار ده دقیقه دم بکشه بعدنوشجان کن..
    راستی کالباس وهمبرگر..میخورین؟خواهشا نخورید آشفتگی ها روبیشترمیکنه..
    پسرخوب نگی ایناچیه میگی باورکن اگه یکم رعایت کنی دست از کله شق بازیات برمیداری وبقیه رو از جوش آوردن نجات میدی;-)
    حالا اینارو انجام بدید بعدا..
    آرزوم شادی وآرامش همه خلایق هس یکیشم شما.
    دلم روشنه ک شما هم به شادی وآرامش واقعی میرسی..شادوموفق باشید

    - - - Updated - - -
    ویرایش توسط فرشته مهربان : چهارشنبه 14 فروردین 92 در ساعت 06:39

  14. 3 کاربر از پست مفید باران بهاری11 تشکرکرده اند .

    reihane_b (چهارشنبه 07 فروردین 92), roze sepid (چهارشنبه 07 فروردین 92), میشل (چهارشنبه 07 فروردین 92)

  15. #58
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 دی 94 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1391-12-18
    محل سکونت
    زیر آسمان
    نوشته ها
    171
    امتیاز
    2,829
    سطح
    32
    Points: 2,829, Level: 32
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 71
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    43

    تشکرشده 433 در 151 پست

    Rep Power
    31
    Array
    جناب فرهاد تنها افرادی که در جهان ممکنه بتونند به شما کمک کنند روانشناس ها و روانپزشک ها هستند.

    تا وقتی با خودت لج می کنی متاسفانه کاری از پیش نمی ره. تو نیاز به یک روانشناس آگاه داری که بتونه یک سری تشخیص مناسب درباره مشکلاتت بده، و بعد از تشخیص هم هر کدوم رو تا بیشترین حد ممکن سعی کنه درمان یا مدیریت کنه حالا چه از راه های رفتار درمانی علمی یا توسط دارو.
    زندگی خوب یک شکل ثابت ندارد، بلکه یک فرآیند است. یک جهت است، نه یک مقصد.

    کارل راجرز

  16. کاربر روبرو از پست مفید Sinéad تشکرکرده است .

    باران بهاری11 (پنجشنبه 08 فروردین 92)

  17. #59
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 25 اردیبهشت 92 [ 01:15]
    تاریخ عضویت
    1391-12-08
    نوشته ها
    64
    دستاوردها:
    31 days registeredTagger Second Class
    تشکرها
    4

    تشکرشده 48 در 35 پست

    Rep Power
    0
    Array
    در جهان ممکنه بتونند به شما کمک کنند روانشناس ها و روانپزشک ها هستند.
    همونایی که جو و اعتماد ب نفس کاذب تزریق میکنن هی؟ همونایی که از خودشون خیلی ممنون؟ همونایی که پیشنهاد صیغه میدن!؟همونایی که دوستی با جنس مخالف رو +عشق رو میخوان زوری بکنن تو مغز آدم که از زندگی ت مثلا لذت ببری!؟ همونایی که.........

    اینیم که تو سردر تاپیک زدم نیازمند روانشاس و مشاوره باید خاکی باشه و هر وقت حرف راست میزنی سکوت نکنه...شوما پیدا کن برام من اسلام مییارم

  18. #60
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 دی 94 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1391-12-18
    محل سکونت
    زیر آسمان
    نوشته ها
    171
    امتیاز
    2,829
    سطح
    32
    Points: 2,829, Level: 32
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 71
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    43

    تشکرشده 433 در 151 پست

    Rep Power
    31
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط 400kg نمایش پست ها
    همونایی که جو و اعتماد ب نفس کاذب تزریق میکنن هی؟ همونایی که از خودشون خیلی ممنون؟ همونایی که پیشنهاد صیغه میدن!؟همونایی که دوستی با جنس مخالف رو +عشق رو میخوان زوری بکنن تو مغز آدم که از زندگی ت مثلا لذت ببری!؟ همونایی که.........

    اینیم که تو سردر تاپیک زدم نیازمند روانشاس و مشاوره باید خاکی باشه و هر وقت حرف راست میزنی سکوت نکنه...شوما پیدا کن برام من اسلام مییارم
    شما چند تجربه نامناسب داشتید، ولی نمی تونید به خاطرش همه روانشناس ها رو محکوم کنید. پرس و جو کنید در شهرتون و یک روانشناس که ترجیحا تحصیلات عالی هم داشته رو پیدا کنید.
    زندگی خوب یک شکل ثابت ندارد، بلکه یک فرآیند است. یک جهت است، نه یک مقصد.

    کارل راجرز

  19. 3 کاربر از پست مفید Sinéad تشکرکرده اند .

    reihane_b (چهارشنبه 07 فروردین 92), roze sepid (چهارشنبه 07 فروردین 92), باران بهاری11 (پنجشنبه 08 فروردین 92)


 
صفحه 6 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:30 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.