به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 35
  1. #21
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    دوست عزیز.

    من یه سوال از شما دارم، لطفا قبل از پاسخ دادن، خوب و دقیق بهش فکر کن. شاید یکی دو روز تعمق برای رسیدن به پاسخ درست، لازم داشته باشی.

    با توجه به شناختی که از شخصیت شوهرت داری، و با توجه به رفتارهایی که از ایشون دیدید (چه نسبت به شما و چه دیگران!)،

    انگیزه اصلی شما برای موندن با این فرد چیه؟

    چه میزان از این اصرار شما بخاطر فرار از پذیرش اشتباهتون هست؟ و ترس از شکست خوردن؟

    با توجه به رفتاری که با همسر اول این آقا داشتید، به نظر میرسه شما نمیخواید بازنده این میدان باشید. این تمایل تا چه حد در تصمیم شما برای موندن با این آقا موثره؟

    - - - Updated - - -

    راستی:

    گفتید که همسرتون قراره چک مهریه رو براتون بیاره. آوردن؟

    تصمیم همسرتون چیه؟ در این مورد صحبتی کرده؟ از شما تقاضایی داشته؟

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...



  2. #22
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 03 خرداد 92 [ 20:31]
    تاریخ عضویت
    1391-12-27
    نوشته ها
    15
    امتیاز
    129
    سطح
    2
    Points: 129, Level: 2
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 9 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    جواب این سوال خیلی سریع میتونم بدم چون خیلی بهش فکر کردم نه حالا قبلا!!اگر اسمشو انگیزه بذاریم"اول بچه هام ،بعد تو جوانی بیوه نشدن؛یا اصلا بیوه نشدن؛ادامه زندگی بدون پشتوانه،هم از نظر مادی هم معنوی!زندگی سختر از اونیه که بشه با وجود دوتا دختر که تو نعمت فراوان بزرگ شدن ادامه داد من از پسش واقعا بر نمیام.حق و حقوق من جوابگوی نیاز های ما قطعا نمیشه!شاید بگید ،اگه همسر شما نمونه پدر بچه ها که میمونه!!ولی قطعا دیوار چین بینه ما کشیده میشه،با توجه به شناختی که همسرم دارم،این بچه هارو با مادر میخواد شاید اون موقع ماهی یک دفعه هم سراغشون نیاد یه چیزی میدونم که اینو میگم!

    - - - Updated - - -

    و جواب دوم:من درسته اشتباه کردم،اما اشتباه بعدیو نمیخوام با دستای خودم انجام بدم؛من شدیدا از شکست،وطلاق میترسم،بعضی وقتا به این نتیجه میرسم اسمش از نبودنش به کل بهتره!آینده دخترا!ازدواجشون؛به همه چی فکر میکنم توضیح اینا برای داماد آینده خیلی سخته،نهایتش میگن مادر زنم زنه دوم دیگه؟نمیگن که زن دوم شد بیرونش کردن!یا بر چسب بچه طلاق به دخترام نمیزنن

    - - - Updated - - -

    وجواب سوم:من برای بردو باخت نیومده بودم،ولی الانم اجازه نمیدم به خواسته کسی پرتم کنند بیرون،این اقا وقتی جیک جیک مستونش بود، باید فکر این روزارم میکرد.

    - - - Updated - - -

    و در پایان :بله چک آورد ولی من نگرفتم،نخواستم بگیرم فعلا که خانواده ایشون دوباره شروع به حرف و حدیث کنن که برای پول اومده !اگه برای پول اومده بودم مهریه که هر زنی هر موقع اراده کنه میتونه بگیره!میگرفتم میرفتم!!قبل از مشرف شدن به خانه خدا خواست بده نگرفتم،و نظر ایشون فقط صبر وتحمله،اما من که صبر ایوب ندارم!!میدونم بهم علاقه منده وشدیدا هم علاقه داره،همین علاقه موجب شده نتونه حرکتی فعلا انجام بده، حالا تا کی بتونه دلشو راضی کنه نمیدونم.چون برای طلاق هر لحظه میتونه اقدام کنه دلیل و مدرکی هم نمیخواد قانون طلاق با مردهاست،در صورتی که بتونن تمام حق حقوق زن رو بدن!اینم اراده کنه میده!از نظر من اگه یه دروغگو تو دنیا وجود داشته باشه،این پادشاهه دروغگوهاست،حالا من احمق به خاطر چیزایی که گفتم؛و هم اینکه این پادشاهه دروغگوهارو دوست دارم!یا به تعبیری:چشم باز کردم اینو دیدم ،عادت کردم بهش،حتی به دروغاش،از این ماه به اون ماه انداختناش،میدونم دروغ میگه ماله این حرفا نیست،ولی برای اینکه 1ماهی خودم آروم باشم قبول میکنم،به خودم دل خوشی میدم،شاید این دفعه راست باشه،همیشه هم پوچ در میاد،

  3. کاربر روبرو از پست مفید مصیبت تشکرکرده است .

    میشل (جمعه 02 فروردین 92)

  4. #23
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 دی 94 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1391-12-18
    محل سکونت
    زیر آسمان
    نوشته ها
    171
    امتیاز
    2,829
    سطح
    32
    Points: 2,829, Level: 32
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 71
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    43

    تشکرشده 433 در 151 پست

    Rep Power
    31
    Array
    من آینده طولانی مدتی در این زندگی برای شما نمی بینم مگه اینکه به شرایط فعلی راضی باشید و بتونید به همین شکل ادامه بدید. من اصلا فکر نمی کنم با ادامه این زندگی، وضع شما از این که الان هست بهتر بشه، ولی احتمال بدتر شدن هست.

    نقل قول نوشته اصلی توسط مصیبت نمایش پست ها
    و جواب دوم:من درسته اشتباه کردم،اما اشتباه بعدیو نمیخوام با دستای خودم انجام بدم؛من شدیدا از شکست،وطلاق میترسم،بعضی وقتا به این نتیجه میرسم اسمش از نبودنش به کل بهتره!آینده دخترا!ازدواجشون؛به همه چی فکر میکنم توضیح اینا برای داماد آینده خیلی سخته،نهایتش میگن مادر زنم زنه دوم دیگه؟نمیگن که زن دوم شد بیرونش کردن!یا بر چسب بچه طلاق به دخترام نمیزنن
    خب این تفکر اشتباه شماست. شما به جای اینکه نگران سلامت ذهنی فرزندانتون در دوران کودکی و موقع بزرگ شدنشان باشید (زمانی که بیشترین آسیب ها رو می تونند ببینند)، نگران این هستید که 20 سال دیگه موقع ازدواج قراره مردم چه برچسبی به اینها بزنند، شما نگران هستید بعدا یک عده انسان بیمار و روانی به دخترهاتون برچسب بچه طلاق بزنند ولی نگران نیستید که در چنین شرایط مخربی ممکنه آسیب های بسیار جدی تر روانی ببینند که کل دوران زندگیشون رو تحت تاثیر قرار بده. تا 20 سال دیگه شرایط کشور و فرهنگی خیلی تغییر کرده و دنیا مثل الان نیست همونطوری که الان مثل 20 سال قبل نیست.

    شما طلاق رو شکست می بینید، در حالی که شکست نیست بلکه پایان یک رابطه مخرب، خودش تصحیح یکی از اشتباهات گذشته است. من واقعا نگران فرزندان شما هستم و برای همین توصیه کردم حتما به یک مشاور مراجعه کنید تا بهتون کمک کنند و بفهمید چه کارهایی برای فرزندانتون بهتره. دیدن ناراحتی والدین (به خصوص مادر)، محیط پر تنش و پر اضطراب و رفتن و اومدن گاهی وقت یک نفر با نقش پدر برای فرزندان اصلا شرایط مناسبی نیست.

    توصیه من جدا شدن نیست، توصیه من مراجعه به یک مشاور آگاه هست که در ابتدا شرایط فعلی خانه شما و خود شما رو برای رشد و مراقبت از فرزندانتون بررسی کنه و بعد از اون تغییرهایی در زندگی شما که می تونه این شرایط رو بهتر کنه رو بهتون بگه تا وقتی می خواهید تصمیمی بگیرید، این تصمیم در راستای بیشترین منفعت برای سلامت و رشد فکری فرزندان شما (نه حرف و حدیث مردم!) باشه.
    زندگی خوب یک شکل ثابت ندارد، بلکه یک فرآیند است. یک جهت است، نه یک مقصد.

    کارل راجرز

  5. 4 کاربر از پست مفید Sinéad تشکرکرده اند .

    asemani (یکشنبه 04 فروردین 92), barani (یکشنبه 04 فروردین 92), میشل (دوشنبه 05 فروردین 92), صبا_2009 (یکشنبه 04 فروردین 92)

  6. #24
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 03 خرداد 92 [ 20:31]
    تاریخ عضویت
    1391-12-27
    نوشته ها
    15
    امتیاز
    129
    سطح
    2
    Points: 129, Level: 2
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 9 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مرسی دوست عریز حتما حتما با یه مشاور صحبت میکنم.قبلا هم حرف زدم ولی تلفنی اما حالا حضورا مراجعه میکنم،بالاخره یه طوری باید کنار بیام؛یا همینی که هست قبول کنم یا گورمو گم کنم از این زندگی نکبتی بیرون بیام.برام دعا کنید

    - - - Updated - - -

    مرسی دوست عریز حتما حتما با یه مشاور صحبت میکنم.قبلا هم حرف زدم ولی تلفنی اما حالا حضورا مراجعه میکنم،بالاخره یه طوری باید کنار بیام؛یا همینی که هست قبول کنم یا گورمو گم کنم از این زندگی نکبتی بیرون بیام.برام دعا کنید

  7. 2 کاربر از پست مفید مصیبت تشکرکرده اند .

    roze sepid (دوشنبه 05 فروردین 92), میشل (دوشنبه 05 فروردین 92)

  8. #25
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 12 اردیبهشت 93 [ 15:23]
    تاریخ عضویت
    1389-6-08
    نوشته ها
    231
    امتیاز
    2,981
    سطح
    33
    Points: 2,981, Level: 33
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    227

    تشکرشده 409 در 163 پست

    Rep Power
    39
    Array
    کاربر Sinead خیلی خوب و دقیق بهتون راهکار دادند ، در کنارش من بهتون توصیه میکنم به روانشناس مراجعه کنین.

  9. 3 کاربر از پست مفید samanis تشکرکرده اند .

    roze sepid (دوشنبه 05 فروردین 92), Sinéad (یکشنبه 04 فروردین 92), میشل (دوشنبه 05 فروردین 92)

  10. #26
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 03 خرداد 92 [ 20:31]
    تاریخ عضویت
    1391-12-27
    نوشته ها
    15
    امتیاز
    129
    سطح
    2
    Points: 129, Level: 2
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 9 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام راستی مدیر عمدردی چرا یه راهنمایی ننو تا حالا نکرده؟

    - - - Updated - - -

    ببخشید اشتباه تایپی بود!(همدردی)

    - - - Updated - - -


    گاهی انقدر دل تنگ میشوم که دلم میخواهد خودمو بغل کنم ببرم بخوابانم.لحاف رو بکشم رویش ودست تو موهام ببرم وبگم ؛گریه نکن،خودم جان...درست میشود،درست،اگر هم نشد به جه:(نم

    - - - Updated - - -

    راستی عضو کوشا sinead؛این آینده نگریتون طبق چه دیدیه؟میشه بیشتر توضیح بدید.خدا دادیه!از نظر تحصیلیه؟شما فارغ التحصیل هم شدید؟یا از روی اینه نگاه کردید!

  11. #27
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 06 مرداد 93 [ 08:34]
    تاریخ عضویت
    1391-10-18
    نوشته ها
    49
    امتیاز
    1,347
    سطح
    20
    Points: 1,347, Level: 20
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 53
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    1,236

    تشکرشده 119 در 45 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خانم مصیبت سلام
    چه اسم بجایی برای خودت انتخاب کردی
    تو با این ازدواجی که داشتی مصیبتو به زندگی زن اول اون به اصطلاح مرد و بعد خودت و بعد 2 تا دختر خودت هدیه کردی
    شما با یه تصمیم اشتباه اونم از سر خود خواهی ببین زندگی چند نفرو تحت تاثیر قرار دادی؟
    اگه ازدواج شما با یه مرد متاهل دزدی نبوده پس چی بوده؟ اگه اون آقا میتونست زنی رو خوشبخت کنه اون زن اولش بود که با ازدواج با شما خیلی واضح ولی غیر مستقیم
    اینو بهتون گفته که آینده روشنی برای شما نخواهد داشت. ولی شما به خاطره علاقه یا هرچیز دیگه ای خودتو گول زدی.

    از حرفای من ناراحت نشو تا وقتی که ما زنها به هم جنس خودمون رحم نکنیم از مردها که نمیشه توقع رحم کردن داشته باشیم.
    تو نگران دخترات هستی و این خیلی طبیعیه ولی چرا میگی وقتی همسر اول اون آقا فهمیدن 2تا دست داشت 2 تا دیگه هم قرض گرفت و زندگیشو چسبید؟
    چرا حقی رو که واسه خودت قائلی واسه اون زن قائل نیستی؟
    چرا اون نباید زندگیشو که بیشتر از 8 سال تو بوده ول کنه بره اون که جای تو رو تنگ نکرده تو جای اونو تنگ کردی؟
    تو خودت چرا چسبیدی به این زندگی ؟چرا فکر کردی رو خرابه زندگی کسی میشه زندگی ساخت؟ لطفا نگو به خاطره دخترا .چون ازدواج شما به خاطره دخترات نبوده . با خودت رو راست باش تو بچه های بی گناه و معصوم وارد این بازی کردی تا اون آقا رو پایبند کنی. و به وسیله بچه هات خودتو تا آخر عمر بهش آویزون کنی

    حالا هم اشتباه کردی. ما آدما بابت اشتباهاتمون باید هزینه بدیم باید تاوان بدیم. و تاوانش ممکنه بد شدن روحیات بچه هات بشه اونم به خاطره شرایطیه که تو براشون به وجود آوردی. و همینطور که خودت گفتی مثل یه مادر باید غصه شونو بخوری و روزی هزار بار به خودت لعنت بفرستی که باعث بانی شرایط بد دخترات فقط و فقط تو هستی

    لطفا خود خواه نباش فکر بچه های اول اون زن رو هم بکن شاید اونا هم به خاطره ازدواج دوم پدرشون واسه ازدواج به مشکل بر بخورن. پس فقط به بچه های خودت فکر نکن. در ضمن تو با دونستن اینکه بچه هات بچه زن دوم میشن اونا رو به این دنیا آوردی پس مسئول کار خوت باش
    و اینکه اگه فکر میکردی که اون آقا زن اولشو طلاق میده و فقط با تو میمونه این ازدواج و کردی و هنوزم به این اتفاق امیدواری باید بگم بهتر از خواب بیدار شی.
    اگه جرات جدا شدنو نداری پس منتظر بهتر شدن شرایط نباش چون اگه بخواد شرایط واسه تو که زندگی کس دیگه ای رو خراب کردی و دل اون زن رو خون کردی خوب بشه عدالت خدا زیر سئوال میره.
    اگه کارت خوب بوده منتظر نتیجه خوب و اگه کارت اشتباه وبد بوده منتطر نتیجه بدش باش. حتی اگه یه ذره باشه نتیجه اش به ما برمیگرده. خدا بارها تو قرآنش اینو بهمون گفته. و شرایط آلانت نتیجه کارت .
    فقط به خاطره راضی و خشنود کردن خدا یه تصمیم درست هرچند سخت بگیر و منتظر نتیجه خوبش بمون . راه سخته که نتیجه خوب داره
    خواهر خوبم بابت حرفای تندم منو ببخش ولی بیدار شو از رویا .


    زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست
    لحظه آمدن و رفتن ما ،تنهائی ست

  12. #28
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط مصیبت نمایش پست ها


    راستی عضو کوشا sinead؛این آینده نگریتون طبق چه دیدیه؟میشه بیشتر توضیح بدید.خدا دادیه!از نظر تحصیلیه؟شما فارغ التحصیل هم شدید؟یا از روی اینه نگاه کردید!

    خانم مصیبت،

    گفتار شما با دوستان مجازی که از سر لطف برای شما پاسخ نوشتند اصلا درست نیست. خیلی توهین آمیز و گستاخانه می نویسید.

  13. کاربر روبرو از پست مفید شیدا. تشکرکرده است .

    roze sepid (دوشنبه 05 فروردین 92)

  14. #29
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 03 خرداد 92 [ 20:31]
    تاریخ عضویت
    1391-12-27
    نوشته ها
    15
    امتیاز
    129
    سطح
    2
    Points: 129, Level: 2
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 9 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    [cenلطف کنید وکلمه گستاخ رو برای خودتون چندین بار تایپ کنید!!چون غیر قابل تحمل شدید با همه نیستم ،با اون چند نفری که فقط شدن دایه عزیز ter][/centerتر از مادر!!!!نه به خاطر اینکه از من طرفداری نمیکنید؛نه فقط به خاطر اینکه اگر اینجا رو انتخواب کردم نوشته شده بود هم دردی!ننوشته شده بود حس زنانه گل کردن که؟؟؟بعد از بنده اومدم اینجا زندگیمو شرایط رو باز گو کردم راه حل نشون بدین ؟ولی مثل اینکه بر عکس اومدم برچسب دزد ،گستاخ،و.....الی ماشالله حرفهای قشنگ بهم بچسبونید!شما اگر واقعا به عنوان همدرد وارد این مجموعه شده بودید!!به جای فسخ،دنبال وصل میگشتید،اگر میگفتم آره کارم درست بوده ،اون خانوم باید بره،من زندگیو کامل میخوام حق با شما بود!!!!ولی منی که از اول گفتم میدونم اشتباه بوده،ولی حالا که گذشته،واقعا این حرفا زشته زدنش!طرفداری یا برعکس ،توهین کردن شما نمیتونه تاثیر 100%رو احدی داشته باشه،ولی ای کاش هر کسی عضو اینجا میشد ،دلشو ،از تمام بدیها،پاک میکرد،بعد وارد میشد!اما متسفانه،هم دردی که نمیکنید بدتر تو دل هم نوع یا هم وطن خودتو خالی میکنید،ای کاش به جای نمک روی زخم پاشیدن بلد بودید مرهم زخم باشید هر چند اون زخم چرکی باشه،اگه پست یا مقامی داشتید خدا میدونه چه میکردید،خدا بدترین گناهانو با توبه میبخشه!!قاتل مرتکب قتل میشه،خانواده مقتول گذشت میکنه،متاسفم متاسف از اینکه گذشت تو جامع ما معنی و مفهومی نداره!!چرا نیومدید فکر کنید این اتفاق این اشتباه برای عزیزتون افتاده؟؟؟اون موقع هم حکم طلاق صادر میکردید؟؟یا دنبال چاره میگشتید ؟؟من سر تعظیم برای اون دسته از کاربرا فرود میارم که اگه راهنمایی هم کردن با تنش نبوده!با توهین نبوده!شما راه آخر رو اول میگید جالبه خوبه قضاوت نمیکنید!!چون دیگه انسانی سالم توی کره زمین باقی نمیموند.فکر نکنید ناراحت شدم چون به ضررم حرف میزنید ناراحتم اومدم با کی سفره دل باز کردم.خبر دارید که میگن اگه زن و شوهری رو از هم جدا کنید عرش خدا به صدا در میاد؟میگید خودت چی کار کردی من جدا نکردم از اول هم نخواستم جدا بشه!شاید اول اگه میخواستم انقدر عاشق بود که این کارم انجام بده.طبق گفته همیشه ام بازم میگم از طلاق بدم میاد نه برای خودنوم نه برای دیگری!واقعا مگر اینکه شرایط خاص بشه!!به این فکر کنید یه موقع یه راهنمایی شما از سر احساسات منجر به بدتر شدن یک زندگی بشه ،اون زندگی رو به بدترین حالتها بکشه،اون زن و به فساد بکشه،بیایید وصل کنید نه برای من کلی میگم،از وصل ،از،گذشت،بهره ببرید،از شادی انسان دیگه ای شاد بشید،،هیچی لذت بخش تر از احساس رضایت نیست،با کوچک کردن دیگری،توهین کردن !!احساس رضایت بهتون دست میده؟؟میخوام بدونم کدوم روانشناس میاد اول بسم الله بگه تو غلط کردی !دزدی کردی!باید طلاق بگیری؟؟نمیگم روانشماسید،ولی همه ما تجربه های تلخ و شیرین داریم،چرا از خوباش استفاده نکنیم؟چرا فقط ایه یاس بخونیم؟؟چرا انرژی منفی بفرستیم،چرا دهانمون رو با حرفای خوب خوش بو نگنیم؟چرا فکر میکنید یه چطر برای دو نفر نمیشه؟؟؟؟همه مردارو نمیگم یه سری با شرایط خاص؟چرا باید خود خواه باشیم؟؟چرا برای اتفاق افتاده شمشیر از رو میبندید؟ما که خصومتی با هم نداریم.پس بیام دست انسانهارو بگیریم نه پرت کنیم ،تو چاه!!شما اگه بیرون گودال ایستادید تماشا میکنید قضاوت میکنید من داخل هستم شرایطو از همه شماها بهتر میبینم ودرک میکنم!ولی خواستم یه بی طرف یع غریبه. بیاد قوت قلبم بشه نمیدونستم منو میبندید به رگبار توهین!ای کاش مادر بودید شایدم هستید و درکشو ندارید،هیچ مادری نمیاد برای پایبند کردن شخص بچه اش جگر گوشه اش رو فدا کنه!!همسرم میگفت آرزو داره من مادر بچه هاش بشم .من آرزوی اونو خواستم بر آورده کنم،واین خلقت زیبای خدا رو برای خودم به نمایش در بیارم ولذت ببرم از اسم مادر ،از عشق مادر،از گذشت مادر...من تو دنیا اولین زنه دوم وآخرین زنه دوم هم نیستم،این شاید تا قیامت وجود داشته باشه.منم توکل به خدا کردم و راضیم به رضاش!!!اما بیاد اگه بدترین حالت ممکن رو دیدید ،سا شنیدید،دلتونو بزرگ کنید ،با دید بزرگ نگاه کنید،همه رفتنی هستیم هر کی به یه شکلی!اما قبل از رفتن آخرت و داشته باشیم.من اگر یه زن خراب ببینم، محاله بهش بگم خرابی!!چون با خودم میگه اگه داشت،اگه راهنما داشت،اگه پشت وانه داشت،نمیومد. از این کار استفاده کنه،سر به آسمون بلند میکنم و از خدا میخوام نجاتش بده حتی اگر کاری از دستم بر نیاد،یا یه معتاد ببینم نمیگم برو مفنگی،به چشم بیمار. نگاهش. میکنم و اگه نتونستم مداواش کنم .و در پایان فقط میگم خدا به اندازه دل هرکسب بهش میده ورفتار میکنه.دنیا بی ارزش تر از اونی که بخوایم دل دیگریو بشکنیم حتی خطا کار ،حتی گناه کار .به امید روزی که همه دلای بزرگه بزرگ داشته باشیم.من هم تشکر میکتم از راهنماییهاتون از اونایی که لقب قشنگ بهم چسبوندن،همراهی خوبی بود،و خداحاحافظی میکنم وآرزویی سرشار از محبت،وآرامش برای تک تک کاربرا که اینجا عضو بودن چون میدونم هر کدوم برای چاره پناه به اینجا آوردن،انشالله پناه همه ما خدا باشه. !!در عمان خدا باشید،التماس دعا]

  15. 2 کاربر از پست مفید مصیبت تشکرکرده اند .

    roze sepid (دوشنبه 05 فروردین 92), میشل (دوشنبه 05 فروردین 92)

  16. #30
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط مصیبت نمایش پست ها
    گاهی انقدر دل تنگ میشوم که دلم میخواهد خودمو بغل کنم ببرم بخوابانم.لحاف رو بکشم رویش ودست تو موهام ببرم وبگم ؛گریه نکن،خودم جان...درست میشود،درست،اگر هم نشد به جه:(نم
    سلام دوستم.

    منم خیلی دلتنگم. نمی دونم بخاطر این دلتنگیه، یا چی، که حالا میتونم حالت رو درک کنم.

    آخه دل که تنگ میشه، به خدا نزدیک تر میشه.

    نمیدونم.

    نمی دونم چی میخوام بگم. بعضی حس ها گفتنی نیست. فقط این جمله بالات رو که خوندم، خیلی حست کردم.

    کاشکی کاری از دستم برمیومد.

    - - - Updated - - -

    الان پست آخرت رو خوندم، پس چقدر دیر رسیدم.

    حرفای شما منو یاد مادرم انداخت. همیشه میگه وقتی یه نفر یه خطای چشمگیر میکنه، شماتتش نکن. چون تو هم صدها گناه کردی که فقط کسی ازشون خبر نداره. اما من به اندازه مادرم پاک نیستم، فوق فوقش یه شبایی مثل امشب به خودم بیام.

    البته خدای نکرده نمیخوام بگم دوستان قصدشون شماتت بوده!! فقط عبارت مادرم رو تکرار کردم. وگرنه برای من از روز واضح تره که دوستانیکه در این تاپیک مینویسن چه حسی دارن و چه قصدی.

    دوست عزیزم. من قبلا هم گفتم که به اندازه ای ظرفیت ندارم که بتونم همدردی کنم. خیلی از ما این ظرفیت رو نداریم (حتی شاید خودت هم در شرایط مشابه، همین کار رو میکردی). ما از این میترسیم که مبادا توصیه ما به ضرر اون خانمی که از خیانت هشت ساله شوهرش شوکه شده و دردمنده، تموم بشه. حداقل خود من که این ترس رو دارم.

    اصلش یه چیز رو میخوام بگم.

    اشتباه بعضی از ما این بود که نتونستیم خودمون رو در شرایط شما قرار بدیم، بنابراین قدرت درک کردنت رو پیدا نکردیم و عصبانی شدیم. پس شما این اشتباه رو در حق ما نکن. سعی کن احساسمون رو درک کنی و ازمون عصبانی نشی.

    هممون انسانیم، مثل هم! و فقط گاهی در مقابل هم!

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...




 
صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:39 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.