مادر من شاغل بود و مادر بزرگم. من رو تا 5 سالگی بزرگ کرد. البته کار مادرم ساعت 3 تمام میشد و از اون به بعد پیش خانواده ی خودم بودم .وقتی برادرم به دنیا آمد من 8 سالم بود .اما چون مادر بزرگم دیگر توانایی لازم را نداشت .برادرم از 1 سالگی به مهد رفت........مادر در قبال ما احساس گناه میکنه .تا حالا چندین بار با چشمهای خیس ازش شنیدم که گفته :بچه های من چرا باید نصف عمرشون را بدون مادر و محبت اون سر کنن.و خودش به هر پسر جوانی که میرسه میگه بهت پیشنهاد میکنم با یه خانم خانه دار ازدواج کن نه کارمند.........البته این در ذات آدم هاست که هر چیزی رو که دارن .خیلی دوست ندارن و مرغ همسایه غازه . آخه زن دایی خودم که خانه داره تاحالا چندین بار ازش شنیدم که میگه :میخوام درسم رو ادامه بدم و برم سر کار.؟؟؟؟؟؟؟؟ ولی از حق نگذریم مامانم استقلالی داره که هیچ زن خانه داری نداره . به منم میگه سعی کن بری سر کار. ااما خودم بعضی وقت ها دلم براش میسوزه اون مسئولیت هاش دقیقا 2 برابر زنان خانه دار و 2 برابر پدرم هست.ولی در عین حال شام و ناهارمون همیشه به راه بوده و خونمون جزء تمیز ترین خونه ها ....آخه مادرم گناه داره.....الانم ما (من و برادم ) نه کبود عاطفی داریم که بیرون از خونه دنبال رفع کردنش باشیم و نه کمبود دیگری. اما از حق نگذریم بچه های زیادی هستنند به خاطر اینکه پدر و مادر خیلی در خانه نیستند دچار انحرافات مختلفی میشونند ...نمیدونم .ولی این و فهمیدم که همه چی دسته خداست . ....امیدوارم برای هر انسانی همان شود که به صلاحش است .... در ضمن اینم یادم نره که بگم. به نظر من ماردم فداکارترین,قوی ترین,و با گذشت ترین مادر دنیاست.
و اما یه سوال از مدیر همدردی و دوستان خوبم.من جمله ای شنیدم که دین اسلام اینکه مسئو لیت زن و مرد یکی شود را دوست ندارد.حالا میخوام بدونم نظر اسلام در مورد کار کردن خانم ها در بیرون چیه؟ البته من اعتقاد دارم .ما هر اشکا لی که داریم به خاطر این است که به اسلام واقعی عمل نمیکنیم . شاید اگر همه ی کار ها و نگرش ها مان طبق اسلام واقعی بود تطابق این جمله با جامعه برایم آسان تر بود.







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)