سلام ماکسیمیلیانوس عزیز.
خداروشکر که حداقل الان از غار دراومدی و میخوای یه اقدام جدی صورت بدی و گذشته رو جبران کنی.:)
من راجع به غرولندهایی که به خدا کردی هیچی نمیگم. چون اینها حرفهاییست بین تو و معبودت، و مطمئنم شما با توجه به اعتقاداتی که داری به زودی باهاش آشتی می کنی. پس از بقیه دوستان هم میخوام که حرفهات رو نقد نکنند، و صرفا شنونده این حرفها باشن. چون ناگفته پیداست که خودت بهتر از هرکسی میدونی که اینها فقط ابراز دلشکستگیه.
البته این رو هم بهت گوشزد کنم که ابراز دلخوری از معبودت رو پیش مخلوق نبر! بذار بین خودتون دوتا حل بشه. خصوصا در یک انجمن روانشناسی مطرح نکن. چون این حرفها و جواب هایی که دیگران بهت میدن باعث انحراف تاپیکت میشه و به نتیجه دلخواهت نمی رسی.
اما پاسخ من به این پرسش شما که: چه جوری گذشته رو جبران کنم؟
همونطور که خودت گفتی، مشکل شما اولا در بیان احساسات بوده، و ثانیا در اینکه موقعیت ازدواج رو نداشتی. (البته از نظر من مشکل اصلی این بوده که موقعیت ازدواج رو نداشتی، و با اون وضعیت کار درست همین بود که احساساتت رو ابراز نکنی.)
پس اینطور جبران کن:
1* تکلیفت رو با موضوع ازدواج روشن کن. ببین تا چه حد امکاناتش رو فراهم کردی و چه میزان دیگه کار داری. (سوال: الان موقعیت ازدواج رو داری؟ اگه نه تا چند وقت دیگه این امکان فراهم میشه؟)
2* روی نقص ابراز احساساتت کار کن. در این انجمن هم میتونی مقاله های خیلی خوبی پیدا کنی که در این مورد بهت کمک کنن. البته منظور این نیست که بری به اون خانم ابراز احساساتت کنی، بلکه میتونی در فضای خونواده و فضاهای اینچنین تمرین کنی. مثلا به مادرت یا پدرت و غیره. یا با نوشتن برای خودت.
3* فعلا با اون خانم کاری نداشته باش. الان دیگه اتفاقیه که افتاده. بذار ببین در مورد اون پسر به کجا میرسه. (مطمئنی که قصدشون ازدواجه؟ و دوستی نیست؟) اگه تصمیم به ازدواج گرفت که براش دعای خیر داشته باش (چون به هرحال دوستش داری و خوشبختیش از هرچیزی برات مهم تره) و خودت هم در جستجوی دختر دیگری برو که بتونی زندگی خوبی باهاش تشکیل بدی. و تلاش کن در مورد اون دختر اشتباهات گذشته ات رو تکرار نکنی.
اگرم یه وقت متوجه شدی اون خانم رابطش رو به هم زد و به نتیجه ای نرسید، خب اونوقت شما بهشون پیشنهاد میدی و رسما وارد رابطه میشی.
موفق باشی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)