ساره جان، اینکه شما هیچ جوری *نمی تونی* احساس رضایت کنی، اصلا قابل قبول نیست!
شما موافقت کردی با همسرت به این مسافرت بری، بنابراین حالا *باید* مسئولیت موفقیت آمیز بودن این مسافرت رو بپذیری.
خصوصا اینکه داری می بینی همسرت تلاش کرده همه چی رو بر وفق مراد شما تنظیم کنه.
اینکه شما قدرت و توانایی کنترل احساساتت رو نداری، نقص شماست. نه نقص جو یا خاطراتی که چسبوندی به اون خونه یا هرچیز دیگه.
شما باید نقص خودت رو بپذیری. و قبول کنی که داری بچگانه برخورد می کنی، نه مثل یک شخص بالغ. این بهت کمک می کنه که درک بهتری از شرایط داشته باشی و بتونی بر احساساتت غلبه کنی.
شما یک انسان بالغ هستید. ازدواج کردید و مسئولیت یک زندگی رو به عهده گرفتید.
ساره جان امیدوارم از این حرفهایی که گفتم خدای نکرده ناراحت نشی. من اینها رو می گم چون می دونم این احساس آزردگی ای که الان داری، اگه به هر طریقی کنترلش نکنی، باعث میشه رفتارهای نادرستی ازت سر بزنه، اونوقت نه تنها بعدا همسرت قدردان این فداکاری ای که براش کردی نخواهد بود، بلکه شما رو بخاطر خراب کردن مسافرتتون مقصر میدونه. و حتی ممکنه بین شما و خونوادش هم مسئله ای پیش بیاد، که دیگه مشکل صد برابر می شه. اونوقت ساره نازنین ما، از اینجا مونده و از اونجا رونده میشه. منم که اصلا دوست ندارم چنین اتفاقی بیفته.
پس عزیزم علاج واقعه رو قبل از وقوع بکن. بگذار اوضاع همینجور پیش بره و این رخداد به نفع تو تموم بشه، نه اینکه خدای نکرده مقصر این ماجرا تو باشی.![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)