چرا اينجا سوت و كور شده...اين قدر دور و برم شادند دلم هيجان ميخواد.امروز خارجيا(جاري هاي خواهرم خارجين)واسه خواهرم سورپرايز پارتي گرفته بودند.يك جشن مخصوص خارجي كه قبل از به دنيا اومدن بچه مي گيرند.خيلي حال داد...روز هايي خوبي رو داشتم اين چند روزه:
روز قبلش هم خونه عموم بودم.خواهرم عروس عمومه...خانوادگي جمع شده بوديم.حالا اون وسط خارجكي حرف مي زدند و من هيچي حاليم نمي شد.ولي قبلش يكي رو سوژه كرده بودم.اين قدر خنديدم كه فكم درد گرفت.همه بهم گفتند مي خواي فتنه به پا كني و بري؟
روز قبلش هم پسر عموهام بازي فوتبال داشتند و كلي هيجان بود شادي.
از موقعي كه اومدم شهر عموم اينا كلي بهم خوش گذشته.ولي فردا باز قراره برگردم پيش مادر شوهرم.و باز استرس...اميدوارم به خير بگذره
چقدر خوبه كه خانواده به دنبال چيزي براي خراب كردن جمع خانوادگي نمي گردن.برعكس خانواده مادريم كه فقط دنبال دردسرند.
خداي من خداييست كه اگر سرش فرياد كشيدم به جاي اينكه با مشت به دهانم بزند،
با انگشتان مهربانش نوازشم مي كند و مي گويد ميدانم جز من كسي نداري !!!
علاقه مندی ها (Bookmarks)