مشکل مالی؟ مگه ما نداشتیم. باور کن ما هیچی نداشتیم! هیچی !
نمی دونم پول پیش خونه چطوری جور شد. نمی دونی چقدر سختی کشیدم. ولی وقتی دیدم جز جابجایی و رفتن از اون شهر هیچ چاره ای ندارم، راه افتادم.
اولش دو سه ماه دعوا کردیم. دلیل و منطق و ... فایده ای نداشت. بعدش خودم هی میومدم به بهانه ی درس و تحقیق و ... زیر و بم همه چی رو دراوردم. دنبال خونه گشتم. دنبال کار گشتم. (البته کار هم برای خودم هم برای اون)
مجبور شد بیاد. چون من کار پیدا کردم و موندم. وقتی اومد تا یه مدت کار نداشت. خیلی سختی کشیدیم ولی زندگیمون نجات پیدا کرد.
گرچه الان هم بزرگترین کابوس من برگشتن به اون شهره و کنار خانوادش. برای منم دعا کن.
رگ خوابش رو پیدا کن. ببین چه چیزی می تونی به شهر تو جذبش کنه. نگو به خاطر خودت بگو به خاطر زندگیتون.
اگه خانوادش هم مخالفت نکنن و سنگ نندازن کارت راحت تره.
من فقط فکر می کنم اگه تفریحات بیشتری وجود داشته باشه سراغ دخترا هم نمی ره. زندگی شاید نظم بگیره.
غریبه باشه با محیط بیشتر به سمت تو میاد.









علاقه مندی ها (Bookmarks)