ممنون که تنهام نمیذارید.این روز ها تنهایی رو از عمق وجودم حس میکنم.
امید زندگی عزیز،باور کنید من راضی نبودم.حدود 1 هفته به هیچ صراطی مستقیم نبود،فقط و فقط برای 1 جمله دهان باز میکرد: تو رو جون هر کی دوست داری ،قبول کن بریم توافقی طلاق بگیریم.
من واقعا بریده بودم.مشاور هم کمکی نیمتونست بکنه،1 روز که تو این 1 ماه برای اولین بار تنهاش گذاشتم خونه برگشتم و دیدم وسایل شخصیشو جمع کرده و رفته.شبش بهم ایمیل زد و باز خواست که من راضی بشم.
امروز صبح من راضی شدم که دیگه تموم کنیم و فعلا رفتیم دادگاه و کار هایی اولیه کردیم.مثل اینکه طول پروسه2- 3ماهه داره.
من خسته ام.خیلی تلاش کردم اما حتی به اندازه سر سوزنی پیشرفت ندیدم.به قول بعضی از دوستان جای من و اون عوض شده تو این قضیه...
مطمئنا نمیتونم فراموشش کنم ولی سعی میکنم کنار بیام با موضوع.احتمالا از ایران برم بعد از پایان زندگیم تا از شر حرف و حدیث ها راحت بشم.
میتونم به راحتی اونجا پیشرفت کنم،اما خوب چه فایده داره وقتی نیستش.من خیلی ازش خواهش کردم که باهم بریم تا شاید محیط جدید بیشتر بهش کمک کنه تا مشکلش رفع بشه.اما نمیخواست
یک بار قبل از این اتفاقات باهم یک گزارش از دادگاه های خانواده تو تی وی دیدم،چقدر برای کسایی تو گزارش بود ناراحت شد،صبح جای همون ادم ها نشسته بودیم.سرنوشت عجیبیه....
نمیدونم چیکار کردم به کی و کجا ظلم کردم که این طوری شد
1 ماه شاید از دید شما ها،1 ماه باشه اما برای ما 1 سال بود.









علاقه مندی ها (Bookmarks)