منظور من مسلما این نبوده که شما رو محاکمه کنم یا برچسبی به شما بزنم ، اگر لحنم تند بود معذرت میخوام. نمیدونم چرا شما منو یاد دخترک عرب زبانی میندازین که 5-6 سال پیش توی پرواز تهران آمستردام دیدمش. دخترک فارسی بلد نبود و سرگردون وسط هواپیما میچرخید و کسی بهش توجه نمیکرد که چی میگه. پیش من که اومد شنیدم به مهماندار میگه : عطشان عصیر. من به مهماندار گفتم خانوم این بچه تشنه است آبمیوه میخواد.
شاید من و امثال من شمارو خوب درک نمیکنیم اما هدفمون کمک و ارائه راهکار برای زندگی بهتر و سعادتمندانه است و لاغیر.
پ.ن : ترجمه آیه 102 سوره بقره رو به نقل از آیت الله مشکینی براتون پیدا کردم، توجه کنین که این آیه در مورد داستانی در چند هزار سال قبله ، به نظر من امروزه علم روانشناسی نیاز ما به اینگونه مسائل رو کاملا برطرف کرده.
" ( یهود ) از آنچه شیاطین در عصر سلیمان ( از کتاب مدوّن جادوی خود ) می خواندند پیروی کردند ، و سلیمان کفر نورزید ( گناه سحر را که در آن عصر سبب کفر یا به منزله کفر بود مرتکب نشد ) و لکن شیاطین کفر ورزیدند که به مردم سحر می آموختند ، و نیز از آنچه بر دو فرشته هاروت و ماروت در سرزمین بابل نازل شده بود ( پیروی کردند ) با آنکه آن دو هرگز به کسی یاد نمی دادند مگر آنکه می گفتند: ما فقط وسیله آزمایشیم ( و سحر را فقط برای مقابله با ساحران و ابطال سحرشان به تو می آموزیم ) پس زنهار که کفر نورزی ( و سحر را در مورد ممنوع آن به کار مبندی ) ! ولی آنها از آن دو فرشته چیزی را می آموختند که میان مرد و همسرش جدایی می افکندند- با آنکه آنها به سبب آن سحر توان ضرر به کسی را جز با اذن ( تکوینی ) خداوند نداشتند- و آنها پیوسته چیزی را که به آنها زیان می رسانید و سودی نمی داد فرا می گرفتند ، و به حقیقت ( قوم یهود ) می دانستند که هر کس خریدار چنین عملی باشد حتما در آخرت نصیبی ندارد. "








علاقه مندی ها (Bookmarks)