به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 29 , از مجموع 29
  1. #21
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-12-11
    نوشته ها
    396
    امتیاز
    15,136
    سطح
    79
    Points: 15,136, Level: 79
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 214
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,467

    تشکرشده 2,190 در 377 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: چطور می توانم با همسرم بیشتر تفاهم داشته باشم و چطور بهتر هم رو درک کنیم؟

    پس کی قدر دان کارهای من باشه مسافر زمان عزیز من الان انقدر ناراحتم که نمیتونم این رو درک کنم شاید فردا که آرومتر شدم حرفتون رو درک کنم .....
    ملکه عزیز، نردبان پله پله.

    هیچ‌کس منکر زحمات شما در زندگیتون نیست. شما هم مثل همسرتون برای این زندگی تلاش‌های بسیاری می‌کنید. اما در حال حاضر، نه شما قدردانی می‌کنید و نه آقای همسر. حداقل در مورد مسائلی مشابه با اتفاق روز گذشته این‌گونه هستید.

    بالاخره یک نفر از شما، باید پیش‌قدم این کار نیکو باشه و شروع به قدردانی کنه. در حال حاضر شما در این تالار هستید، اگر به جای شما همسرتون در این تالار بود، به او این پیشنهاد را می‌دادم.

    اما مطمئن باشید که همسر شما بعد از دیدن تشکرهای شما، کم‌کم به راه میان و مثل شما خواهند شد. چه چیزی از این بهتر؟

    و با این حال چند بار هم به همسرم گفتم که اون هم زحمت کشیده و ازش تشکر کردم ولی اون میگه تو از من طلبکاری ...
    این موضوع مطمئنا با تلاش شما در مورد نرم سخن گفتن، درست میشه.
    کمی به صحبت‌هایی که در آخرین بحث داشتید فکر کنید. احتمالا در حرفتون رگه‌هایی از منت گذاشتن، کوچک شمردن کار، سخت گرفتن و درخواست‌های آمرانه می‌بینید. همان‌طور که بعضی از این موارد رو در بحث‌های قبلی شما هم می‌شه دید.
    این‌ها اثر تشکر را از بین می‌برند. نتیجه این می‌شود که همسرتون همچنان شما رو طلب‌کار می‌دونن.


    پس لطفا سعی در اجرای روش‌های ذکرشده داشته باشید. بر روی محبت کردن هم تاکید می‌کنم، چون بسیار مؤثره. ان‌شاءالله با به کار بستن آن کار‌ها زندگیتان را در مسیر صلح و آرامش پیش خواهید برد.

    موفق باشید.

  2. 3 کاربر از پست مفید مسافر زمان تشکرکرده اند .

    مسافر زمان (یکشنبه 08 بهمن 91)

  3. #22
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 دی 92 [ 19:12]
    تاریخ عضویت
    1391-10-26
    نوشته ها
    54
    امتیاز
    833
    سطح
    15
    Points: 833, Level: 15
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    14

    تشکرشده 64 در 36 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: چطور می توانم با همسرم بیشتر تفاهم داشته باشم و چطور بهتر هم رو درک کنیم؟

    عزیزم من هم با مسافر زمان موافقم ونظر من هم همینه
    عزیزم با گذشت زمان نتیجه میگیری نه با یک یا دوبار تشکر. اگه به تشکرات وقدر دانی هات ادامه بدی نتیجه میگیری

  4. کاربر روبرو از پست مفید roze sefid تشکرکرده است .

    homeyra5 (یکشنبه 08 بهمن 91)

  5. #23
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 25 آبان 98 [ 00:18]
    تاریخ عضویت
    1391-9-15
    نوشته ها
    336
    امتیاز
    7,732
    سطح
    58
    Points: 7,732, Level: 58
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    626

    تشکرشده 656 در 231 پست

    Rep Power
    48
    Array

    RE: چطور می توانم با همسرم بیشتر تفاهم داشته باشم و چطور بهتر هم رو درک کنیم؟

    باز هم ممنون دوست عزیز

    من آدم قدر نشناسی نیستم، و همیشه از همسرم قدر دانی میکنم وقتی یه کاری انجام میده حتی اگه کوچیک باشه ازش تشکر میکنم و هر از چند گاهی هم بهش میگم که خیلی بهش افتخار میکنم و اینکه واسه زندگیمون تلاش میکنه و جلوی خودش و با صدای بلند همیشه میگم خدایا شکرت به خاطر اینکه این شخص رو سر راه من گذاشته که همراه من باشه و واقعا از انتخابم خیلی خیلی خیلی راضی هستم از اینکه در سایر موارد به غیر کار خونه همسر من یک انسان کاملا منطقی مهربون دلسوز و مسئولیت پذیریه تا حالا تو بدترین شرایط روحی حتی یه حرف بد بهم نزده البته من هم بهش نزدم یعنی یکی از شرایطمون این بود که بی احترمی و فحش و ناسزا هیچ وقت بینمون نباشه شاید بدترین حرفی که بهم زدیم اینه که خیلی بی تربیتی بوده و ... اگه بخوام از خوبی های همسرم بگم شاید بتونم بدون اقراق مخصوصا از زمانی که تو این تالار اومدم و میبینم که بعضی از آقایون چه ظلم هائی به همسرشون میکنن ، شاید بتونم یک صفحه از خوبی های همسرم بگم ...
    اما یه ضعف هائی هم داره احساس میکنه اگه یه مقدار بیشتر تو خونه کار کنه جایگاه من و اون عوض میشه اگه من یه کار بهش بگم حتی گاهی اوقات با خواهش و تمنا و قربون صدقه رفتنش باز فکر میکنه که دارم سوء استفاده میکنم ، اگه بهش بگم که مثلا تو آب رو جوش بیار من چائی دم میکنم و ... میگه یه کار رو نمیتونی به تنهائی انجام بدی حتما باید از من هم کار بکشی ، خوب من هم شاغلم ساعت 7 صبح میرم 6 عصر میرسم خونه ، من از همسرم انتظار دارم که وقتی مهمون داریم بیشتر بهم کمک کنه ولی اون فکر میکنه که من طلبکارم ازش، نمیتونم مجابش کنم، همش فکر میکنه من میخوام سوارش بشم و تحت سلطه خودم قرارش بدم هی میگه کی گفته که هی از من کار بکشی، کی گفته فلان کار رو بکنی ؟؟؟
    الآن حالم بهتره با اینکه از ساعت 1/30 بیدار شدم و دیگه خوابم نبرد و حالا هم دیگه باید پاشم برم سر کار ... ولی هنوز نمیتونم خودم رو راضی کنم چندتا کار همسرم و هی بزرگ جلوه بدم هی بخوام ازش تشکر کنم قربون صدقش برم (با اینکه این کارها رو میکنم بیشتر مواقع) ولی کارهای من همیشه به چشم نمیاد، میگه سالی یکبار خونه رو تمیز میکنی اون هم انتظار داری بیشتر کارها رو من انجام بدم، میگه تو بلد نیستی کار کنی، الکی دور خودت میچرخی، یعنی وقتی این حرفها رو میزنه از داخل میشکنم پس کی کارهای خونه من رو انجام میده ؟ من تقریبا ماهی 2 بار حداقل مهمون دارم چطور میگه من هیچ کاری نمیکنم، و یا بلد نیستم ؟ خیلی بی انصافیه به نظر من !!!!!!!!!!!!!!!
    همه را دوست میدارم و همه دوستم میدارند

    او که به ظاهر دشمن است، از در دوستی در می آید، بسان حلقه ای طلائی در زنجیر خیر و صلاح من


    فلورانس اسکاول شین

  6. #24
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط malakeh نمایش پست ها
    باز هم ممنون دوست عزیز

    من آدم قدر نشناسی نیستم، و همیشه از همسرم قدر دانی میکنم وقتی یه کاری انجام میده حتی اگه کوچیک باشه ازش تشکر میکنم و هر از چند گاهی هم بهش میگم که خیلی بهش افتخار میکنم و اینکه واسه زندگیمون تلاش میکنه و جلوی خودش و با صدای بلند همیشه میگم خدایا شکرت به خاطر اینکه این شخص رو سر راه من گذاشته که همراه من باشه و واقعا از انتخابم خیلی خیلی خیلی راضی هستم از اینکه در سایر موارد به غیر کار خونه همسر من یک انسان کاملا منطقی مهربون دلسوز و مسئولیت پذیریه تا حالا تو بدترین شرایط روحی حتی یه حرف بد بهم نزده البته من هم بهش نزدم یعنی یکی از شرایطمون این بود که بی احترمی و فحش و ناسزا هیچ وقت بینمون نباشه شاید بدترین حرفی که بهم زدیم اینه که خیلی بی تربیتی بوده و ... اگه بخوام از خوبی های همسرم بگم شاید بتونم بدون اقراق مخصوصا از زمانی که تو این تالار اومدم و میبینم که بعضی از آقایون چه ظلم هائی به همسرشون میکنن ، شاید بتونم یک صفحه از خوبی های همسرم بگم ...
    اما یه ضعف هائی هم داره احساس میکنه اگه یه مقدار بیشتر تو خونه کار کنه جایگاه من و اون عوض میشه اگه من یه کار بهش بگم حتی گاهی اوقات با خواهش و تمنا و قربون صدقه رفتنش باز فکر میکنه که دارم سوء استفاده میکنم ، اگه بهش بگم که مثلا تو آب رو جوش بیار من چائی دم میکنم و ... میگه یه کار رو نمیتونی به تنهائی انجام بدی حتما باید از من هم کار بکشی ، خوب من هم شاغلم ساعت 7 صبح میرم 6 عصر میرسم خونه ، من از همسرم انتظار دارم که وقتی مهمون داریم بیشتر بهم کمک کنه ولی اون فکر میکنه که من طلبکارم ازش، نمیتونم مجابش کنم، همش فکر میکنه من میخوام سوارش بشم و تحت سلطه خودم قرارش بدم هی میگه کی گفته که هی از من کار بکشی، کی گفته فلان کار رو بکنی ؟؟؟
    الآن حالم بهتره با اینکه از ساعت 1/30 بیدار شدم و دیگه خوابم نبرد و حالا هم دیگه باید پاشم برم سر کار ... ولی هنوز نمیتونم خودم رو راضی کنم چندتا کار همسرم و هی بزرگ جلوه بدم هی بخوام ازش تشکر کنم قربون صدقش برم (با اینکه این کارها رو میکنم بیشتر مواقع) ولی کارهای من همیشه به چشم نمیاد، میگه سالی یکبار خونه رو تمیز میکنی اون هم انتظار داری بیشتر کارها رو من انجام بدم، میگه تو بلد نیستی کار کنی، الکی دور خودت میچرخی، یعنی وقتی این حرفها رو میزنه از داخل میشکنم پس کی کارهای خونه من رو انجام میده ؟ من تقریبا ماهی 2 بار حداقل مهمون دارم چطور میگه من هیچ کاری نمیکنم، و یا بلد نیستم ؟ خیلی بی انصافیه به نظر من !!!!!!!!!!!!!!!

    من این متن رو ننوشتم؟! چه جالب!
    البته الان اوضام بهتره خداروشکر.
    بالاخره تشکرهای فراوان جواب داد!

  7. #25
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 25 آبان 98 [ 00:18]
    تاریخ عضویت
    1391-9-15
    نوشته ها
    336
    امتیاز
    7,732
    سطح
    58
    Points: 7,732, Level: 58
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    626

    تشکرشده 656 در 231 پست

    Rep Power
    48
    Array
    she عزیز این نوشته خودم بود شما اون رو ننوشته بودی که اگه دقت کنی میبینی که نویسنده هم زده malakeh :)

    ولی در کل یه روهائی حالم بده یه روزهائی حالم خوبه امروز از اون روزهائی بود که حالم بد بود به خاطر اوضاع اقتصادی جامعه و هرچی فکر میکنم میبینم نمیشه دست به هر کاری میزنیم نمیشه ماشینمون رو فروختیم که با پولش یه سرمایه گذاری کنیم حالا خدا رو شکر تو اون کار ضرر نکردیم تا حالا ولی خریدن ماشین فعلا شده جزء آرزوهای من و همسرم و یه روزائی واقعا دلمون میخواد بترکه آخه ما خیلی به ماشین وابسته بودیم و شاید بشه گفت یکی مهمترین چیزیه که میتونه تو زندگی ما باشه همین ماشینه که تو روحیه من و همسرم خیلی تاثیر میذاره ... خیلی ناراحتم خیلی دلم پره هرچی تلاش میکنیم میگیم سال دیگه بهتر میشه ولی بدتر میشه اصلا هیچ هیجانی هیچ دلخوشی واسه عید نداریم میریم تو خیابون مردم رو میبینم همه ناراحتن همه استرس دارن طرف نمیدونه لباس واسه بچه اش بخره یا نه گوشت بخره مرغ بخره آجیل بخره آخه این چه عیدیه قبلا ها همه خوشحال بودن از اینکه خانواده دور هم جمع میشه و خوش میگذروندن الان دیگه همه خدا خدا میکنن حتی کسی واسه یه وعده شام یا ناهار نیان خونشون و حق هم دارن ما چرا به اینجا رسیدیم چرا کسی دلش به حال این مردم نمیسوزه گاهی مگم خدا رو شکر که بچه ندارم دلم خیلی گرفته و این که میگن هر سال میگیم دریغ از پارسال واقعا یه حقیقته ولی شاید ما ها ناشکر باشیم نمیدونم خدایا خودت فقط میتونی ما رو از این وضعیت خارج کنی خدایا شکرت که خانواده ام هستن خدایا شکرت که یه همسر خوب دارم خدایا شکرت که تن سالم به همه ما دادی خدایا شکرت شکرت شکرت ...

    ببخشید اصلا این حرفها هیچ ربطی نداشت به این تاپیک و موضوع ولی تاپیک خودم بود دوست داشتم یه مقدار درد دل کنم :p

  8. 2 کاربر از پست مفید malakeh تشکرکرده اند .

    she (چهارشنبه 23 اسفند 91), میشل (شنبه 26 اسفند 91)

  9. #26
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    ملکه جان راجع به اوضاع اقتصادی باهات موافقم.
    من و همسرم وقتی سه سال پیش با هم ازدواج کردیم اون هیچی نداشت. خانواده اش که دوتا خونه دارن و مغازه و پول و ...هیچ کمکی نکردن. شوهرم حتی اون موقع بدهی هم داشت! به محض اینکه کمی اوضاعمون خوب بشه ممکنه ازمون توقع کمک هم داشته باشن!
    اونا شهرستان هستن و ما تهران. حتی یه تلفن به ما نمی زنن چون پولش زیاد میشه. ولی همسرم روزی حداقل سه چهار بار بهشون زنگ می زنه.
    ما تمام پول پیش خونه رو توی تهران وام گرفتیم. ماشین نداریم. هر دومون از صب تا شب کار می کنیم و سر برج همه حقوقمون رو میدیم برای قسط ها.
    پول خرید عید هم نداریم.
    ولی خدا رو شکر. :o
    به قول خودت خدارو شکر به خاطر سلامتی. به خاطر پدرو مادرهامون. به خاطر خوبی های همسرم. به خاطر صبری که داریم!

  10. 2 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    malakeh (شنبه 26 اسفند 91), میشل (شنبه 26 اسفند 91)

  11. #27
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    نمی دونم سال بعد می تونیم قرارداد خونه رو تمدید کنیم یا باید بریم یه جای پایین تر.
    جفتمون فوق لیسانس و مهندس هستیم و این روزگارمونه.
    ولی خدا رو شکر.
    این جامعه ماست. جامعه ی مردمی که به خودشون هم رحم ندارن. جامعه ای از پدر و مادرهایی که به پسرشون هم رحم ندارن. حاکم هایی که به مردمشون رحم ندارن. پسرهایی که همین پدر و مادر رو می پرستن و دربست قبول دارن. مظلوم هایی که عرضه اعتراض ندارن. حالش رو ندارن اصلن...

  12. 2 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    malakeh (شنبه 26 اسفند 91), میشل (شنبه 26 اسفند 91)

  13. #28
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    می دونم که این نوشته رو شما نوشته بودی! ولی خیلی شبیه مشکل من بود.
    کمک کردن همسر در کارهای خونه...
    شوهر من یه کمی بهتر شده.

  14. 2 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    malakeh (شنبه 26 اسفند 91), میشل (شنبه 26 اسفند 91)

  15. #29
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 25 آبان 98 [ 00:18]
    تاریخ عضویت
    1391-9-15
    نوشته ها
    336
    امتیاز
    7,732
    سطح
    58
    Points: 7,732, Level: 58
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    626

    تشکرشده 656 در 231 پست

    Rep Power
    48
    Array
    ممنون از همدلیت sheعزیز واقعا ما ها خیلی نسل پر استرسی بودیم از وقتی که دینا اومدیم تا خودمون رو بشناسیم صدای آژیر خطر و بمب و موشک و ... همه اش استرس بود بعد همین استرسها رو اعصاب همه تاثیر گذاشت دیگه پدر مادر ها حوصله خودشون رو نداشتن چه برسه به من بچه اشون بخوان توجه بیشتر از حد کنن چون انقدر فکرهاشون جای دیگه مشغول بود و نگرانی های جور وا جور دیگه داشتن که به بچه انقدر اهمیت ندادن .......... ولش کن من میخوام عوض کنم شرایط رو پس باید از خودم شروع کنم دنبال یه راه حل هستم امیدوارم بتونم خودم خودم رو خوب کنم میخوام خودم خودم رو التیام ببخشم ... امیدوارم که بتونم من باید بتونم ...

  16. 2 کاربر از پست مفید malakeh تشکرکرده اند .

    she (سه شنبه 27 فروردین 92), میشل (شنبه 26 اسفند 91)


 
صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 18
    آخرين نوشته: یکشنبه 07 خرداد 91, 22:27
  2. توجه توجه، سریعا صندوق پیامهای خصوصی خود را تخلیه فرمایید
    توسط مدیرهمدردی در انجمن آموزش استفاه از تالار گفتگوی همدردی
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: چهارشنبه 29 تیر 90, 16:22
  3. توجه توجه :نكات بسیار مهم در رویكرد جدید تالار همدردی
    توسط مدیرهمدردی در انجمن آموزش استفاه از تالار گفتگوی همدردی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: شنبه 16 خرداد 88, 22:57
  4. تجربه نيست ولي نظريه است ( توجه ، توجه ، توجه )
    توسط honarmand در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: شنبه 25 اسفند 86, 18:39

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:34 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.