خانم شکوفه ی بهار ممنون از نظرتون. آیا شما تمام این تاپیک و پست هاش رو خوندید؟ پس ایرادتون دقیقاً به چیه؟ کجای حرف من و رفتار من حالتون رو به هم می زنه؟ آیا اگر پسری برای ازدواج اقدام به نزدیک شدن به دختری بکنه و دختر جوابی به تقاضاهای او برای آشنایی نده و پسر بعد از دیدن واکنش های منفی قضیه رو تموم شده بدونه خارج از منطق و عقله؟ شما از کجا می دونید من با اون خانم نمی مونم؟ من که قصدم اصلاً ازدواج و موندنه. امکان دوستی هم زیاد دارم اما اتفاقاً نمی خوام این کار رو با کسی بکنم چون حس می کنم دارم به سنی می رسم که دیگه این مسائل براش دیره و ازش گذشته و باید به فکر تشکیل زندگی بود. حرفتون رو می ذارم به حساب تجربه ی تلخ شخصیتون و احساساتی شدن.
وقتی من می گم کسانی که تجربه ی زندگی در خارج و غربت رو ندارن به خوبی من و امثال من رو درک نمی کنند حرف گزافی نگفته ام. من تو پست های قبلی توضیح دادم که این روش تنها روش موجود برای فردی مثل منه که قصد داره با یک هموطن ازدواج کنه. پیشنهاد خودتون چیه؟ خانم شکوفه بهاری فرض کنید برادر خودتون رفته خارج از کشور. قصد ازدواج داره. از دور و اطرافیانش مورد مناسبی پیدا نکرده و شما و خانواده هم مورد خاصی رو براش از داخل پیدا نکردید که بهش معرفی کنید. در این صورت چه راهکاری رو برای برادرتون پیشنهاد می کنید؟
در ضمن همونطور که مهران گفت من که قرار نیست با این خانم فردای صحبت کردنمون ازدواج کنم. تازه قراره که شناخت و تحقیق صورت بگیره و خانواده ها همدیگر رو ببینند و بشناسند و خودم و اون خانم صحبت هامون رو بکنیم و این خودش کلی طول می کشه و مثل هر خواستگاری سنتی ای اگر دیدیم واقعاً با هم تضاد داریم و به هم نمی خوریم ادامه ندیم و اگر مناسب هم بودیم من برم ایران و یه مدت اونجا باشم و ازدواج کنم و راه رو برای آوردن ایشون پیش خودم هموار کنم. اونی هم که شما رو تو محل کار، دانشگاه یا خیابون می بینه و میاد خواستگاری اول ظاهرتون رو می بینه بعد پا پیش می ذاره. پس طبق حرف شما نباید به اون هم اعتماد کرد دیگه!









علاقه مندی ها (Bookmarks)