آهان الان متوجه موضوعتون شدم ببين آرزو...........دوست پسرت اومده خواستگاريت اگه بخاطر اون بلايي كه سرت آورده ازش متنفرشدي ببين چيزي شده وآبي كه ريخته شده رونميتوني جمع كني.....هم تومقصربود وهم اون.......توموقعي كه دوستش داشتي وباش همچين كاري كردي بايدپاي همچي بايستي...نبايد بعدش پشيمون بشي...همچين عشقهاي زودگذركه بعدازرابطه پيشرفته آتيششون ميخوابه...بايدقبلافكرش ميكردي.....توالان يه چيزخيلي باارزش ازدست دادي(پرده بكارت) كه توبعضي ازقوميتهاي ايراني نداشتنش=مرگه....اگه فرداشوهركردي وشوهرت قضيه روازت شنيد اون وقت اگه گيردادوخواست دوست پسرسابقت ببينه وميخواست قضيه رواززبون اون بشنوه اون وقت چيكارميكني؟
دوست پسرت ازفاش شدن قضيه ميترسه واينكه فرداممكنه يقش روبگيرن.....اون اومده خواستگاريت كه ميخواد بلايي كه سرت آورده روجبران كنه....توحاضري بايكي ديگه ازدواج كنه ويه عمربادروغ زندگي كني؟؟؟؟ ياباكسي ازدواج كني كه وقتي بهش حقيقت بگي بعدش يه عمربترسي كه نكنه بهت تلنگربزنه.....
يابادوست پسرت ازدواج كني كه هم آبروت حفظ بشه وهم ازشرعذاب وجدان خلاص بشي؟ كدوم؟؟؟]
آقامهران نگفتن بعضي حقيقتها بهترازگفتنشونه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)