سلام دوستان
اينهارو تو يه جاي ديگه هم نوشتم ولی فکر کردم شايد مفيد باشه اينجام بگم.
من خودم کماکان اين مشکل رو دارم در حاليکه خيلي سعي می کنم اصلاحش کنم.
ريشه اين مشکل از اونجايي شروع شد که من خيلي زياد می خواستم ولی همسرم خيلي کم.چند بار هم باهاش صحبت کردم و نيازهامو بهش گفتم ولی اتفاق خاصي نيافتاد.
به اصرار اون بچه دار شديم. در دوران بارداریش 9 ماه تحمل کردم ( می گفت نميشه ولی تو سايتهای پزشکی خوندم که تا 8 ماه ميشه ) بعد از اونهم صبر کردم تا زخمهايش خوب شود. 2 ماه بعد از زايمان ماهی 2 بار با هم بوديم .اونهم به اصرار من. الان پسرم 9 ماهشه و دو ماهه که هيچ رابطه ای نداشتيم و اونهم هيچ حسی نداره .بهش چند بار گفتم که بلحاظ روحی به من خيلي داره فشار مياد.ولی اون نگهداری از بچه رو بهونه ميکنه . متاسفانه پرخاشگر هم شدم . خيلي با نفسم کلنجار ميرم که يه موقع کار بدی نکنم ولی نمي دونم چرا خلاص نمي شم پيش هيچ کس هم نمی تونم دردمو بگم ( البته با پيدا کردن اين سايت بزودی با نوشتن کل مشکلاتم منتظر مشاوره شما مي مونم ).
خلاصه ( قابل توجه خانمهايي که همچين رفتاری دارند) چند وقتيه فکر حل کردن اين مشکل از راه های ديگر بسرم زده مثلا ازدواج موقت!
دوستان مجردم فکر ميکنند که ما متاهلها هر روز و هر وموقع که اراده کنيم همه چيز حله ولی ...
ولي من به اونها حسوديم ميشه که هيچ تعهدی به کسي يا چيزي ندارند
اينم بگم که در دوران قبل از ازدواجم از اون بچه مثبتا بودم ولی چه فايده و چه سود
متاسفانه در ايران به اين مشکل اصلا توجهی نميشه .تازه آقايون تو يه همايش گفتند که ريشه 80 درصد طلاقها مشکلات جنسيه.
يه استاد زبان انگليسي داشتم که از قول خارجيهای خيلي بد! مي گفت : Good S-e-x Make a Good Life