سلام
خيلي خوشحالم كه تونستيد خشمتونو مديريت كنيد. آقاي bikas ، از همان ابتدا يخواندن تاپيكتان سوالي ذهنمو درگير كرده و آن هم اينه كه كلا ريشه اصلي اين اتفاق چي بوده. آنچه كه از نوشته ها و احساس شما به نظر مي رسه جاري بودن يك عشق خالص و رشد يافته بين شما و همسرتون بوده تا قبل از اين ماجرا. همسر شما چه احساس نيازي به يك رابطه ديگه پيدا كرده ؟ آيا صرفا بخاطر كمبود هيجان در زندگي اش بوده؟ من احساس مي كنم براي اينكه به زندگي عاديتان برگرديد بايد جواب اين سوال را پيدا كنيد. به نظر من بهتر است همسرتان با يك روانكاو و مشاور چندين جلسه بصورت منفرد صحبت كند. شايد لازم باشد همسرتان از خشم هاي دروني اش به شكل ديگري رها شود. شايد اين عذاب وجدان هاست كه حال ايشان را خراب كرده. آقاي محترم، گاهي وقتها براي آنكه نتيجه بهتري از اقداماتت بگيري بهتر است دورادور همسرت را زير نظر بگيري و زياد در اين روزها دورو برش نباشي. منظورم اين است ضمن اينكه روابط روزمره تان را با هم داريد زياد سوال ازش نكنيد. در ظاهر خود را خيلي نگران نشان ندهيد. بگذاريد اين دوران نقاهتش را طي كند. شايد دارد تلاش مي كند كه از نو متولد شود و هر زايشي يك درد هم دارد!
من فكر ميكنم شما بايد حتما با يك مشاوره حضوري مشكلتان را حل كنيد. نهراسيد از اينكه مشاور متوجه بي وفايي همسرتان شود. اين مشكل تمام جوامع در حال پيشرفت است كه تلاش مي كنند از پوسته باورهاي سنتي بيرون بيايند و مساله بي وفايي و خيانت يك ياز بزرگ ترين مشكلات اين جوامع مي شود (علي الخصوص در مورد زنان ). درست يا غلطش بماند براي بحث هاي ديگر. فقط به اين فكر كنيد كه همسرتان بنا بر دلايلي اين اشتباه را كرده كه شايد شما هم در شرايطي مشابه مرتكب مي شدي. پس به اين قضيه به شكل يه فاجعه نگاه نكن و مطمئن باش مشاور هم امين راز زندگي شماست و اصلا برايش مورد شما عجيب و غريب نيست كه باشنيدنش آنرا براي هميشه به خاطر بسپارد.
در آخر ،خيلي خوب است كه شما همسرتان را بخشيدي ولي قطعا اين بخشش براي آنكه كامل و بدون فلاش بگ به گذشته باشد زمان لازم داريد.
اميدوارم به زودي زندگيتان عطر خوش عشق را بيشتر از قبل به خود بگيرد.








علاقه مندی ها (Bookmarks)