تا اونجا كه يادم مي آيد به همسرم در مورد خصوصيات هاي پدرم (آنهاييكه باعث آزار من و اطرافيانم ميشد) هرگز به چيزي نگفتم. در كل سعي كرده بودم از همان آغاز ازدواج هيچكدام از خصايل بد طرفينم را به طرف ديگر منتقل نكنم كه مبادا حساسيتي بوجود بيايد. در خصوص توقعات پدرم، مثال هاي زيادي در ذهنم هست كه برايتان بياورم تا بدانيد در آغاز ايجاد حساسيت من نقشي نداشتم بلكه حضور من بيشتر مواقعي بود كه حساسيت رخ مي داد و من مي خواستم آن را يكجوري ماسمالي! كنم. مثلا اوايل ازدواجمان بخاطر اينكه من بايد براي طي يك دوره تخصصي چند ماهه به اروپا مي رفتم ، همسرم به دليل داشتن مشكل سربازي و تحصيل در ايتدا قادر به همراهي من نبود ولي از آنجاكه اين دوره نقش بسيار زيادي در روند كاري و تحصيلي ام داشت و به طبع براي خانواده ام هم بسيار مهم بود و صد البته راضي هم نبودند كه من تنها بروم، پدرم در موارد زيادي مستقيما به همسرم تاكيد مي كرد كه پيگير كارش باشد و كم كم خودش وارد عمل شد و روند كارهاي من و همسرم را كنترل كرد. البته حضور پدرم بسيار به ما كمك كرد ولي از همان لحظه ورود او به حوزه مسايل ما ،آگاهي اش به مشكلات زندگي ما و خدماتش براي حل مشكل خروج از كشور همسرم، مشكل تازه اي بوجود آورد. قسمت اعظم درگيري هاي پدر و همسرم سر مسايل كاري من بوده و تصميماتي است كه من بايد بگيرم. .. من بي شك مقصر هستم. بعد از پدرم اين من بودم كه اجازه حضور ش را در تمامي بخش هاي تصميم گيري ام دادم و اين حس را به همسرم منتقل كردم كه بي عرضه است. ولي ريشه اين اجازه فقط و فقط به نحوه تربيت و برخورد پدرم با من بر مي گردد كه تا حد زيادي اعتماد به نفس مرا در تصميم گيري هايم ازم گرفته بود(از دوران تجردي هميشه اگر تصميمي بدون مشورت با پدر مي گرفتيم و بعدش با شكست مواجه مي شديم كلي سرزنش مي شنيديم و اينكه ما رفتار نسنجيده و خامي كرده ايم... اين كنترل بسيار زياد تصمصيم گيري هاي ما حتي به همسرم هم رسيده جوري كه او هميشه مي گويد پدرت مي خواهد جاي همه فكر كنم و راهكار ارائه دهد.) و صد البته منفعل بودن من در اين ماجرا ها و اينكه هميشه نقش يك آدم بي اراده را بازي كرده ام پدرم را بيشتر و بيشتر متقاعد مي كرد كه آدم اهل ريسكي براي تصميم گيري نيستم!!!
من اين روزها تلاش مي كنم منفعل نباشم و رفتاري جرات مندانه در پيش بگيرم. دوست ندارم دخترم هم مثل من شود. من پدرم را دوست دارم ولي از نحوه تربيتش در قبال فرزندانش بسيار بيزارم و احساس مي كنم با رفتارهاي اشتباه او و بازخوردهاي اشتباه تر من ، آرامش از زندگي ام رفته.








علاقه مندی ها (Bookmarks)