به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 39

Threaded View

  1. #19
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 05 بهمن 91 [ 01:19]
    تاریخ عضویت
    1391-9-14
    نوشته ها
    78
    امتیاز
    406
    سطح
    8
    Points: 406, Level: 8
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    111

    تشکرشده 111 در 59 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دردمو به کی بگم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط alireza_m
    ممنون مینوش
    میخوام امشب تصمیم بگیرم هرچی بوده بریزم دور (با اینکه 10 دفعه تصمیم گرفتم و باز از گذشته ترسیدم، گفتم آزمایش اشتباه بوده، گفتم کمون طولانی شده)
    به خدا توکل کنم بسپار بهش همه چی رو. دوباره شروع کنم کاش اینبار بشه...
    سلام علیرضا خان
    امیدوارم اول شرایط زندگی منو که اینجا نوشتمو پیدا کنی بخونی
    ببین
    من سالها مطمئن بودم که ایدز دارم.علائمشو توی خودم میدیم
    منم مدام گریه میکردم.سر خطاهایی که داشتم سر تجاوزی که شد.مدام از تنهایی شاکی بودم.از جمع میترسیدم.گاهی 3ساعت پشت سر هم گریه میکردم.(به دوستم گفتم میخندید میگفت خوشبحالت!!!)فهمیدم نباید با همه کس دردو دل کرد.کسی دردتو میفهمه که خودش تجربه کرده.
    خلاصه تصمیم گرفتم که ازدواج کنم و کارای گذشته(استمنا و دوستی و...) بذارم کنار
    خب 4 ماه گذشت
    همه چی خوب پیش میرفت که یهو گفتم من ایدزمو چیکار کنم.رفتم آزمایش خون دادم.در اوج ناامیدی دیدم جوابش منفیه
    خلاصه داشتیم قرار نامزدی میذاشتیم شاد بودم مرتب نمازامو اول وقت!میخوندم از خد شکر میکردم که یهوووو بله پدر پسره زرتی مخالفت کرد!!!!!
    و همه چی تموووووم.اولش خیلی کلافه بودم میگفتم خدایا بس نیس!حالا که میخوام آدم خوب شم چرا نمیذاری
    آقا گذشت.پسره کم آورده بود شدید میگفت ولم کن.منم همه کارای گذشته مو رفتم به پسره گفتمو چندتا هم روش گذاشتم که دیگه ازم متنفر شه و فراموشم کنه.
    خیلی ناراحت بودم.اما همینی که گذشته تلخمو بده چندین سال به یکی گفتم انگار خالی شدم.منی که از رواشناس هراسون بودم حالا دیدم بهش مثبت شده
    با خودم گفتم دنیا که تموم نشده.رفتم توی سایت بیمارستان محک.خودمو گذاشتم جای سرطانی ها...
    دیگه نمیخوای دوست پسر و کوفت و... داشته باشی قبول.ازدواجت بهم خورد قبول.بابا ارزششو نداره.شاید این فرصتیه که خدا بهت داده واسه آدم شدنه واقعی
    فوق فوقش پاک که بشی.توی بهشت ازدواج میکنی اونم ازدواج جاویدان که هیچوقت تموم نمیشه
    یه چی دیگه اینکه رفتم سراغ دوستای خوبم(نه اونایی که منجر به خلافم شدن) میخوام شاد باشم شادی خوب نه با گناه
    قراره باهم دیگه بریم سفر...

  2. 3 کاربر از پست مفید سپیده سحر تشکرکرده اند .

    سپیده سحر (دوشنبه 25 دی 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 06:31 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.