سلام علیرضا خاننوشته اصلی توسط alireza_m
امیدوارم اول شرایط زندگی منو که اینجا نوشتمو پیدا کنی بخونی
ببین
من سالها مطمئن بودم که ایدز دارم.علائمشو توی خودم میدیم
منم مدام گریه میکردم.سر خطاهایی که داشتم سر تجاوزی که شد.مدام از تنهایی شاکی بودم.از جمع میترسیدم.گاهی 3ساعت پشت سر هم گریه میکردم.(به دوستم گفتم میخندید میگفت خوشبحالت!!!)فهمیدم نباید با همه کس دردو دل کرد.کسی دردتو میفهمه که خودش تجربه کرده.
خلاصه تصمیم گرفتم که ازدواج کنم و کارای گذشته(استمنا و دوستی و...) بذارم کنار
خب 4 ماه گذشت
همه چی خوب پیش میرفت که یهو گفتم من ایدزمو چیکار کنم.رفتم آزمایش خون دادم.در اوج ناامیدی دیدم جوابش منفیه
خلاصه داشتیم قرار نامزدی میذاشتیم شاد بودم مرتب نمازامو اول وقت!میخوندم از خد شکر میکردم که یهوووو بله پدر پسره زرتی مخالفت کرد!!!!!
و همه چی تموووووم.اولش خیلی کلافه بودم میگفتم خدایا بس نیس!حالا که میخوام آدم خوب شم چرا نمیذاری
آقا گذشت.پسره کم آورده بود شدید میگفت ولم کن.منم همه کارای گذشته مو رفتم به پسره گفتمو چندتا هم روش گذاشتم که دیگه ازم متنفر شه و فراموشم کنه.
خیلی ناراحت بودم.اما همینی که گذشته تلخمو بده چندین سال به یکی گفتم انگار خالی شدم.منی که از رواشناس هراسون بودم حالا دیدم بهش مثبت شده
با خودم گفتم دنیا که تموم نشده.رفتم توی سایت بیمارستان محک.خودمو گذاشتم جای سرطانی ها...
دیگه نمیخوای دوست پسر و کوفت و... داشته باشی قبول.ازدواجت بهم خورد قبول.بابا ارزششو نداره.شاید این فرصتیه که خدا بهت داده واسه آدم شدنه واقعی
فوق فوقش پاک که بشی.توی بهشت ازدواج میکنی اونم ازدواج جاویدان که هیچوقت تموم نمیشه
یه چی دیگه اینکه رفتم سراغ دوستای خوبم(نه اونایی که منجر به خلافم شدن) میخوام شاد باشم شادی خوب نه با گناه
قراره باهم دیگه بریم سفر...![]()








بسپار بهش همه چی رو. دوباره شروع کنم
کاش اینبار بشه...

علاقه مندی ها (Bookmarks)