
نوشته اصلی توسط
Parandehh
آقای ایرانی
خواهش می کنم به من بگویید حال که از آن موضوع به معنای واقعی گذر کرده اید،
چه طور به خودتان قوت قلب می دهید تا به او اطمینانی به اندازه عشق عمیق خود داشته باشید؟
آیا فکر می کنید عشق و اعتماد دو سر یک معادله اند؟ یا برای عشق نیازی به اعتماد ندارید؟ اگر نیاز دارید چگونه به خودتان می گویید که به همسرتان اعتماد دارید علی رغم اینکه آن کار دگر کرد؟
این سوال هایی ست که برخی مواقع نمی گذارد خودم را توجیه کنم- برای همین فراموش می کنم- که این خیلی بد است، اگر مشکلی هست باید درمان شود نه فراموش.
شما از مشاور کمک گرفتید، اگر جواب این سوال ها را بدانم فکر می کنم همه چیز تمام شود، مشکل همسرم پیش از ازدواج ما اما پس از عهد و پیمان عاشقانه مان ما را نابود کرد و از آن روز ها 6 سال می گذرد- من هم مثل شما نمی توانستم او را از دست بدهم، تنها یک نفر که مطلع و امین ما بود به من گفت 95 درصد با او زندگی ات شکست می خورد، من گفتم پس 5 درصد احتمال موفقیت وجود دارد، جنگیدم به معنای واقعی کلمه- و از درون هر روز نابود می شدم----
البته ما در این سالها کارمان موشکافی مشکلاتی که منجر به آن مشکل شده بوده است، مطالعه و تحلیل و تلاش، اما من فرد کمال گرایی هستم و عشق برایم نهایت همه چیز و تنها با او می خواهم به این اوج برسم، تا امروز توانسته ام به طرز عمیقی بر این شکست فائق بیایم اما شاید این آخرین تلاش های موفقیت آمیز ما باشد.
بگویید چگونه توانستید عشق شور انگیزتان را با تردیدهایی از جنس آنکه نکند باز هم مشکلات قبل به طور پنهانی به سراغ همسرم بیاید همانطور که آن موقع بر من پنهان بود و یکباره عنان از او بگیرد و آن کار کند که حتی خودش هم قبول ندارد؟ صرف یک مسئله و مشکلی که جنسی نیست به دلیل حضور انسان های مشکل دار در جامعه در لباس دیگر، مشکل همسرم به مشکلی که منتهی به جنسیت است ختم نشود...
همین من را گاه می ترساند و زندگی مان را تلخ می کند.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
آب در عين نرمی و لطافت در مقايسه با سنگ،
به مراتب سر سخت تر، و در رسيدن به هدف خود
لجوجتر و مصمم تر است.
علاقه مندی ها (Bookmarks)