الف-ح عزیز ممنونم از راهنماییتون. بخدا من مغرور نیستم فقط از قدر نشناسیش ناراحتم و همه خوبیامونو وظیفه میدونه و کوچکترین خوبیه خودشو منت میذاره. من ازش انتظار دارم که مثل یه عروس معمولی برام ارزش قائل باشن نه حتی بیشتر، با اینکه از همه دوستام و دخترای فامیل سرتر بودم از نظر ظاهر تحصیلات موقعیت خونواده و... .
دلیل دور شدنش از من انتقادا و راهنماییاییه که در مورد خونوادش بهش میکنمه که هر وقت باهم بیرونیم جرو بحث داریم. من میخام بهش بفهمونم که آدم نباید از حق زنش بزنه و به خونواده ای که کوچکترین کمکی در زمان نیازش بهش نکردن انقد برسه و آخرش ما برا هم باید بمونیم . اصلن درک نمیکنه که بعد ازدواج اولویت دیگه با خونواده جدیدشه نه خونواده قبلیش. تو این زمونه که همش به بهونه پول ندارم برام یه کادو نمیخره زحمتاشو دو دستی تقدیم دیگرون کنه. ببینید مامانش کوچکترین کمک مالی بهش نکرده و خیال خودشم جمع کرده که یقرونم کمکت نمیکنم چون شوهر ندارم ولی در عوض به دو تا بچه دیگش از ارث باباش که حقه این پسرشم هست چطور میرسه. یا اینکه اصلن جلو بدرفتاریای مامان و خواهرش پشتم نیست و ازم دفاع نمیکنه و میگه به من که حرف نزدن بوقتش گوشزد میکنم بهشون که تا حالا یک کلمه هم بخاطر ناراحتیام شکایت نکرده و تذکر نداده. منم تا حالا بخاطر احترام جواب بدرفتاریای مامانشو تاحال ندادم، فقط سعی کردم ارتباطم کمتر شه تا انقد ناراحتم نکنن. اون منو از خودش جدا میدونه و اصلا معنی زندگی مشترکو نمیفهمه. حتی از الان میگه بعد ازدواج در ماه یه پول کمی مثلا 20% حقوقش رو بهم میده و همه خرجام پای خودم جز خوراک.من خیلی روحیم حساسه. از زندگی که قراره برام بسازه خیلی میترسم.
صدف جان ! هنوزم که داری حرف خودتو میزنی و خودتو بالاتر ازش میدونی ..
این اولین اشتباهته ..
ارزش قائل بودن مثل یه عروس معمولی یعنی ماهی یه بار دعوتت کنن به شام و برات عیدی بیارن ؟
ببین گلم من خودم دوساله نامزدم و درک میکنم چه انتظاراتی از شوهرت داری .. اما باید واقع بین باشی ..
الان اوضاع اقتصادی انقدر خرابه که دیگه خیلی هامون به رسم و رسوم و عیدی و کادو و .. نمیرسیم ..
شوهرت این کارها رو بلد نیست .. تو باید یادش بدی ..
هر انتظار و توقعی که ازش داری باید از راه درستش بهش منتقل کنی ..
تو پست قبلیم بهت گفتم که سعی کن بفهمی شوهرت برای چی جذب خانواده ش میشه ..
بهش احترام میذارن ؟ غرورش رو ارضا میکنن ؟ با زبون بازی جذبش میکنن ؟
چیکار براش میکنن که تو وجود شما پیدا نمیکنه ؟؟
دومین اشتباهت انتقاد و راهنمایی از شوهرته ..
مردها دوست ندارن کسی راهنماییشون کنه و بهشون بکن و نکن بگه .. با این کار شما اون ابهت مردونه ش میره زیر سوال و بدتر لج میکنه باهات ..
باور کن با یکم سیاست زنانه و لحن قشنگ میتونی انتظاراتت رو جوری بهش بگی که نه بهش بربخوره و لج کنه نه اینکه غرورش صدمه بخوره ..
سعی کن به جای اینکه تو سرش بزنی و تحقیرش کنی ( که این کاملا از نوشته هات پیداست ) بالا ببریش و بزرگش کنی ..
چه تو تنهایی چه تو جمع خانواده هاتون .. بهش احترام بذار و تواناییهاشو پر رنگ کن .. کارهایی که برات میکنه رو مهم جلوه بده تا براش مهم بشه و بیشتر تلاش کنه برای خوشحال کردنت ..
همه ی ما ازدواج میکنیم که در وهله ی اول به ارامش برسیم ..
حالا حساب کن شوهرت ازدواج کرده و پیش چشمش زنی رو میبینه که ازش انتقاد میکنه و خودشو بالاتر میدونه و میخواد بهش راه زندگی رو یاد بده .. یکم غرغر و مشکلت با خانواده ش و توقع اینکه جلوی اونا ازت حمایت کنه رو هم بهش اضافه کن ببین چی میشه !!
اینا باعث میشه شوهرت ازت دور بشه و خودتم به این فکر بیفتی که جدا شم یا بسوزم و بسازم ؟؟؟
دقت کن .. تو طرز فکرت درباره ی ساختن زندگیت سوختن و ساختنه !!
یه چیزی هم از من به تو نصیحت که دوساله عروس خانواده ای هستم که از زبون و سیاست کم ندارن .. هیچ وقت گله ی خانواده ی شوهرت رو به شوهرت نکن .. جبهه میگیره و سعی میکنه از خانواده ش دفاع کنه و تو پیش خودت فکر میکنی که اونا رو بیشتر از من دوست داره و الکی الکی دعواتون میشه ..
کم کردن ارتباطت با خانواده ی شوهرت به ضررته .. سعی کن باهاشون دوست باشی اگر واقعا مورد خاصی ندارین و کدورت هاتون به خاطر همین رسم و رسومات و اختلاف فکری هست ..
همه ی مسائل رو به شوهرت دیکته نکن .. مردها توانایی قبول اینکه کسی بهشون امر و نهی کنه رو ندارن ..
یه لحن خوب و مهربون ، یه چهره ی خندون ، یه ذره ناز و دلبری معجزه میکنه ..








علاقه مندی ها (Bookmarks)