سلام شاد جون
همسرم همسایه کوچه پشتی مون بودند وخاله ی همسرم همسایه دیوار به دیوارمون بودند جالب اینجا ست که 9 سال همسرم اینها به خونه ی خاله شون میرفتند ومی آمدند و من همه اعضای خانوادشون رو دیده بودم غیر از همسرم فقط یه بار یه پسر ژیگول دیدم الان که مقایسه می کنم یادم می آد که همون پسره توی ذهنم همسرم بوده.وقتی خاله شوهرم تلفن زد و من رو خواستگاری کرد نمی دونستم یه پسر دیگه هم دارند خیال می کردم واسه پسر کوچیکشون که دوست داداشم بود می خواند که 4سال از من کوچکتره از ما جواب منفی بود از اونها اصرار دو روزی به زد و خورد گذشت تا بالاخره متوجه موضوع شدیم . قبلا گفتم که همسرم خوش تیپ و خوش قیا فه اس و3 ماه از من کوچکتره ولی خیلی جوون تر به نظر میرسه وقتی همسرم رو جلسه اول دیدم به دلم نشست چون پسر آروم و مهربونی بود به دل همه می نشست به دل ما هم نشست.
راضیم به رضای خدا







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)