سلام دوست خوبم.
این خیلی خوبه که که به جای تسلیم شدن در برابر مشکلاتت, تصمیم گرفتی آنها را حل کنی و کنار بگذاری. گفتی به قول دیگران خشک هستی واز دیگران فاصله می گیری. اینکه می گویی به قول دیگران! یک مسأله ای را به من نشون می ده که تو به نظر دیگران خیلی اهمیت می دهی. بله عزیزم تو هیچ چیزی در زندگی کم نداری. تنها مشکلت همین است که نظر دیگران برایت خیلی مهم است. به همین دلیل است که نمی توانی ارتباط موثری با مردم داشته باشی. چون نمی توانی خودت باشی. دائم در فکر این هستی که بتوانی آدمها را راضی نگه داری و کاری بکنی که آدمها از تو ناراحت نشوند. و وقتی کنار تو هستند بهشان خوش بگذرد یا سعی می کنی برایشان خیلی مفید باشی. وقتی با دیگران ارتباط داری اضطراب می گیری و احساس ناتوانی می کنی.چون آدمها هیچ وقت راضی نمی شوند.
اتفاقاً وقتی متوجه شوند که تو خیلی سعی می کنی آنها را راضی نگه داری , بالعکس عمل می کنند. و دقیقاً کار تو را سخت تر می کنند. آدمها را باید فقط دوست داشت اما به حال خودشان رهایشان کرد.احتمالا درخانواده ای بزرگ شدی که خیلی از افراد دور و برت آدمهای اجتماعی و سر و زبان داری هستند. و وقتی خودت را در کنار آنها قرار می دهی, احساس میکنی که اعتماد به نفس و ارتباط اجتماعی ات کم است. اما اینطور نیست دوست عزیز. تو قرار نیست مثل اون چیزی باشی که دیگران دوست دارند باشی.. چرا فکر می کنی حتما باید با همه آدمها ارتباط برقرار کنی؟ تو خودت باش. بگذار آدمها بیان با تو ارتباط برقرار کنند. این را نمی گویم که مغرور بشی. اما چون به خودت سخت می گیری این را می گویم. من احساس می کنم تو از ارزشهای خودت با خبر نیستی و دیگران هم ارزشهای حقیقی تو را نادیده گرفتند. اگر بتوانی خودت باشی و ارزشهای درون خودت را کشف کنی, موفق خواهی بود.
و اما تا به حال به این فکر کردی که چرا؟ چرا اینقدر نظر دیگران برایت مهم است؟ چون به ما از کودکی یاد داده اند که برای رسیدن به خواسته هایمان باید دیگران را راضی کنیم. از کودکی به ما یاد دادند که هرچه دیگران گفتند بگوییم چشم. آنوقت به ما می گفتند بچه با ادب! حالا هم که بزرگ شدیم فکر می کنیم باید دیگران را راضی نگه داریم تا ما را دوست داشته باشند. اما یک بار برای همیشه این ذهنیت را بشکن و با خودت بگو من احتیاجی به این ندارم که همه را راضی نگه دارم. من احتیاجی ندارم که ارتباطم را با همه آدمها حفظ کنم. اگر قرار باشد من با کسی ارتباط برقرار کنم, خدا خودش شرایطش را برایم پدید می آورد. اگر اینبار کسی گفت ارتباط اجتماعیت ضعیف است, به او بگو هرکسی یک خصوصیت اخلاقی دارد. من نیازی نمی بینم که با همه ارتباط خوب داشته باشم. خودت را دوست داشته باش و همینطوری که هستی بپذیر. اعتماد به نفس و موفقیت از همینجا شروع می شود. اگر این کار را بکنی خود به خود و به مرور زمان ارتباطتت با آدمها هم خوب می شود.
ضمناً خیلی خوبه که می خواه ادامه تحصیل بدی حتماً با جدیت وبا یک برنامه ریزی دقیق درس بخون. داشتن نظم وهدف خیلی می تونه بهت کمک کنه.موفقیت درتحصیل هم به بالارفتن اعتمادبه نفست کمک میکنه.
درمورد مشکلت با خانواده همسرت مطمئنم که با افزایش اعتمادبه نفست ، این احساساتی که الان درگیرش هستی حل میشه حالابرای اینکه اینقدردرگیر این موضوع نباشی بذار بگم وقتی می خواهی یك تابلوی نقاشی را نگاه كنی كجا می ایستی؟ می روی می چسبی به تابلو و به آن نگاه می كنی؟ نه دوست خوبم! كمی فاصله می گیری تا زیبایی و هارمونی رنگها را بهتر مشاهده كنی. انسانها هم همینطور هستند. وقتی می چسبی به شوهرت او نمیتواند زیبایی های تو را ببیند. او نیاز دارد كمی از تو فاصله بگیرد تا مهربانی ها و زیبایی هایت برایش جذاب باشد. آدمها دوست دارند مالك هم باشند. اما عشق این را نمی خواهد. دوست مهربونم اگر می خواهی عشق شوهرت را همیشه داشته باشی، باید كمی رهایش كنی. محبت است كه می تواند زندگیت را همیشه در اوج نگاه دارد.
فراموش نكن كه محبت حسد نمی ورزد، نفع خود را نمی جوید و بی ریا است. وقتی از چیزی كه مال تو است به دیگران هم می بخشی، بیشتر به تو داده می شود. هرچه بیشتر اجازه دهی محبت شوهرت به سمت مادر و خانواده اش جریان یابد، سهم تو از محبت او بیشتر می شود. فكر نكن اگر او به مادرش محبت كند، محبتش تمام می شود. محبت هرگز تمام نمی شود. اما هرچه بیشتر محبت او را احتكار كنی، روز به روز سهم خودت هم كمتر خواهد شد. پس از آنچه دوست داری داشته باشی به دیگران ببخش تا به فراوانی دریافت كنی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)