هاجس عزیزم مهمتر از عشق و عاشقی واسه ایشون پوله پول! چون خیلی از ما پولدارترن... وقتی رفتیم ایران هم همه فک و فامیلهای پولدارشو میدید دق دلشو سر من خالی میکرد... میشه گفت اره... پشیمون شده بود.... عشق که تو زندگی این اقا یکی دوتا نبوده عزیزه من.....
نه من از خانوادش کاملا مطمینم... اونجا هم بیچاره ها همش طرف من رو میگرفتن....ایران که بودیم میگفت شما در شان خانواده ما نیستین... من عروسی نمیگیرم که فامیلا بیان شمارو ببینن......
به خدا اگه قبل از ازدواج و بهم این چیزارو میگفت مگه مغز خر خورده بودم که باهاش برم زیر یه سقف؟ همش میگفت احساس میکنم نیمه گمشدمو پیدا کردم... خونه شما که میام خیلی راحتم....چمیدونم من اهل داد و بی داد و بی احترامی به زن نیستم... زن دل داره و حساسه.... تو خیلی خوش سیمایی....همین که ازدواج کردیم من شدم ایکبیری...... باورتون میشه حتی به شکل گوشم هم گیر میداد؟؟؟؟؟هنوز هم میده و میگه خیلی بزرگه! میگه حاضرم قسم بخورم تو به جز من خاستگاره دیگه ای نداشتی!!!! اخه من به یه همچین ادم بی شعوری چی بگم؟؟؟ به جز سکوت؟ ....یه دروغگو! همین..... خدا انتقاممو ازش بگیره