خانم چکاوکنوشته اصلی توسط چکاوک
من نه تنها از خودم نترسیدم بلکه تک تک خطوطی رو که در مورد احساسم به زندگیم و همسرم نوشتم دوست دارم و برام با ارزشن. شاید گذر زمان و بالا و پایین زندگی باعث شده احساس پاک و قشنگی رو که به همسرم و زندگیم داشتم به تدریج از دست بدم، ولی اون نوشته ها که زمانی از عمق قلب من جوشیدن و بیرون اومدن و یادگار بخشی از زیباترین احساسات من به زندگی مشترکم بوده اند، همیشه برام با ارزش خواهند موند، چون من تک تک اون کلمه ها رو در نهایت اخلاص نوشته بودم و اینو هیچ کس جز خودم نمیتونه درک کنه و به یاد بیاره. چرا باید از یادآوری قشنگترین احساساتی که زمانی تجربه شون کردم بترسم دوست من؟... اونم احساساتی که برای همسرم بود و زندگی مشترکم...
عزیزم از دید من اون کسی که باید از امروز خودش بترسه شمایی. نمیدونم این حرفمو میپذیری یا نه ولی من نظر خودمو در مورد شرایطت صادقانه میگم. اگه نمیخوای به دنبال ازدواجت با این آقا فرزندانت لطمه ببینند هرچه سریعتر ازش جدا شو و اگه نمیتونی از دستش بدی و واقعا حضورش در زندگیت مایه آرامش و خوشحالیته رسما ازدواج کن.
صیغه پنهانی اشتباه ترین راهیه که در پیش گرفتی که عواقب و لطمات روحی روانی و اجتماعیش هم واسه خودت هم واسه فرزندانت از هر دوراه دیگه بسیار بسیار بدتر و مضرتره. نمیدونم علت جدایی قبلیت چی بوده ولی از توصیفاتی که از همسر سابقت میکنی به نطر میرسه هم پدر خوبی واسه بچه هاته هم اینکه تو رو دوست داره و واقعا دلش پیش توه. حتما دلیل محکمی برای جداییت داشتی ولی اگه فکر میکنی راهی برای اصلاح و رفع مشکلات گذشته تون هست به نظرم برگشت به زندگی قبلیت میتونه گزینه قابل تاملی باشه. در هر صورت چیزی رو که احساس میکنم کاملا ازش مطمئنم اینه که در حالت عقد موقت باقی موندن در مقایسه با گزینه های دیگه ای که در دست داری اشتباه ترین و پر ضررترین انتخابه. سه گزینه دیگه (ترک این آقا، ازدواج رسمی با ایشون، برگشت به همسر قبلیتون) گزینه های سالم تر و کم هزینه تری هستند.








علاقه مندی ها (Bookmarks)