دوباره سلام ..
من جمعه رفتم پیش همسرم ..
فرشته جان تمام نکاتی که گفته بودی رو رعایت کردم .. اون وبلاگ رو کلا تعطیل کردم و به دوستامم گفتم که نمیتونم دیگه باهاشون در ارتباط باشم .. پیش همسرمم گرم و صمیمی بودم و شوخی میکردم باهاش ولی حرفی در اون رابطه نزدم ..
خودشم اولش سرد بود باهام .. گوش به زنگ بود و واکنش نشون میداد به بعضی حرکتهای من..
مثلا گوشیم که زنگ میخورد سریع برش میداشت و نگاهش میکرد یا چند بار میرفت و اس ام اسامو برای بار هزارم میخوند .. یا وقتی میرفتم تو اتاقش سریع پرده رو میکشید که از بیرون کسی منو نیبنه .. هنوز همون حساسیت ها رو داشت و منم رعایت میکردم ..
تا اینکه خودش سر صحبت رو باز کرد .. گفت به اون دوستت زنگ نزدی بگی چرا اون اس ام اس ها رو اشتباه فرستاده ؟ گفتم نه اخه من باهاش رو در واسی دارم اما اگه تو میخوای برای اینکه خیالت راحت شه همین الان زنگ میزنم .. یکم دیگه سوال کرد و من همه رو خیلی منطقی جواب دادم و زیاده روی هم نکردم که باور نکنه ..
خیلی دلم میخواست باهاش حرف بزنم و بگم بهم اعتماد کن من هیچ وقت بهت خیانت نمیکنم .. اما چیزی نگفتم ( پیش خودم فکر کردم عادی باشم بهتره ممکنه اون جوری همه چیز به هم بریزه ! )
که دیگه بعدش خیلی خوب شد .. انگار خیالش راحت شد و دوباره مث قبل باهام گرم گرفت .. حتی منو برد گفت بیا آینه شمعدون بخریم برا عروسیمون و لباس عروس انتخاب میکرد برام ..
اما حساسیت هاش در مورد حجابم صد برابر شده .. که من خودمم بیشتر از قبل رعایت میکنم که حساس تر نشه ..
فرشته جان اون لینک ها رو خوندم و ازت ممنونم ..
فکر میکنم خیلی چیزها هنوز باید یاد بگیرم .. خیلی چیزها هست که بلد نیستم و همین بلد نبودن گاهی زندگیمو خراب میکنه ..
بازم ممنون میشم اگه کمکم کنید بتونم رفتارمو درست کنم
و یه نکته ی دیگه .. ما دوساله نامزدیم و جفتمون هم خسته شدیم .. دیگه میخوایم حداکثر تا پنج ماه دیگه بریم خونه ی خودمون .. به نظرتون مشکلی نداره ؟؟ این که گفتین همسرم بیمار نیست و بدبینه .. ممکنه بعدا مشکل ایجاد کنه یا وقتی بریم خونه ی خودمون درمان این بدبینی راحت تره ؟؟









علاقه مندی ها (Bookmarks)