به نظر من شما دچار عقلانی سازی هستید. یعنی یکسری واقعیات وجود داره که شما هم خوب بهشون واقف هستید اما سعی می کنید با عقلانی سازی به نحو دیگه ای اونو جلوه بدید. به قسمت هایی از نقل قول هاتو نگاهی بیاندازید. آبی ها واقعیات هستند و قرمز ها عقلانی سازیهای شما.
نوشته اصلی توسط kamrava
پیش از هرچیز از تمام بزرگواران که زحمت کشیدند و پاسخ دادن تشکر میکنم.سپس در فرمایشات خانم Maryam123 چند نکته را باید عرض کنم که در پاسخ برخی دیگر از دوستان هم برخی از این موارد اشاره شده بود:نوشته اصلی توسط kamrava
1-سوال 1 را آخر جواب میدم
2-خیلی از دوستان به این نکته اشاره کردند که اگه همسرم این کار را کرده بودچی! من بنا به دلیلی که عرض میکنم با این استدلال موافق نیستم. زیرا نیازهای زن و مرد یکسان نیست. همتون خوب میدونید اگه مردی بتونه تمام نیازهای زنشو براورده کنه و تمکن مالی هم داشته باشه وبشرط اجرای عدالت میتونه زن دیگه ای را هم بگیره،ولی قانون و شرع تحت هیچ شرایطی(تاکید میکنم تحت هیچ شرایطی) این اجازه را به زن نداده.پس خداوند هم با توجه به نیازهای فطری زن و مرد عدالت را به معنای مساوات و مقابله به مثل قبول نکرده! این بحث جدایی را میطلبه ولی من در جهان بینی نظریم(نه جهان بینی عملیم) این مساله را به عنوان یک حکم درست پذیرفتم(هر چند فرهنگ ایرانی اصلا نمیپذیره)
3-این درسته که خیانت عاطفی بویژه برای خانم ها کم از خیانت جنسی نیست(واسه آقایون برعکس) ولی من همانطور که در تایپیکم اشاره کردم به هیچ وجه نه مسایل جنسی و نه عاطفی تو رابطه ماوجود نداشته و چون ایشونم در سن ازدواجن و شناختی که از خودم وایشون پیدا کردم، میدونم این خطرحداقل تو این رابطه وجود نداره!،و اینکه اگه ایشونم نیت بدی داشتند دیگه در موردخواستگاراشون با من صحبت نمیکردند(درسته؟)، بارها و بارها من را با لفظ برادرم خطاب کردن!
4-فرق دوست دختر با دوستدختر خیلیه! شما ممکنه با با دوستان همسرتون دوست باشید و صمیمی تر از مثلا همکار آقاتون در محیط کار باشید ولی کسی نمیگه طرف دوستپسر شماست! خودتونم همچین اسمی روش نمیذارید! اصلا ازسن و سال من گذشته این مقوله.رابطه دوستدختر دوستپسری تعاریف و فضاهای خاص خودشو داره که من اصلا این را در رابطه خودم نمیبینم که ایشون را با این عنوان خطاب کنم.
5-من دوست بقول شما سبیل کلفتم کم ندارم ولی درمورد اونها مشکلی ندارم که بخوام بیام تایپیک بزنم و صحبت کنم! بلاخره ما انسانیم و نمیتونیم منکر جذابیتهایی که تعامل با جنس مخالف برامون داره بشیم که!
6-اگه رابطه بیاد در سطح دوستی خانوادگی و در واقع ایشون مثل یکی از دوستان همسرم بشن(از این وضعیت مخفی بیرون بیاد) فکر میکنم تا ابد بشه جلوشو گرفت.چون نیازهای جنسی(که جزو اساسی ترین نیاز مردهاست) در من درجای دیگری پاسخ داده میشه و این نیاز در خانومها هم قبل از ازدواج جوری نیست که معمولا برای گناه پیش قدم بشوند و این حاشیه امنیت را من میبینم.[/size]سوال 7 و 1 را میخواهم کاملا صادقانه جواب بدم هرچند ممکنه به ضررم تموم بشه
7] من از صحبت کردن با ایشون یجور آرامش روحی میگرم و در دوستی، انسان مسایل بیشتری را میتونه به عنوان دردودل مطرح کنه تا همکار. هر پیشنهاد دوستی که معنی آشنایی واسه ازدواج یا ارضا نیاز خارج از چهارچوب خانواده نیست که!!! خود شماها خیلی شده مسالتون را بجای همسرتون با دوستانتون مطرح کردید یا اومدید تو فضای مجازی گفتید!![/size]
[color=#800000]
[b]
1-خودم میدونم که بلاخره باید این کار را بکنم و علی رغم میل باطنیم تفکراتم در جامعه و فرهنگ ایران زمین ایده آلیستس وغیر قابل اجرا در عمله ولی دوتا مشکل دارم:
اول فنوتیپ رابطه در حال حاضر این اجازه را نمیده که ناگهانی قطعش کنم،چون رابطه عشقی یا عاطفی نیست که بگم از فردا با هم تماس نداشته باشیم یا تمومش کنیم! چون برمیگرده میگه چیزی نبوده که بخواهیم تمومش کنیم و اینجوری من کوچیک میشم.
دوم اینکه انسان اگه دو سال حتی ی مرغ خونگی را نگهداشته باشه بهش انس و الفت میگیره اییشون که یک انسانه! بهشون وابسته شدم،به شنیدن صداشون عادت کردم، بعضی وقتهادلم واسشون تنگ میشه(مثل شما که مثلا خواهرتونو ده روز نبینید دلتون تنگ میشه
خواهش میکنم کمکم کنید تا آخر عمر محبتتون را فراموش نمیکنم.احساس اسارت میکنم از طرفی هم دلم میخواد کاری که تو تایپیک اول نوتم را بکنم و رابطم با ایشون را واسه همیشه بیمه کنم![/align]
[/quote]











علاقه مندی ها (Bookmarks)