
نوشته اصلی توسط
مهرو
اگر دوست داشته باشي مي تواني پست هايي كه من مطرح كردم بخوني. اما خلاصه آن چيزي كه ميخواهم بگويم اين است:من در باور اطرافيانم يك زن قوي، مستقل و موفق به حساب مي آيم و هميشه احساس مي كردم كه هم سطح يا برتر از همسرم هستم(اشتباه زيادي!) اما مشكل ما چه بود:
من هرگز نمي خواستم از سياست هاي زنانه ! (آن چيزي كه شما مطرح كردي) استفاده كنم و تلاش مي كردم با قدرت و مشابه يك مرد با همسرم برخورد كنم اما با آمدن در همين سايت و مشاوره هايي كه از دوستان گرفتم متوجه شدم روش من اصلا روش مناسبي نبوده! من عملا تلاش مي كردم خلاف روند طبيعي روابط زن و مرد عمل كنم. با مستقل و قوي تر نشان دادن خودم در تمام مراحل زندگي ام ، افسار كنترل آن را از همسرم گرفته و به خودم منتقل كرده بودم.حسي كه در همسرم ايجاد شده بود ناكارامدي و عدم اعتماد به نفس بود.
در حال حاظر سعي مي كنم اقتدار و قدرت و موفقيت و هر آن چيزي كه قبلا داشته ام را كماكان حفظ كنم ولي نه صد در صد در مقابل همسرم. در حال حاضر تلاش ميكنم آن سياست هاي زنانه و گاهي وقتها گذشت ها و سكوت ها ي زنانه اي كه قرن ها مادربزرگ ها و اجداد مونث ما در مقابل زورگويي همسرانشان از خود نشان داده اند را بطور موقت اعمال كنم ولي ....ولي پس از اينكه همسرم آرامشش را بدست آورد و خشمش خالي شد با همان قدرت قبلي اما در كلماتي محبت آميز و زيبا حرف و خواسته ام را به همسرم بفهمانم.
در حال حاضر هم واقعا احساس مي كنم اين سياست ها و رفتارهاي لطيف زنانه اصلا چيز بدي نيست. فقط بايد بلد بود كجا و كجا از قدرت و سياست بطور توامان استفاده كرد.
من هرگز از اينكه زن هستم ، ناراحت نيستم. خوشحالم از اينكه موجودي هستم كه يك انسان را در بطنم پرورش داده ام و مي دهم و حضورم گرمابخش يك خانواده است. خوشحالم كه خداوند مرا زن آفريد كه منبع گرما و محبت و اميد براي اطرافيانم شوم.
من اين حس زن بودن را با حتي لحظه اي مرد بودن عوض نمي كنم.
علاقه مندی ها (Bookmarks)