یه شب تو دوران نامزدی اس های شبونه مون قطع نمیشد

. داشتیم که شب بخیر میگفتیم ، مهربون گفت : الان چی دلت میخواد ؟ منم بهش گفتم کلی خوراکی خوشمزه
دیدم یه ساعت دیگه حدودای 2 نیمه شب ، گوشیم زنگ خورد . مهربون بود . برداشتم . دیدم میگه بیا دم در .
نگران شدم . رفتم دیدم کلی خوراکی خوشمزه برام آوره


این کارش برام بی نظیر بود .
مهربون از این کارا خیلی انجام میده . وقتی سر کار هستم ، یه دفعه ای به گوشیم زنگ میزنه و میگه بیا بیرون .
میرم میبینم کلی برام خوراکی آورده . بهش میگم برا چی این همه راه و تا اینجا اومدی . میگه میدونم به خودت نمیرسی . باید تقویت بشی
(البته الان به خاطر کارش کمتر پیشمه :( )
علاقه مندی ها (Bookmarks)