به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 44

Threaded View

  1. #4
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 19 بهمن 91 [ 14:00]
    تاریخ عضویت
    1391-2-28
    نوشته ها
    312
    امتیاز
    1,518
    سطح
    22
    Points: 1,518, Level: 22
    Level completed: 18%, Points required for next Level: 82
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    925

    تشکرشده 957 در 224 پست

    Rep Power
    46
    Array

    RE: اعتماد شوهرمو خراب کردم

    نقل قول نوشته اصلی توسط maryam123
    [b][size=medium][color=#FF1493]دوست خوبم

    من در جریان مشکلات قبلی شما نیستم اما چیزی که در حرفهای شما خیلی واضحه اینه که خودت هم داری به این مشکل همسرت بها میدی و غیر مستقیم تشویقش میکنی که بهم شک داشته باش...

    چرا؟الان میگم برات...

    اگر کار بدی نکردی اگر کار غلطی نکردی چرا وقتی رسوندت خونه دوباره خودت خودت رو محکوم کردی و بهش اس ام اس دادی؟

    میدونی کجای رفتارت خیلی غلطه؟دقیقا اینجای رفتارت:

    همسرت اون ماجرا رو مشکل بزرگی ندیده و فراموشش کرده (چون با شما شوخی میکرده و ...) اما وقتی رسیده خونه و شما بهش مسیج دادی غیر مستقیم بهش گفتی که باید بابت اتفاقی که افتاده ناراحت باشی و اون هم در ناخود آگاهش گفته آره ها ! فکر کنم باید ناراحت باشم ! پس بذار ناراحت بشم !
    مریم جان حق با شماست ..
    هر کس دیگه ای اگه حرفهای من رو میزد منم عین جملات شما رو بهش میگفتم و میگفتم نباید به روی خودت میاوردی ..
    تو اکثر دعواها و دلخوری هامون من خیلی عادی رفتار میکنم جوری که اصلا یادش میره قهر بوده و قضیه به خیر میگذره ..
    اما این بار فرق میکرد . من واقعا ترسیده بودم .
    با توجه به اینکه گفته بود بدش میاد از این که من وبلاگ داشته باشم و دوست اینترنتی بازم من این کارو کرده بودم و میترسیدم که بفهمه ..
    وقتی رسید خونه و زنگ زدم خیلی سرد صحبت کرد .. من به خیال خودم خواستم سر صحبتو باز کنم که مشکلشو بگه و یه ذره خالی شه ..
    ولی خراب شد همه چی ..

    نقل قول نوشته اصلی توسط baran.68
    سلام

    دختر خوب وقتی روز رو با بگو بخند تمام کردید دیگه چرا خودت پیش قدم شدی که میدونم از .... ناراحتی و کلا ناراحتی رو دامن زدی و یا اصلا به وجود آوردی . شما حتی اگر مطمئن هم بودی نباید به روی خودت میاوردی تا جایی که بگه نمی خوام حرف بزنم و می خوام بخوابم . حتما کلی هم تماس گرفتی یا پیام دادی که میگی جواب نمیده . نکن این کار رو بگذار زمان بگذره و به روی خودت نیار ، عادی باش . اینجوری یک تقویت مثبت برای رفتاراش به وجود میاری .

    باران عزیزم من خیلی ترسیده م .. میترسم حقیقتو بفهمه و دوباره روز از نو روزی از نو ..
    فک کردم با این کار میتونه یکم صحبت کنه و من براش توضیح بدم که باید بهم اعتماد داشته باشه ..



    چندتا سوال دارم حتما جواب بده .


    برای اینکه نذاشت درس بخونی چه دلیلی برات می آورد ؟


    چند بار صراحتا گفت محیط دانشگاه ها کثیفه و من خوشم نمیاد تو بری .. خوشم نمیاد حتی یه همکلاسی پسرت بخواد ازت جزوه بگیره و باهات حرف بزنه .. چند بار گفت من بهت اعتماد دارم اما دلم نمیخواد پات به جایی باز بشه که افرادی هستن که کثیفن ! چندین دفعه هم تا به حال قول داده که بعد ازدواج میذاره برم و درس بخونم ..

    نسبت به دیگران هم این بدبینی رو داره ؟ مثلا نسبت به خواهر یا مادر البته نه در سطح شما . نسبت به افراد جامعه چی میگه؟

    نسبت به خواهر و مادرش نمیدونم ! چون خواهرهاش ازدواج کردن و تو خونه ی خودشونن . اما یه خواهرش زمانی که مجرد بوده میگفت شوهر من خیلی بهش گیر میداده .. اعتقاد داره همه ی افراد جامعه کثیفن .. همه ی ادما بدن مگه اینکه خودش بشناستشون .. مثلا یکی از دلایل اینکه نمیذاره من تنها جایی برم اینه که میگه نمیخوام تو خیابون کسی نگاهت کنه .

    وقتی تو خیابون کسی به شما نگاه می کنه عکس العملش چیه ؟

    چپ چپ نگاهش میکنه یا منو میکشونه سمت خودش .. یا اگه خیلی حاد باشه یه چیزی به طرف میگه .. ولی تا حالا پیش نیومده دعوا کنه تو خیابون ..

    نسبت به تمام شوخی های خانوادگی و فامیلی حساس هست یا نسبت به افراد خاصی ؟ اینجور مواقع چه برخوردی داره و چی میگه ؟

    نسبت به همه چی حساسه .. به غیر از دامادهای خودشون و برادرش .. یه مثال میزنم .. زمانی که ما با هم دوست بودیم یه شب من خونه ی خاله م مونده بودم .. وسط اس ام اس بازی خوابم برد و جوابشو ندادم .. صبح بیدار شدم دیدم یه عالمه فحش نوشته .. ازش پرسیدم چرا ؟ گفت دیشب فکر کردم رفتی با شوهر خاله ت ............ !!
    اگر کسی باهام شوخی کنه معمولا تو روی طرف میخنده و هیچی نمیگه .. اما بعدا با من دعوا میکنه ..


    آیا این تصورات که دیگران باهاش بد هستن یا براش توطئه می کنند و.... رو داره ؟

    بله ..

    از نظر اجتماعی چطور هست ؟ پرحرف یا کم حرف؟ کیفیت تعاملات اجتماعی چگونه است ؟آیا ارتباطات اجتماعی زیادی داره ؟ ارتباطات صمیمی مثل دوستان قدیمی با ارتباطات قوی و صمیمی داره ؟ (دقت کن که تعاملات و ارتباطات اجتماعی زیاد با دوستی های صمیمی فرق داره ؟

    نه دوستان زیادی نداره .. شاید پنج نفر کلا .. خیلی ادم اجتماعی و بگو بخندی هست .. فقط با یکی از دوستاش صمیمیه اونم به خاطر اینکه کارش رو راه میندازه .. با بقیه ی ارتباط معقولی داره و در نظر همه یه پسر مودب و خوش مشربه ..


    برون گرا است یا درون گرا؟


    برون گرا

    آیا علاقه به شرکت در مهمانی ها دارد ؟ چگونه و به چه نحوی ؟ دامنه این مهمانی ها مربوط به خانواده است یا محدودیت ندارد؟

    نه علاقه ای به مهمونی رفتن نداره .. مخصوصا مهمونی های خانوادگی و هر دفعه با خواهش و زبون گرفتن من میاد .. فقط با یکی از دوستاش که تازه ازدواج کرده رفت و امد زیاد داریم ( زیاد مثلا ماهی یک بار منظورمه !!! )

    آیا می پذیره بدبینه یا نه مدام میگه که به شما اعتماد داره ؟ (جملاتش مهم نیست مثل اینکه به جامعه اعتماد ندارم و ... بیشتر مد نظرم میزان پذیرش بدبینی اش نسبت به شماست)

    نه .. میگه قبلا بهت اعتماد نداشتم و بد بین نبودم اما الان بهت اعتماد دارم .. به تو اعتماد دارم اما به جامعه نه .. در کل معلومه که بهم اعتماد نداره چون هنوز گوشیمو چک میکنه و وای به روزی که یه مورد مشکوک ازم ببینه !!

    وقتی مسئله ای پیش بیاد زیاد دلیل و منطق میاره و انقدر حرف میزنه تا شما قانع بشی یا نه ؟

    بستگی به اون مسئله داره .. در مواردی زیاد حرف میزنه و در موارد دیگه با داد و بیداد زورگوئی قضیه رو جمع و جور میکنه .. مثلا میگه تا 3 میشمرم میگی فلان چیز درسته .. با اینکه با لحن شوخی میگه اما اگه تا سه بشمره و من اون حرفو نزنم یا اون کارو نزنم واویلاست ..

    تهمت هاش به چه صورتی هست ؟ دلیل و اسنادی که براش میاره چی هست ؟

    از بعد عقد دیگه بهم تهمت نزده و فقط شک داره .. اما قبل ازدواج میگفت تو با شوهر خاله ت رابطه داری به این دلیل که شوهر خاله م تو اس ام اسش به من گفته بود مواظب خودت باش عزیز .. یا مثلا تو رستوران من و دوستش اتفاقی کنار هم نشسته بودیم و بعدا گفت من میدونم شما با هم رابطه دارین که کنار هم نشستید یا همدیگه رو نگاه میکردید یا اینکه دوستم گوشیشو نمیداد من ببینم !!

    دلیلی که برای این همه محدودیت میاره چیه ؟ (اینکه حتی نمیذاره با دوستانتان ارتباط داشته باشید )

    .
    دلیلش برای این محدودیت زن بودن من هست و خراب بودن جامعه .. خراب بودن دوستام .. و کلا بد بودن همه جز خودش .. تو یه مقطعی خودش با دختر دوست مادرش حرف میزد و من هر کاری کردم نتونستم جلوشو بگیرم که خدا رو شکر فیلتر شکنش قطع شد و دیگه نتونست بره .. برای خودش همه چیز ازاده اما برای من جامعه کثیفه !! در رابطه با دوستانم هم میگه بعضی هاشون چون دوست پسر دارن دوست ندارم باهاشون رابطه داشته باشی ..

    .
    باران عزیز من میدونم کارم اشتباه بوده که بدون رضایت اون رفتم وبلاگ درست کردم و با چند نفر دوست شدم .. اما اون ها هم دختر بودن مث من و فقط برای پر کردن تنهاییم بود ..
    من چیکار کنم ؟ چه جوری اعتمادشو جلب کنم ؟ تقصیر من بوده واقعا ؟؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط taraneh89
    سلام
    حرف هاي مريم جان كاملادرسته
    اينكه دروغ گفتي بده ولي الان نبايد طوري رفتاركني كه احساس كنه داري دروغ ميگي!نبايدبهش اس ام اس بدي و هي موضوع روتوضيح بدي،عادي رفتاركن و يه جوري نشون بده كه انگارهيچ اتفاقي نيفتاده فقط يه اس ام اس بوده كه درموردش حرف زدي وتموم شده اگه اون هم پيگيرشد شما كاملا آروم بگو ديشب كه گفتم و يه توضيح مختصروتمام موضوع صحبتو سريع عوض كن ! تو رفتاراي متعصبانه ي ايشون شماهم مقصري و خودت با عكس العمل هات بدترش ميكني!اينجوري مشكل بيشترميشه وبيشترشك ميكنه
    حتي اگر متوجه ناراحتيش شدي نبايد اس ميدادي وتوضيح ميدادي ميذاشتي خودش بگه بعد شما درجوابش طوري كه انگارموضوع برات كاملا بي اهميت و حل شده اس جواب ميدادي!
    با كاري كه كردي قبل از اينكه اون چيزي بگه داد زدي كه من اشتباه كردم و منتظرمجازاتم

    ترانه جان راست میگی حرفات درسته ..
    اما چون قبلا هم همچین موردی پیش اومده بود من تنها راهی که به ذهنم رسید همین بود ..
    چون قبلا هم بهم شک کرده بود و من براش توضیح دادم و بعد کلی منت کشی اشتی کرد .. و بعدش گفت اگه اون حرفها رو نمیزدی و نمیومدی دنبالم من فک میکردم حدسم درسته ..
    من میدونم کارم غلط بوده ..
    اما من میترسم .
    من خیلی میترسم ترانه !!

  2. 4 کاربر از پست مفید الف-ح تشکرکرده اند .

    الف-ح (جمعه 01 دی 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. بی اعتمادی به شوهر
    توسط sayeh_m در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: سه شنبه 30 آبان 91, 11:47
  2. چه طور دوباره اعتماد کنم؟
    توسط a.a در انجمن تعدد زوجات، چند همسری، صیغه موقت
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: یکشنبه 07 آبان 91, 14:43
  3. چگونه به همسرتان اعتماد کنید
    توسط eghlima در انجمن شوهران و زنان از یکدیگر چه انتظاراتی دارند
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه 31 تیر 91, 13:58
  4. بي اعتمادي و بدبيني نسبت به ديگران (شناخت، اعتماد)
    توسط parse در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: پنجشنبه 29 مهر 89, 19:16

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:07 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.