به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 38

Threaded View

  1. #37
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 15 بهمن 91 [ 21:16]
    تاریخ عضویت
    1390-8-08
    نوشته ها
    225
    امتیاز
    1,705
    سطح
    24
    Points: 1,705, Level: 24
    Level completed: 5%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    599

    تشکرشده 601 در 179 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: آستانه جرقه اولیه برای علاقه مندی بالا رفته! چه کنم؟

    ممنون از حضور جناب مدیر همدردی

    با توجه به اینکه آنی عزیز شناخت خوبی از من پیدا کرده بودن و همچنین بسیااااااااااررررر صحبت هاشون برای من مفید بود لازمه چند نکته رو بگم

    نقل قول نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی
    1 -اساساً مراجعی را اینگونه راهنمایی دادن که اگر دوستش داری کاری را بکن که دلت می گوید و ..... برای مراجعی که احساسی شده و خودش اعتراف دارد که کنترل روابط دختر و پسر را ندارد . ناگفته پیداست که تا چه حد آسیب وارد می کند . حتی اگر خواسته باشیم منظوری نهیب دهنده مستتر در این محتوا داشته باشیم ، انتظار درک آن از سوی مراجعی که در سطح احساسات سیر می کند و می بیند انتظاری نامعقول است .
    جناب مدیر، من فکر میکنم آنی عزیز برداشت درستی از شخصیت من داشتن و راهنمایشون واقعا برای من مفید بود.
    من در پست های قبلیم (قبل از ارسال ایشون) چندین بار گفته بودم چه میخواهم بکنم (قطع رابطه به طور کامل) و چندین بار بر میزان شناخت از خودم و اینکه "چون میدانم بی تجربه هستم پس وارد نمیشوم" ازعان داشتم. آنی عزیز خوب درک کردند و نهیب ایشان بسیار برای من بجا بود.
    نهیت ایشان مستتر نبود. برای من فریادی واضح بود.


    نقل قول نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی
    اینکه مراجع را اینگونه به پاسداشت یک رابطه اشتباه و آسیب زا و قدردان بودن از طرف ماجرا دعوت کنیم . تاییدی بر چنین روابطی است که صد البته آسیب هایش بیش از منافعش است و بنا به حساب احتمالات نیز عقل تأیید نمی کند که برای فایده ای ناچیز و پرهزینه واقعیتی که مضاری عمده دارد را اینگونه تأیید کنیم . بخصوص آنکه تنها راه آن فایده ، این مسیر پرمخاطره نیست . این نوع راهنمایی هم جهت با رویکرد تخصصی همدردی نیست .
    آقای مدیر همدردی عزیز، زار زار زدن برای نرسیدن به یک خواسته صحیح هست یا "بالغانه" رفتار کردن؟
    مسیری را میروی، گاهی اشتباه میکنی، گاهی عالی عمل میکنی، هزاران نکته می آموزی، تهش به آنچه میخواهی نمیرسی (نه فقط در این زمینه، در زمینه کار و فعالیت های اجتماعی و ...) خوب حالا چی؟
    بیای بشینی له کنی هرچی یاد گرفتی رو؟ فحش بدی و لعن و نفرین کنی و افسرده بشی و ...

    نه. زندگی همینه. باید آگاهانه و تکه تکه جلو رفت. گاهی میشود، گاهی نمیشود.
    اگر نشد، خوب پاسدار تک تک نکاتی باشیم که آموختیم... تک تک بزرگ شدن هایمان....
    این که این مسیر پرمخاطره هست یا نه، به خودم مربوطه. آنی عزیز نگفتن برو دوست شو. گفت حالا که این مسیر رو رفتی، پس باید همه جوره پاش وایسی (و این از نظر من یعنی زندگی بالغانه)
    نشد، باشه قبول کن. بجای اینکه خودت رو الکی پر از کینه و نفرت و ... کنی، عادلانه قضاوت کن.
    در نهایت از خوبی هاش خاطره ای خوش داری. از بدی هاش تجربه.

    باز هم میگم

    آنی عزیز نگفتند برو در این مسیر. گفتند حالا که رفتی، پس آگاهانه رفتار کن.

    تک تک صحبتهاشون برای من واقعا مفید و پر از انرژی بود. علل خصوص این قسمتش که بهم یاد داد ننر بازی و لوس بازی تعطیل. نخواست، قبول کن. بزرگ باش.

    درضمن، وقتی چیزی "بد" هست که کلا 100% بد نیست. داره میگه اگر 10% خوبی داشت و نکات مثبت، مثل انسانهای ننر که همه حق رو میدن به خودشون و چشماشون رو میبندن و دهنشون رو باز میکنن نباش. اون 90% بد رو ببین و بیا بیرون. 10% خوب رو هم ببین و از تجربه استفاده کن.


    نقل قول نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی
    مراجع به درستی تعبیر به آسیب کرده است ، چون همانطور که خود شما نیز اشاره درستی داشته ای ، یک هفته شبانه روز بدور از هنجار و عرف اجتماعی ، شرعی و خانوادگی با آقایی سر کردن جای تعجب دارد و مراجع نیز به درستی پی برده که از عملکرد خود آسیب دیده. باز تعبیر " تجربه " به جای " خطا " و آسیب برای شکستن یک سنت درست و حفاظت کننده ، اشکالی اساسی هست و در جایگاه مشاور، به این شکل مراجع را از تشخیص درست خود به خلاف آن سوق دادن مسئولیتی سنگین است برگردن ما که نمیتوان از کنار آن براحتی گذشت و باید پاسخگو باشیم .
    آقای مدیر همدردی، من از عملکرد خودم آسیب ندیدم. من از نبود حمایت خانواده آسیب دیدم. این آسیب از زمان راهنمایی حتی برای درس خوندن و بلوغ و همه چیز باهام بوده تا الان. من در تمامی تاپیک هام دارم فریاد میزنم از آسیب دیدن به خاطر نبود حمایت. و جایی که آدم از پا در میاد، لازمه یکی بیاد بگه دیدت رو عوض کن تا اینقدر از لحظه لحظه گذشته تا الانت زجر نکشی.

    من هرگز نگفتم از این رابطه آسیب دیدم. گفتم از نبود تجربه و نبود حمایت آسیب دیدم.

    من دختر 26 ساله ای هستم که با تموم کم تجربه گی هام، "یک هفته شبانه روز بدور از هنجار و عرف اجتماعی ، شرعی و خانوادگی با آقایی سر کردن" باعث نشد نه من به خطا برم و نه اون آقا.
    راهی برای شناخت همدیگه جز این مسیر نداشتیم. پس اتمام حجت خود بر خطوط قرمز رو از قبل کرده بودیم.
    جدای از این موضوع،
    من دختر بچه 3-4 ساله نیستم که با هر اشتباهی بدوم پشت پدر و مادرم پنهان شوم تا آنها حمایتم کنند.
    نه، گاهی اشتباه میکنم، درست. اما باید پای اشتباهم بایستم.
    آنی عزیز گفتند نمیشود هم خدا رو بخواهی هم خرما. و این جمله بسیااااررر برای من مفید بود
    اگر این مسیر رو انتخاب کرده ای (نگفتند انتخاب بکن) پس همه جوره باید قبولش کنی. نمیشه از طبعاتش در بری. نمیشه وقتی به سختی هاش رسیدی بگی آقا نمیخوام. نه.
    و به این میگن زندگی کردن و چشیدن زندگی و بالغانه بودن، که بپذیری مسئولیت رفتارت را و انتخابت را.


    نقل قول نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی
    این نوع تحلیل بسیار مضر هست . اتفاقاً مراجع درست می گوید . اینکه هزینه ای سنگین در این رابطه اشتباه داده است که کمترینش 1 سال هدر عمر و وابستگی عاطفی بوده ، هزینه کمی نیست بلکه بسیار هم سنگین است و تجربه ای گران خریده شده هست.تجربه موفقی نبوده و همین یعنی گران بودن . مراجع در جایی اشاره داشته : " شده ناتوان شی در حالی که عقلت میگه کدوم درسته " یعنی عقلش وی را در این کار تأیید نمی کرده و طبیعی است که خلاف مسیر عقل رفتن هزینه ای گزاف دارد و گاه حتی به جای بهره ای اندک ضرری هنگفت دارد .

    این نوع تحلیل چه بسا مستعدین ورود به این رابطه ها که با در نظر گرفتن همین هزینه و آسیب ها خویشتن داری کرده اند را جسور کند که می توانند وارد اینگونه روابط شوند و مشکل چندانی نیست . و این نه تنها آسیب می زند بلکه نقض غرض همدردی در موضع روابط دختر و پسر را به دنبال دارد .

    مثال مورد استفاده نیز مغلطه ای از نوع قیاس مع الفارق است . هیچ وجه شبهی بین مسئله و مثال نیست .
    آقای مدیر همدردی، اعترافی میکنم.
    احساس میکنم یکی از دوستان این تاپیک رو به شما گزارش داده، شما اومدین فقط این تاپیک رو خوندین، بعد دارین تحلیل میکنین.

    آنی عزیز واقعاااااااا خوب من رو تحلیل کرد.
    زندگی همینه. چی کار کنم؟ خودم رو بکشم، جسدم رو بسوزونن، با خاکسترم "رز زردی" بسازند که روحیش و اخلاقش و ... با خانواده و اطرافیانش همگام باشه؟
    نمیتونم. بخدا اگر میشد میکردم.
    حالا که نمیتونم، و خانوادم به هیچ وجه همراهم نیستن چه کنم؟
    با کسی ازدواج کنم که نمیپسندم و افسردگی بگیرم بعد بیام اینجا تاپیک طلاق بزنم؟
    نه.
    ترجیح دادم با خواستگاری که از فامیل هم هست و خانواده میشناسن، و همه چیزمون (حتی مسافرتمون) تحت نظارت و آگاهی خانواده پسر بوده رفت و آمد کنم، شاید به درد هم خوردیم.

    خوب نخوردیم. الان میفهمم (که 2 هفته ای از آخرین ارتباط و قطع رابطه میگذره) که ایشون اخلاق هایی داشتن که تو زندگی نمیتونه برای من خوب باشه (همین که هنوز نتونسته تصمیم بگیره نشون دهنده نقطه ضعف بزرگه).
    حالا که نخوردیم یعنی عمرم هدر رفته؟؟؟؟؟؟
    بنا به شرایط و دور بودن، طول کشید شناخت. دیگه چی کار کنم؟ معجزه کنم؟ از خدا شکایت کنم؟
    نه. زندگی همینه. باید هزینه کنی. باید تلاش کنی.

    آنی من رو ترغیب نکرد به داشتن چنین رابطه ای. چرا؟
    شاید پست های من رو کامل نخوندید.
    من داشتم آه و ناله میکردم. آنی هم گفت عزیزم انتخاب خودت بوده. دیگه چته؟
    حالا مثلا اگر میزد تو سرم که خاک بر سرت اشتباه کردی. وااااااااای چطور رفتی مسافرت. واااااااای فلان. واااااااااای ویسار، خوب بود؟
    بله. در راستای اهداف بعضی ها بود. اما فقط من رو بدبخت میکرد و افسرده.

    اما خدا شاهده از روزی که پست های آنی رو خوندم شروع کردم به شناخت ضعف هام و روی پا ایستادنم.

    این تجربه برای من نه خطرناک بود نه فلان و نه ویسار. بسیار یاد گرفتم، بسیار خودم رو شناختم. جاهایی زمین خوردم، اما مگر میشه بدون زمین خوردن بزرگ شد؟؟؟؟

    آنی عزیز هیچ گاه سهه به تک تک رفتارهای من نگذاشتن. فقط بهم نشون دادن چطور بالغ باشم.
    هیچ وقت نگفت برو دوست شو، این نشد اون یکی. نه.
    گفت حالا که واردش شدی و میخوای خارج شی، غم و اندوه و افسردگی نداره.... دل بستگی نداره.

    شرایط همینه حالا میخوای زار بزن و گند بزن. میخوای بالغانه رفتار کن.

    شما فرمودید
    نقل قول نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی
    مراجع در جایی اشاره داشته : " شده ناتوان شی در حالی که عقلت میگه کدوم درسته " یعنی عقلش وی را در این کار تأیید نمی کرده و طبیعی است که خلاف مسیر عقل رفتن هزینه ای گزاف دارد و گاه حتی به جای بهره ای اندک ضرری هنگفت دارد .
    من هرگز چنین منظوری نداشتم. شاید همه ی پست های من رو و تاپیک های من رو نخوندید.
    برای همین میگم آنی خوب من رو درک کرد.
    منظورم از اینکه ناتوان شدم در حالی که عقلم میگه یه راه دیگه درسته، این بود که شاید مجبور شم با یکی از همین خاستگارانی که شباهت اخلاقی زیادی ندارم ازدواج کنم و الیته در کنارش خیلی چیزهای دیگه رو از دست بدم.
    در حالی که عقلم میگه "انسان وار" زندگی کن. قشنگ برای ادامه تحصیلت دوباره از ایران برو، با کلی آدم آشنا شو (مخصوصا الان که حد و حدود ها رو خیلی بهتر میتونم رعایت کنم) بعد ایشاا... در مسیر زندگیت نیمه گمشدت رو پیدا میکنی. اما چه کنم که خستم و ناتوان و حمایت هم نداریم. پس همین خاستگارا خوبن.

    هی میگین خلاف عقل. آقای مدیر، شما بفرمایین من چه کنم؟
    در یک خانواده سنتی و در شهر کوچک، چی کار کنم؟ به خدا نمیتونم خودم و روحیاتم رو عوض کنم و عقلم رو بندازم دور که بهم نگه عزیزم زن برده نیست (برای اینکه تو شهر ما که اصولا همه هم رو میشناسن و کوچیکه کلا مردسالارن) خاستگارهام هم همه مردسالار. خوب نمیتونم تحمل کنم. هزار و یک دلیل دیگه هم هست که نمیتونم.
    چی کار کنم؟ یه راه عقلی بگین من میرم.


    کجای رفتار من خلاف عقل بوده؟ جز اینکه همه تلاشم رو کردم که زندگیم رو درست بسازم. نه چیزی که تحمیلیه و تهش افسردگی (همین الانش که یه خاستگار جدی دارم، واقعا دارم از نگرانی و افسردگی میمیرم.) دیگه این خاستگار خارجی هم، از اقوام دور بودن و نمیدونم چه موهبتی بود نسیب ما شد. گفتم موقعیت رو از دست ندم که خدا هیچ وقت بابت حماقت و فرصت سوزی بنده هاش ، دلسوزی نمیکنه.

    همچین حرف میزنین انگار من جام گل و بلبله و هیچ دردی ندارم و خواستگارای خوبم دارم. حالا ویرم گرفته بوده با این یکی برم دوست شم.
    یکی هم که تو اینجا پیدا میشه درست حسابی آدم رو راهنمایی کنه و بهت یاد بده بالغانه رفتار کنی، مواخذش میکنن!

  2. 2 کاربر از پست مفید roze-zard تشکرکرده اند .

    roze-zard (پنجشنبه 07 دی 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ترس های مبهم و استرس
    توسط مدیرهمدردی در انجمن اضطراب و استرس
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 31 خرداد 92, 12:37
  2. داستان غم زندگیه من
    توسط پدربزرگ در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: جمعه 23 تیر 91, 11:05
  3. داستان زندگی کارافرین برتر کشور..احد عظیم زاده
    توسط بهار.زندگی در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 13 تیر 91, 14:49
  4. نقش ورزش در کاهش استرس(مدیریت استرس)
    توسط keyvan در انجمن تاثیر متقابل ورزش و روان
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: جمعه 21 فروردین 88, 10:57
  5. داستانی از عشق (داستان کوتاه)
    توسط هوشیار در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 19 شهریور 87, 17:12

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:15 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.