سلام ؛ خدا رحمت کنه مادرشوهر شما و تمامی مادرانی که در قید حیات نیستند ؛ با خوندن این پست یاد مادر خودم افتادم (اشتباه نکنید مادرم زنده است خدا انشاله حفظش کنه ) اما از وقتی ازدواج کردم و ازش دور شدم خیلی دلم براش تنگ میشهچون هم برامون پدر بوده و هم مادر -حالا اون یه شهر دیگه است و من به خاطر کارم شهر دیگه- البته خونواده مادر خانمم پیشمون هستن ولی خب هیچکی مثل مادر نمیشه - مخصوصا وقتی یاد زحمتا و محبتاش می افتم و اینکه مادرم اون همه زحمت واسم کشیده اما من نمیتونم ذره ای از محبتاش رو جبران کنم
نمیدونم چی شد که وارد این تاپیک شدم چون من معمولا به دلیل اینکه قبلا مشکلاتی (شخصی مربوط به ازدواج قبلی ) رو پشت سر گذاشتم و از نظر روحی آمادگی خوندن تاپیکهای مشکل دار و مشاوره ای رو ندارم معمولا اون تاپیکها رو نمیخونم و نظر نمیدم اما تو این تاپیک اسم مادر رو که دیدم ناخوداگاه وارد شدم
ایشاله که قدر مادراتون و مادر همسراتون رو تا زنده اند بدونید و بدونیم







چون هم برامون پدر بوده و هم مادر -حالا اون یه شهر دیگه است و من به خاطر کارم شهر دیگه- البته خونواده مادر خانمم پیشمون هستن ولی خب هیچکی مثل مادر نمیشه - مخصوصا وقتی یاد زحمتا و محبتاش می افتم و اینکه مادرم اون همه زحمت واسم کشیده اما من نمیتونم ذره ای از محبتاش رو جبران کنم

علاقه مندی ها (Bookmarks)