نوشته اصلی توسط bivojdan
نحوه بیان قضیه طلاق : لحاظ کردن صداقت در گفتار و عملتون (فقط همین )
مثل
>>من از ظاهرت خوشم نمیاد ، به همین خاطر می خواهم طلاقت بدهم
>> تو موقعیت خوبی برای ازدواج داشتی ، واسه همین اومدم خواستگاری ات ، ولی الان به دلم نمیشینی ، به همین خاطر می خواهم طلاقت بدهم
>> تو زن قوی ای هستی ، ولی من از با تو بودن بیزارم ، می خواهم طلاقت بدهم
دیدی کاری نداشت ، مطمئن باش خانومت یک ثانیه هم تعلل نمی کنه ،مثل آب خوردن از زندگیت میره بیرون و پشت سر خودش رو هم نگاه نمی کنه
منتها
=== توجه توجه ===
همون جوری که موقع خواستگاری ، با وجود اینکه ایشون به دل شما ننشسته بود ، اما عقدش کردی و همسرت شد و الان داری تاوان اون روش غلط را لمس می کنی
همین جوری هم باید تبعات تصمیم طلاقت رو هم بدهی ،
تبعتاتی که دوستان در پست هاشون کم و بیش اشاره هم کردند
====
الان هم دوستان نمی گویند برو بنشین و بسوز و زندگی کن
نمی گویند برو طلاقش بده و برو با یکی دیگه که باب میلت هست ازدواج کن
نمی گویند پس وجدانت کوش و چرا عاطفه نداری
نمی گویند برو چشمت رو همه چیز ببند و عشقولانه زندگی کن
بلکه می گویند راه و روش درست ،
زندگی کردن
درست رفتار کردن
درست تصمیم گرفتن
را یاد بگیر
===================
اگر اون موقع خواستگاری هم می اومدی می گفتی ، این خانوم موقعیت خوبی داره ، ال هست ، بل هست ، ولی به دلم نمیشینه می خواهم ازدواج کنم و سئوالم این هست که با وضعیت " به دلم نمیشینه " چه جوری باید کنار بیام
دوستان همین پست ها را به شما می گفتند ... نه تشویقتون می کردند به اینکه ازدواج کنید ،که بعدا همه چیز عادی می شود
و نه تشویقتون می کردند به قطع کردن یکباره همه مراحل
بلکه بهتون می گفتند به خودتون زمان بدهید و روی خودتون کار کنید
نه به ازدواج ادامه دهید و نه قطع یکباره
بلکه شما را سوق می دادند به دانستن اینکه
روش تصمیم گیری تون غلط هست و باید روی اون قسمت کار کنید
اون وقت شما هی می گفتید من تصمیم رو گرفتم می خواهم ازدواج کنم ، خانواده ام گفتند مورد خوبی است ، عالی است ، بعد از ازدواج همه چیز عادی میشه ، و سئوالم از افراد تالار در مورد نحوه کنار اومدن با قضیه " به دلم نمیشینه "هست و در این خصوص راهکار می خواهم
پس بهتر هست ، در حال حاضر روی خودتون کار کنید نه اینکه پشت سر هم تصمیم بگیرید!






منتها

علاقه مندی ها (Bookmarks)