اقلیما بعد از مدت ها زندگی زناشویی امروز به شناختی از اطرافیان خودش رسیده است و از خصوصیات اخلاقی و رفتاری و حسی آنها آگاه است در نتیجه این افراد را همانگونه که هستند می پذیرد و بی دلیل انگشتش را در سوراخ مار فرو نمی برد و سایر بچه ها را انگولک نمی کند که صدایشان را در بیاورد .
اما در خواست های خودش را می گوید . اما قبل از اینکه درخواستش را بگوید خودش و درخواستش را تست می کند که از جایگاه خودخواهی نباشد .
مثال می زنم .
همسر اقلیما اگر برای مراسم ختم با خانواده اش همراه می شد نهایتا سه الی چهارساعت یا پنچ ساعت با آنها بود در نتیجه اقلیما با خودخواهی نمی گوید تمام روز تو مال من است ! و بهانه ی روز تعطیل و حاملگی و ....نمی آورد و به شوهرش هم دیکته نمی کند که تو نرو .
بلکه اجازه می دهد این اسباب بازی ( همسر ) بین سایرین هم چرخش داشته باشد . و به جای خودخواهی و پافشاری و ارسال پیام های نامناسب (مثل : مادرت اینها برای روز تعطیل ما تصمیم می گیرند و ......) تمرکزش را می برد به کیفیت عرض با هم بودن ، نه طول بودن با هم .و سعی می کند از این به بعد روی کیفیت های رابطه اش کار کند نه کمیت ها .( جدا برای این بخش برنامه ریزی کن و ارزش آن را سعی کن که برای یکبار هم شده درک کنی . چون وقتی به سلامتی زایمان کردی خیلی این مسئله به کارت خواهد آمد )
اقلیما تصمیم می گیرد از این پدیده ی طبیعی یعنی حاملگی سواستفاده و حتی حتی حتی استفاده هم نکند . مگر برای به چرخش در آوردن عشق و به اشتراک گذاشتن و شریک شدن .
این حرف یعنی چه ؟
یعنی به جای اینکه حاملگی را بهانه ی درک و یا عدم درک دیگران از شرایط خودت قرار دهی وقتی که با همسرت و یا مادرش و ....هستی دستت را روی شکمت می گذاری و پیام می دهی عزیزم ببین چه مامان بزرگ خوبی داری به مامانی سلام کن عزیزم ........... و یا دست شوهرت را روی شکمت بگذار و بگو بابایی سلام و یا ببین بابا عاشقته ....( در همین حد . نه بیش از این ( با افراظ کردن در این مسائل هم حس مورمور شدن سراغ آدم می آید . در عین حال که پیام ها کوتاه و مختصر است اما دارای کیفیت است نیازی به افراط نداری .
اقلیما تصمیم می گیرد به جای تمرکز بر روی همسر و خانواده ی او سرش به کار خودش گرم باشد . به کارهای روزانه اش برسد . کمتر حرف بزند و بیشتر گوش بدهد و در این روش نوعی پختگی را تجربه کند . چرا ؟
چون اقلیما تصمیم دارد به این موضوع دقت کند که خداوند عالم یک دهان داده و دو گوش . یعنی کمتر بگو و بیشتر بشنو .
اقلیما تصمیم می گیرد که افسار احساساتش را بکشد و زمانی که حس افسارگسیختگی احساسی سراغش آمد و احساساتش یاغی شدند نفس های عمیق بکشد و سرانکشتانش را مثل شمارش پول به هم بمالد و تا 100 بشمارد و بعد اگر دید باز احساسی برای خرج کردن هست اقدام به برون ریزی هیجاناتش بکند . ( اگر اینکار را بکنی واکنش های تو به شکل عجیبی کاهش می یابد )
فعلا این ها را داشته باش تا بعد .....








علاقه مندی ها (Bookmarks)