اما الان هنسرن یک ماهه دیگه به من نگاه نمی کنه شب دیر وقت می یا وو می ره تو اتاق و در رو می بنده تنها می خوابه می گه ازت متنفرم
خسته شدم بعضی شبها که می یاد می ره تو اتاق اس ام اس بازی می کنه دایی من جون بود تازه فوت کرده اما شوهرم نه تو مراسمش ا.مد نه به ÷در مادرم تسلیت گفت...........
هر چی صبر می کنم و می خوام هر دو هفته یه بار سر مشکلمون حرف بزنم شوهرم راه نمی ده ترو خدا من زندگیمو دوست دارم یعنی شوهرم داره به من خیانت می کنه یا داره زجرم می ده خودش می گه من بخشیدمت اما دیگه دوست ندارم و باید مثل هم خونه زندگی کنیم اما من دوست دارم بچمون با عشق بزرگ شه عشق و علاقه قبلی بین ما باشه









علاقه مندی ها (Bookmarks)