لیلای عزیز خوشحالم که یه جرقه در ذهنت خورده و تصمیم به حل مسائل زندگیت داری ، از این به بعد هر وقت با خانواده ات صحبت کردی از خوبی های همسرت و اینکه دارین جمع و جور میکنین و برنامه ریزی میکنین که برید پیش خانواده تون صحبت کنید اصلا ناراحتی تون رو به خانواده انتقال ندیدن بهشون اطمنیان بدید که زندگی داره بهتر میشه بذارید احترام تقریبا خدشه دار شده بین خانواده و همسرتون دوباره ترمیم بشه این ما هستیم که اجازه میدیم دیگران حتی پدر و مادرمون چطور به همسرمون برخورد کنن و برعکس البته شما باید نگرش همسرتون هم نسبت به خانواده تون عوض کنید پس کار بیشتری دارین و نیاز به صبر بیشتر ... چیزی که هست اینه که شما باید به همسرتون نزدیک تر بشین باید انگیزه در همسرتون ایجاد کنید باید دست بذارید روی علایق همسرتون باید تشویقش کنید شاید انقدر که شما تو این مدت به همسرتون گیر دادین یا ازش ایراد گرفتین (البته نظر من است ) اون هم از این وضعیت مثل شما خسته شده باید پا به پای همسرتون برید باید بدونه که شما بهش اعتماد دارین باید بهش بفهمونین با نرمی و آرامش و پر از احساس و شور و هیجان با همسرتون صحبت کنید بهش بگید که شما هم یه انتظاراتی دارین بهش اطمینان خاطر بدین که دیگه مشکلاتتون رو به خانواده انتقال نمیدین بهش بگید که از این به بعد خودتون دو نفر مسائل زدنگیتون رو حل میکنید و کسی از بیرون متوجه چیزی نمیشه شما اول باید خودتون رو آروم کنید افکار منفی و زیان بار و مقایسه ای رو بندازین دور این زندگی شما هم هست باید توش تلاش کنید یه مدت شما هم برید سرکار منتها نشینید واسه خودتون دلسوزی کنید میدونم سخته ولی زندگی همینه به همسرتون بگید و باهم دست به دست هم بدید برای روزهای بهتری که در پیش دارین








علاقه مندی ها (Bookmarks)