بازم سلام//
ببین به خدا اون ماجرای آرایش کردن و مو رو صورت ریختناش عین مث ماجرای منه!!!
تو سعی کن ببین با کیا تو خونودت صمیمی تری//عمویی،،عمه ای دایی ای،.....کسی که خوب و منطقی به حرفات گوش کنه//بعد اینکه باهاش صحبت کردی خودت هم مث من برو با بابات صحبت کن مردونه،بگو که برن در مورد این دختره و خونوادش تحقیق کنن که واقعا به این درک برسن که ممکنه که در مواردی تیپ و قیافه ی آدما یا چادری بودن و نبودن خانوما نشانه ی همون شخصیت و منش اون فرد باشه ولی در بیشتر اوقات ظاهر خوب و یا بد افراد اونی نیست که ما رو به تصمیم گیری وا می داره//
یه چیزیو بذار رک بگم تو واقعا اشتباه کردی که قضیه ی داداشت رو به این خانوم گفتی چون این جزو اسرار خونوادگیه//
می تونی با متانت و سنگینی خودت و با توکل به خدا بهش نشون بدی که مث داداشت هوسباز نیستی//
تو اول باید خونوادت رو کاملا راضی کنی،بعدش بری سراغ دختره//
منم فکر میکنم که واسه اینکه لجت رو دراره و بخواد ازش متنفر شی داره اون کارا رو میکنه//
چون منم که براش هدیه خریده بودم همشون رو به دوستم داده بود که بهم بده//
ولی یه روز بهم زنگ زد گفت که دیگه این فکر رو نکنم که منو بازی داده و سر کارم گذاشته//اون گفت که دیگه براش اس ندم و پرسیدم چرا گفت که اصلا شاید از اخلاقم خوشش نیومده باشه/ولی رفتار من اونطوری بود که اون می خواست باشم//
منم نمیدونم دیگه باید چه کنم//فکر میکنم اون من رو واسه تنهاییاش می خواست//
د ضمن فراموش نکن که این رابطه داشتنای تو و اون به ضرر اونه چون همه ی کلاسم از این موضوع خبر دارن مطمین باش کسی از پسرای کلاستون یا هر کی این قضیه رو می دونه واسه ازدواج سراغش نمیره//البته از دخترا هم فک نکنم کسی بیاد سراغ تو مث من که کسایی بودن که از من تو کلاس خوششون بیاد ولی حالا فک کنم که از من حتی بدشون بیاد//
من رو تو کلاس با غرورم میشناختن چون به هیچ دختری محل نمیذاشتم این دختر هم خیلی مغرور بود//حالا ببین چی بسرم اومده همه ی غرورم رفت
منم اوضام از تو بهتر نیست به خدا به زور قزص آمی تریپتیلین خودم رو نگه داشتم مث روانیا شدم و لی اون واسه خودش خوش میگذرونه//می خوام برم پیش امام رضا(ع) مطمینم کمکم میکنه//
تو هم اگه تونستی برو مشهد البته اگه بهش اعتقاد داری که کمکت می کنه//








علاقه مندی ها (Bookmarks)