مرسی khanoomi عزیز
آره این اتفاقا زیاده مخصوصا واسه دخترا .نمیدونم چرا همش میترسم همش از اینکه باز یه اتفاقی بیوفته باز یه مشکلی پیش بیاد. همیشه به این فکر میکنم که نکنه تنها بمونم با اینکه خاستگار زیاد دارم ولی هنوز کسی نیومده که به دلم بشینه که هم عقلم قبول کنه هم دلم - واسه همین از تنهایی میترسم - میدونم همه چی ازدواج نیست ولی میترسم -
دعا؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!! واقعا از دعاکردن هم ناامید شدم یعنی وقتی برای خودم دعا میکنم نمیشه!
دیگه تصمیم گرفتم خاموش باشم هم در برابر خدا هم بنده های خدا - همه دوستام و آشناها رو میخوام ترک کنم - یه مدت به تنهایی احتیاج دارم که خودم باشم خودم ...
هر شماره ای از دوستام و آشناها داشتمو پاک کردم
زندگی دیگه برام انرژی نداره -خسته و بی روح شدم
مشکلم فقط به خاطر ازدواج اون فرد نیست به خاطر خودخواه بودنش و دروغ گفتنش رنج میبرم که چرا حرفای عاشقانشو روزی به من میزد ولی حالا...
چرا اینقدر بی انصاف ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا دخترا باید اینقدر ضربه بخورن؟؟؟؟؟؟؟؟ شاید این حرفم خیلی بچگانه باشه دلم میخواد منم بهش ضربه بزنم اما نمیدونم چطوری! !!!








علاقه مندی ها (Bookmarks)