خب اینکه کارای شما به دائم به عقب میوفته یه مسئله س. و اینکه دائم احساس درجا زدن میکنید یه مسئله ی دیگه
اینکه شما فکر میکنید "من الان باید برا ارشد بخونم نه کارشناسی" واقعا یه مشکله. به خاطره اینکه شما زندگی خودتون رو با دوستان و همکلاسی های سابق خودتون مقایسه میکنید. شاید شما حس کنید 2 سال از زندگی شما هدر رفته چون انصراف دادی و دوباره کنکور و.. . ولی باید به این سوال توجه کرد: چرا انصراف دادی؟ شاید به اون رشته علاقه نداشتین یا شاید به یه رشته ی دیگه علاقه ی زیادی داشتین.. مسئله اینه که خیلیا تا بعد از فارغ التحصیلی و حتی اشتغال نمیفهمن که به رشته ی خودشون هیچ علاقه ای ندارن! (شما باید به این 2 سال به عنوان "کاری که باید انجام میشد" نگاه کنید، نه در جا زدن و اتلاف وقت)
از طرف دیگه: شاید شما زودتر از دوستانتون شاغل بشین. شاید شما زودتر ازدواج کردین و زودتر تشکیل خانواده دادین و..
زندگی خودتون رو با دیگران مقایسه نکنید، چون زندگی واقعا قابل مقایسه نیست
حالا مشکلات ساده تر! اینکه "بی اراده و بدون پشتکار هستم که مانع موفقیتم شده"
انگار داشتم یه تیتر از دفتر خاطرات خودمو میخوندم! برای همین برام جالب بود که بیام ببینم دوستان چه جوابایی میدن.
"قورباغه رو قورت بده" و "يك دفتر برداريد" و..! اگه همچین جملاتی به خودم توصیه میشد میگفتم: اخ جون کلی کار واسه نیمه کاره گذاشتن
این چیزا که هیچوقت واسه من جواب نداد. کتابهایی مثل قورباغه رو قورت بده موقتا به ادم انگیزه میدن ولی دیر یا زود(معمولا همون زود!) انگیزه از بین میره و طرف برمیگرده سر جای اولش
شاید از چیزی که قراره بگم خوشت نیاد ولی جواب من به این مسئله ی ظاهرا لاینحل نمازه. نه جدی، منطقیه. آدم به طور منظم روزانه چندبار انگیزه میگره و کنترل خیالاتش رو بدست میگره. منکه زمان کنکور دادن یه کتاب میذاشتم جلوم و ساعتها تو خیال... :
درضمن، رو راست باشیم. این حس موذی تنبلی هیچوقت بیشتر از موقع نماز خوندن، فعال نمیشه. پس کم کم به کنترل اون هم کمک میکنه










علاقه مندی ها (Bookmarks)