میدونی صبا، یه مقدار سخته....
سخته کسی رو منطقی قبول کنی، بعد دل بسته بشی ... بعد ببینی تک تک چیزهایی که تو همیشه آرزوش رو داشتی اون داره مثل داشتن یک مادر همراه (مامانش خیلییییییی ماهه)
و هزاران موضوع دیگه که باعث بشه مطمئن بشی به تمام معنا میتونی زندگی زیبایی کنار این آدم بسازی، و قدر تک تک خوبی هاش رو بدونی....
بعد در کنارش مجبور باشی رو خواستگاری فکر کنی که از یه سری لحاظها که برات هم مهمه، اصلا اونی نیست که تو میخوای و همش از خودت بپرسی یعنی مجبورم همین زندگی گندی که تا الان داشتم رو بازم تو خونه خودم داشته باشم؟ ... ولی خوب بعد از رد کردن هزاران خواستگار سنتی، مطمئنی خواستگارهای سنتی که برات میان، همشون همینن و تازه این خوبشونه....
دارم له میشم. به تمام معنا دارم له میشم. فکر کنم از حرفهام تو تاپیک بهار.زندگی معلومه حال و روزم...
یک هفتست نخوابیدم. یعنی اونقدر نمیخوابم که یه دفعه بیهوش میشم.
برام دعا کنید
نمیخوام پس فردا بیام اینجا پست بزنم که زندگی مشترکم رو دوست ندارم
بیشتر از 2 هفته از قطع ارتباطمون میگذره. و البته منم برای جلسه 4 رم با این خواستگاره دارم حرف میزنم.
دیدم دارم دیوونه میشم. همش فکرم درگیره. انگار نمیتونم یه آدم رو گوشه ذهنم داشته باشم و با یکی دیگه حرف بزنم.
بهش ایمیل زدم و گفتم این "بار (وزنه)" برای من خیلی سنگینه. گرچه خودم بهت گفتم منطق اینه که 1-2 ماه فرصت داری فکر کنی و انتخاب کنی. اما من دارم له میشم. بحثه ازدواجه. نمیتونم تو یه گوشه ذهنم باشی و با یکی دیگه صحبت ازدواج کنم و بعد بیام ببینم حالا کدومتون میچربه برا ازدواج. اصلا نمیتونم 2 نفر همزمان تو ذهنم باشن.
کمی همدردی کرد و گفت برو مشورت بگیر و .... آخرشم گفت فعلا همینطوری برو جلو ببینیم چی میشه (من نمیدونم منتظر معجزست؟؟؟ منتظر چیه؟؟؟)
گفتم بیخیال بابا، کس نخوارد پشت من جز ناخن انگشت من.... (من این میل رو زدم که زودتر تکلیف رو معلوم کنه، فقط همدردی کرد!) تلاش برای زندگی همیشه هست. تصمیم گرفتم برای ساختن زندگی زیبا برای دختر آیندم همه تلاشم رو بکنم... دختری که میخوام اسمش رو یا "سپیده" بگذارم یا "طلوع" که نشون دهنده دریچه ای به سوی روشنایی و شادی و آرامش در زندگی باشه...
فکر میکنید چی جواب داد؟
"اسم پسرت رو چی میگذاری"
آخه من دارم اینجا بال بال میزنم برا درست کردن زندگیم، و اگر در مورد دختر و اینا حرف زدم، همش رو این مبنا بود که دوباره دارم تلاش میکنم و روحیه زندگی و امید به زندگی و این حرفا.
انوقت جا یک کلمه درست حسابی حرف زدن میگه "اسم پسرت رو چی میگذاری"
من نمیدونم این آقایون نمیدونن، یا نمیفهمن کی باید شوخی کنن، کی باید جدی باشن
واقعاااااااااااا درکشون نمیکنم
اعصابی دارم ها!












علاقه مندی ها (Bookmarks)