ارامش زیبا عزیزم خواهرانه بهت میگم برای کسی که میخواد ازدواج کنه این حرفها خیلی سطحی و بچه گانه هست !!
شما شلوغش کردی و داری به خودت استرس میدی ..
ببین خیلی مهمه که ادم تو کارهاش رضایت خانواده رو هم در نظر داشته باشه .. نه اینکه از خودش اراده نداشته باشه و مدام بخواد از خانواده ش یا هر کس دیگه ای حرف بشنوه نه !! ولی اون احترام اولیه ای که این اقا داره برای خانواده ش قائل میشه واقعا قابل تقدیره ..
مشکل از طرز فکر توئه .. که فکر میکنی خانواده ش یادش میدن و چشمش به دهن خانواده ش و مسلما با این طرز فکر فردا که رفتی تو زندگیت دچار مشکل میشی ..
هر اختلاف نظری که با هم داشته باشین میخوای بندازی گردن خانواده ش .. اگه بهت بگه مثلا این لیوان آب رو اینجا نذار میخوای بشینی فکر کنی که حتما خانواده ش یادش دادن و اون عاشقم نیست و ........
نه این طرز فکرت اشتباهه ..
عزیزم من عاشق همسرم هستم اما این دلیل نمیشه اگه بهم گفت خودتو از پنجره پرت کن پایین بگم چشم !! عاشقی این نیست .. مطمئن باش اگه احساسی بهت نداشت برای خواستگاری رسمی اقدام نمیکرد ..
این یه فرصت برای توئه عزیزمکه بیشتر فکر کنی و زیر نظر خانواده ها بتونی بیشتر بشناسیش ..
یعنی اگه فردا این اقا با یه کار اشتباه شما مخالفت کرد میخوای زندگیت رو بریزی بهم ؟ توقع داری هر چی میگی قبول کنه حتی اگه اشتباه باشه ؟؟
این حرفی که تو میزنی مال عشق و عاشقیای تو قصه هاست ..
یکم تو رفتارت تجدید نظر کن .. بیشتر فکر کن .. عاقلانه تر فکر کن ..







که بیشتر فکر کنی و زیر نظر خانواده ها بتونی بیشتر بشناسیش ..

علاقه مندی ها (Bookmarks)