سلام به تمامی دوستان. آرزوی خوشبختی برای یکایک شما دارم.
دوست گرام بهار شادی:
پاسخ اول و دوم : ایشان در هفت سال پیش همکار من بودند که بعد از یک سال بررسی و تحقیفات به خاطر نجابت ایشان و دارا بودن ملاکهای زن زندگی ، من با ایشان بدون هیچ گونه مشکلی طبق رسم رسومات عرف با ایشان بدون مشکلی خاصی با رضایت و استقبال از طرف ایشان ازدواج کردیم.
پاسخ سوم : آری در شش ماهه اول امسال چنین بوده است البته نه مدت طولانی یعنی بدین شکل که من به علت نیاز زندگیم و میشه گفت ول خرجی های او مجبور بودم در دوشیفت کار کنم یغنی از ساعت 7 صبح تا 15 و از 15 تا 9 شب.که از نظر او به علت اینکه او هم کارمند است عنوان نمود که دوست داره من از ساعت 3 در کنار او باشم البته این خواسته را بعد از سومین خیانت عنوان کرد که من هم به خاطر او و تمامی مشکلاتی که برایم بوجود آمده بود پذیرفتم و عملیش کردم چون متوجه شده بودم که یکی از دلایل این مشکلات کم رنگ بودن حضور من در کنار او بوده است.
پاسخ چهارم : آری در مورد یکی از دوستان ایشان از بین مابقی دوستان قدیم که هنوز ازدواج نکرده هم با او صحبت کردم یعنی مستند به او فهماندم که از هیچ نظر شخصیت او رفتار اجتماعی او و شناختی که در این شهر کوچک از اطرافیانی که مستند عنوان کردند از او داشته ام خواستار شدم که قطع رابطه نماید ولی با مخالفت و دلایل بی منطق از طرف ایشان مواجه شدم در صورتی که من با تمامی دوستان قدیم خودم بنا به خواسته ایشان قطع رابطه نموده ام و هیچ گونه رابطه دوستی با کسی به طور جدی ندارم البته ناگفته نماند که دلایل ایشان برای کنار گذاشتن دوستانم منطقی و موجه و قابل قبول بوده و من هم پذیرفته ام و به خواسته ایشان احترام گذاشتم.
پاسخ پنجم : آره ولی بگذارید تمامی آن موارد را عنوان کنم . من تنها تفریحم و دلبستگیم فراوانم شکار و تیر اندازی و طبیعت است که کاملا او مخالف با این موضوع هست دلیل مخالفت او برای این است که من یک مدت زمان 12 ساعت در منزل حضور ندارم آن هم پنجشنبه در هر هفته و فقط در چهار ماه آخر سال است چرا که پنجشنبه به خاطر اینکه ایشان از ساعت 7 تا 14 در محل کارش است وهم اینکه من بتوانم در روز بعد روز تعطیل هفتگی را در کنار او سپری کنم ولی او با همین یک روز هم مخالفت میکند چرا چون من احساس میکنم متوجه شده من با این تفریح سالم تخلیه روحی میشوم و احساس آرامش میکنم یا شاید جمله ام زشت باشه : نقطه ضعف و حساسیت منو پیدا کرده و دست گذاشته رویه همون . درست در همین مواقع به بهانه اینکه چون من نیستم او پنجشنبه و جمعه را یا بدلایل مختلف با همان شخصیتی (دوستش) که من با رابطه با او مخالف هستم به مشهد میروند . دیگر دلایل خلاء های ایشان این است که هر شب بدون در نظر گرفتن شرایط حالیه من چه خستگی چه مشغله کاری یا مسایل دیگر باید ماشین سواری و خیابان گردی کنیم که 90درصد خواسته ایشان را من برآورده کردم . او آنقدر خود را دارای استقلال میداند که اگر من اعتراض کنم بدون احترام گذاشتن به من کار خود را انجام میدهد یعنی چنان وقیح(پرو )شده که در مورد مسافرت هم چنین برخورد میکنه یعنی خیلی راحت عاضم کیش یا محل سکونت خواهرش در استان گیلان یا مشهد به دفعات میشود بعد اگر که من واکنش نشان بدهم زندگی تلخ میشودو من یک مرد نالایق از نظر ایشان میشوم و یا هر جمله زشتی کخ دور از ادب رابطه یک زوج میباشد مواجه میشوم . در صورتی که مسافرت ما در سال دو بار و خیابان گردی خرید یا دور زدن و صحبت کردن و یا تفریح در خارج از منزل در هفته سه یا چند بار میباشد ولی نمیدانم چرا من هنوز نتونسته ام خلاء های ایشان را چرا کنم در زمان درس خواندن در زمان استراحت کردن و یا ... من در کنار ایشان بوده ام ولی نمیدونم .....
پاسخ ششم : دقیقا متوجه سوال شما نشدم ولی آره کارهایی کردم مثلا در محیط کاریش (اداره) از آنجا که من بنا به موقعیت کاری و اعتبار اجتماعی که در شهرمان دارم و نفودی که در ادارات دارم در پشت صحنه در مورد سمت اداریش به علت مالی یا سلامت کاریش که چه پستی داشته باشه یا هم اطاقیهایش چه کسانی باشند به دلیل اینکه من در ادارات خدمت نموده ام و آشنا به روابط همکار ی یا محیط کاری بوده ام در پشت صحنه نقشی داشته ام یا مثلا در همان مسافرتهایی که اصلا نظر من مهم نبوده و مخالفت من تاثیری نداشته و ایشان منو تنها گذاشته و در جند روز منو تنها میگذاشته و با دوستانش در تفریح بوده بنا به خواهش من و شاید نباید گفته شود با هزینه من یا برادرش که با او راحت است یا مادرش یا خواهرش را راهی کردم . یا مثلا از نظر مسایل اجتماعی یا میشه گفت از طریق فرهنگ سازی به صورت سر بسته یا مثال از اتفاقات مستند که برای اشخاصی اتفاق افتاده او را نصیحت کردم و دلایل اتفاقات ناگوار یا خوشایند زندگی های مردم وبازتابهای اجتماعی آن را باز کردم که ذهنش از مسایل و خطرهای جامعه روشن نمایم .
بچه دار شدن با اینکه برای من دوست داشتنی است تا زمانی که نخواسته باشد مهم نیست چرا که به خودش هم عنوان نموده ام هر زمان او خواسته باشد دوست داشتن است اما وقتی الان این اتفافات را می بینم متوجه میشوم که او هنوز دنبال رفیق بازی و خوشگذرانیهای کاذب است نه دنبال زندگی با شوهرش یا بچه یا یک زندگی زناشویی او به دنبال تنوع در هر مسئله ای حتی مرد زندگیش هست جزء من زندگی رسمیش چه برسه به
پاسخ هفتم: چون دوستش دارم وعاشق او هستم چون به جزء اوبه کسی دیگه ایی نمیتونم فکرکنم چون شاید من هم در این وقایع تقصیر کار باشم و شاید این زندگی مشترک که پر از خاطره های خوب هم هست با کمک شما و تجربیات شما وعلم شما درست بشه ... نمی دونم نمی دونم چون نمی تونم باور کنم این مسایل را . از چیزهای که در این جامعه ازش ترس داشتم سر خودم آمد.
پاسخ هشتم : شاید در سال گذشته 70 درصد من تقصیر کار بوده ام چون ملاکهایی که او از مردش را میخواست یا خواسته یا چیزهای دیگری که برای او مهم بوده و هست را از جانب من کوتاهی شده آن هم ناخواسته بدلیل این که او عنوان نکرده بود که دوست داره من چه بگویم یا چه کاری بکنم یا چه جوری بپوشم یا چه جوری دوست داشتنم را به او ثابت کنم و یا دلایل دیگر. ولی بعد از مذاکراتی که بنا به خواسته من داشته ایم که من متوجه شدم ناخواسته چه اشتباهاتی یا چه کوتاهی هایی کردم و برایش جبران و عملی کردم چرا این مسایل اتفاق بیافتد دیگر حالا چرا؟
آیا غرور بیش از اندازه اوست : آیا دوستان ناباب اوست : آیا آزادی و استقلالی که من به او به دلیل اعتمادی که به او داشته ام است یا اینکه حالا فکر میکنه از من هم بهتری هست و لی الان چرا الانی که من را عاشق به خودش و زندگی مشترکمان کرده .