مهرداد عزیز من میدونم اگر شوهرم بدونه خودش رو میکشه البته بعد از اینکه من رو کشت
اصلا نمی دونم چطور میتونم این گذشته رو محو کنم
از رابطه با شوهرم راضی هستم ولی احساس شهوت در من از بین نمیره![]()
این فکر که چندتا مرد دیگه به جز شوهرم بدن من رو دیدن دیوونم میکنه شاید 30 تا مرد یا شاید 40 تا
این خیانتی که من کردم اگر شوهرم بدونه من رو می کشه
اون فکر میکنه من مثل خودش پاک پاکم بمیرم براش بمیرم براش که زنی مثل نصیبش شده که لیاقتش هم صحبتی با مردای هرزه هوس رانه
الان که دارم اینا رو میگم عکس شوهرم جلوی چشممه تیر نگاهش مثل خنجر فرو میره بدنم
کاش می مردم انقدر عذاب نمی کشیدم
خیلی وقت بود که عذاب وجدان نمی گرفتم این کارا برام راحت شده بود تا تنها می شد و می دونستم حالا حالا تنها می مونم یک دوربین بر می داشتم حتی از اینکه مموری دوربین رو ریکاوری کنه ترسی نداشتم بیخیال بیخیال بودم از اینکه هیستوری کامپیوتر رو چک کنه هیچ ترسی نداشتم چون میدونستم اینکارارو نمیکنه و به من اعتماد داره ولی امروز اتفاقی افتاد که دیوونم کرد.رفته بود ماموریت قرار شد وقتی رسید خبری بده ولی ازش خبری نشد نه گوشی شو جواب میداد نه همکاراش در دسترس بودن .به خودم گفتم خدا اونو ازم گرفته .منتظر یک خبر بودم .تو تنهایی خودم صداش کردم باهاش حرف زدم گریه کردم بهش گفت یک لحظه عشقش تو قبلم فروکش نکرده گفتم نمی دونم چرا این کارارو کردم تو رو خدا بیا تو رو خدا زنگ بزن
تو رو خدا برگرد انقدر التماس خدارو کردم می گفتم اگر اتفاقی افتاده باشه من چه خاکی بریزم رو سرم .همه زندگیمه . بهم زنگ زد صداشو که از پشت خط شنیدم دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم زدم زیر گریه گفتم چرا الان زنگ زدی من داشتم از نگرانی می مردم ......از اون موقع تا الان دارم خودمو می زنم به خاطر کارایی که کردم سرمو می زنم به دیوار ولی دلم آروم نمیشه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)