مصطفوی
حرفای شما خیلی کمکم میکنه .
یه چیزاییرو براتون میگم اگه مایل بودید جواب بدید .
خانواده شوهر من خیلی انتظار دارند شوهرم به اونها کمک مالی کنه . مثلا اونها انتظار دارند
۱ . شوهرم برای خواهرش که ازدواج کرده لباس بخره و از نظر مالی حمایتشون بکنه در حالیکه خواهرش ازدواج کرده .
۲. اونها دوست دارند بدون خبر و سرزده به خانه ما بیایند ولی من دوست دارم از قبل آمادگی داشته باشم .
۳. وقتی من در جمع صحبت میکنم مادر شوهرم و خواهرشوهرم وسط حرف من شروع به صحبت میکنند و در هنگام حرف زدن من خودشان را به کار دیگری مشغول میکنن که من خیلی ناراحت میشوم ولی من نمیتوانم این کارها را با آنها بکنم و واقعا از لحاظ روحی حالم بد میشه چون تو فرهنگ من این کارها خیلی بد است .
۴. جلوی همه خودشان را طور دیگری نشان میدهند و با من خوب میشوند ولی همینکه اطرافیان نیستند و شوهرم نیست بدترین رفتار را با من میکنند .
۵ . دوست ندارند من و شوهرم با خانواده من زیاد رفت و آمد کنیم و اگر شوهرم پیش خانواده ام بیاید یک طوری ناراحتیشان را نشان میدهند و یا به یک طریقی برنامه های مارا کنسل میکنن .
۶. از الان با اینکه ما بچه نداریم همش در مورد تربیت بچه به من گوشزد میکنن و میگن بچه که بیاد میره طرف خانواده پدریش و به حرف مادرش گوش نمیده . خیلی میترسم . آخه منو همسرم واقعا همدیگرو دوست داریم ولی اونا واقعا تو زندگی ما تاثیر دارن . همسرم از نظر اخلاقی مرد خوبیه ولی نمیتونه ارتباطش با خونوادشو کم کنه . هفته ای دو سه بار هم میبینیمشون .
خواهشا بگید تو هریک از قسمت های بالا که گفتم چه رفتاری عاقلانست ؟
تشخیص درست و غلط واقعا برام سخت شده .
به همسرم هم که اینارو میگم فایده ای ندارد چون کاری از دستش برنمیاید و از روی ناراحتی سر من داد میزند و دوست ندارد این چیزهارا بشنود . از انها حساب میبرد و نمیتواند چیزی به آنها بگوید .
کار درست از نظر شما چیه ؟چه رفتاری درسته ؟
نمیخام با خانواده شوهرم بد باشم یا میانه ما خراب شود ولی میخام از خواسته های خودم دفاع کنم . از حق خودم . از شخصیت خودم .








علاقه مندی ها (Bookmarks)