[size=x-large]مریم عزیز از رفتارهای مادرشوهرم بهت بگم:
مثلا چند ماه پیش که هنووز نامزد بودموو پنجشنه رفته بودم واسه شام خونه ی مادرشوهرم،بچه های خواهرشوهرمم اونجا بودنو حسابی داشتن شلوغ میکردن...خواهر شوهرکوچیکه هم که از دستشون حسابی کلافه شده بود برگشته میگه توروخدا دیگه نیاین میاید همه جی رو به هم میریزینو میرین...منم به شوخی گفتم لیلا جون چرا ناراحت میشی باشه از هفته ی بعد نمیایم...اونم برگشت گفت به من چه میخوای بیا میخوای نیا!!!! مادرشوهرمم اونجا بود اما اصلا هیچ حرفی نزد!!!!حتی به دخترش نگفت چرا اونجوری گفتی..!!!من که تازه عروسمو اونجا همش معذب میشینم مادرشوهرم اصلا طرف منو نگرفت،منم از ناراحتی فقط تونستم 20 روز توی دلم نگه دارمو بعدش به همسرم گفتم...
مثال بعدی اینکه یه روزی برای مهمونی همراه خانواده همسرم قرار بود بریم جایی،شبش منو همسرم آماده شدیم تا بریم خونه ی مادرشوهرو همراه اونا بریم...وقتی رفتیم اونجا مادرشوهرم هی به همسرم گفت: فلانی این چه لباسیه پوشیدی!؟مگه پیراهن کم داشتی اینارو پوشیدی؟!!!این پیراهنو که صبح که اومدی اینجا هم پوشیده بودی؟؟خلاصه اون رفت پدرشوهرم اومد کلاه کاپشن همسرمو برداشتو گفت نه این خوب نیس،اون رفت خواهرشوهرام اومدن دهنشون یکم کج کردنو رفتن....باور کنید من خودم توی لباس پوشیدن همسرم و خودم خیلی حساسم و همیشه سعی میکنم بهترین باشم...شوهرمم فقط توی جوابشون گفت: بابا لباسم چشه آخه؟
بعد که رفتیم مهمونی،اونجا مادرشوهرم درگوشم گفت:ببین فلانی لباس همسرت آبروی توء!! اون چه لباسی بود تنش کردی؟؟(انگار همسرم بچه ی سه سالست!)؟!آبروی خودتو بردی...!بالاخره هرچی از دهنش درومد بهم گفت :(
منم که وقتی اومدم خونه خیلی ناراحت بودم و معمولا هم وقتی خیلی ناراحت میشم همسرم زود میفهمه...اونشبم هی بهم گفت تو ناراحتی ولی به من نمیگی،اینقدر اصرار کرد تا منم به همسرم گفتم...
مثال بعدی: منو همسرم حدود سه ماهی میشه که عروسی کردیمو اومدیم خونه خودمون ولی از اون موقع پدرشوهرم اصلا خونمون نیومده مادرشوهرمم فقط دوبار اونم همراه زن عموهای همسرم که واسه خونم کادو آورده بودنو راه بلد نبودن اومده بود...همسرمم میگه اخلاقشونه که نمیان ،از هر حرفی حرف درنیار!!!!!!
مثال بعدی: توی شهر ما رسمه که وقتی عروس وارد خونه ی پدرشوهر میشه جلوش گوسفند قوربونی میکنن...توی یکسال نامزدیمون خانواده همسرم کوچکترین کمک مادی به همسرم نکردن،یه گوسفند بود که اونم جلوم قوربونی نکردن...آبروم پیش همه فامیلا رفت!!!اما همسرم گفت من چکارکنم که قوربونی نکردن!!!!یعنی بازم طرفداری...!!!!!
یا مثلا همش به من میگه تو باید مادرهمسرت باشی!!!آخه اون حتی آب همسرمم وقتی مجرد بوده جلوش میاورده!!!منم از این حرف اون خیلی عصبانی میشم،آخه کی گفته من باید مادر همسرم باشم؟مگه من آدم نیستم خودم؟اینجا مگه به عنوان برده اومدم که نوکری بکنم؟به من میگه داروهاشو بیار بزار دهنش!!!!!!!!!!!!!!!!
یا وقتی نامزد بودیمو رفتیم خرید حلقه یه حلقه ی 200 تومنی خریدیم...یکی نگفت چرا اینقدر حلقتونو ارزون خریدین.اما یک ماه پیش خواهرشوهرم که برای خرید حلقه رفته بود با نامزدش وقتی اومد به پدرشوهرم نشون داد،پدرشوهرم گفت چرا ارزونشو خریدین ؟یکم خوبشو میخریدی دیگه (لازم به ذکره که حلقه ی مذکور به قیمت 1میلیون و 700هزار تومن خریداری شده بود!!)همسرم میگه خب پدرم توی اینجور کارها حساسه آبروش مهمه!!!منم گفتم پس چرا واسه ما نگفت چرا ارزونشو خریدین؟!!!!
حالا با این کارها من چطور راضی بشم که همسرم مادرشوپدرشو بفرسته سفرزیارتی!!!؟

در مورد حریم شخصی هم اینکه همسرم بهم در مورد خرج اقتصادی هیچی نمیگه باور کنید در بعضی نشست های خانوادگی حرفهایی میزنه به برادرام یا باباش که من از تعجب میگم چرا من باید اینو الان بدونم؟؟؟؟!!!منم اگه قرار باشه مثل دیگرون باشم چرا بامن ازدواج میکرد؟مثلا توی خواستگاری خواهر شوهرم اینقد اذیت شدم که نگو...مثلا نشستیم خونه ی مادرشوهرم همسرم خواهرشو صدا میکرد اتاق و یه مدتی باهم حرف میزدن و منم جرات نداشتم ازش بپرسم..خودشو چیزی نمیگفتو سعی میکرد ازم پنهون کنه...
من دوماه دیگه قراره اولین حقوقمو بگیرم اما از اول هدفم این بود بدم به شوهرم و کمک دستش باشم...
به نظر من اینا صمیمیتو از بین میبره به مرور...
در مورد تنفر هم طرز صحبت کردن همسرم خیلی آزارم میده :اینکه میگه پول من به تو ربطی نداره اصلا! یا مثلا اون روزی 20 عدد ماهی خریده بوده که بدون اطلاع من 8 عددشو داده به مامانش اینا که فرداش بهم گفت!! وقتی هم میگم چرا به من نگفته دادی میگه به تو ربطی نداره!!!!این درحالیه که من میخواستم از چیزی که خونه اضافه بود بدم به مامانم اجازه نداد!!! و وقتی میبینم همش بطرف خانواده خودش میره ازش متنفر میشم،چون مامان بابای من همسرمو خیلی خیلی دوس دارن و همیشه ازش تعریف میکنن ولی وقتی من میبینم اون با مامان بابای من اونجوری نیس ازش بدم میاد.