من کلا خودم قبل ازدواجم دختری بودم که واقعا همه میگفتن که خوشبحال خانواده ای که فلانی عروسشون بشه خاستگار هم زیاد داشتم طوری که بعد از ازدواجم همه به همسرم از بابت انتخابش تبریک میگفتن و هم ازش میپرسیدن که چطوری ازم بله گرفته چون در مورد خاستگارام خیلی سخت گیر بودیم نمیدونم کلا همه انتظارشون خیلی بالا بود ولی الان بعضی وقتا احساس میکنم اشتباه کردم .الان خودمو دوست ندارم اخلاقمو رفتارمو دوست ندارم احساس میکنم قیافم زیادم خوب نیست .........چون بجز اوایل هیچ تعریفی از همسرم نمیشنوم و بجاش کلی ایراد .اوایل ازدواجمون نامزدم میگفت نمیدونم من چه کاری کردم که خدا تو رو به من داده .ولی الان .....

اوایل خودم بودم کسی که دوست نداشتم کسی ازم برنجه و یا مراعات همه رو میکردم ولی دیگه خسته شدم

من همسرمو دوسش دارم ولی اختلاف سلیقه زیاد داریم اون پسر خوبیه اجتماعی و خوش برخورده خانوادمو دوست داره و بهشون احترام میذاره و دوسم داره ولی اخلاق خودشو داره دوست داره همه چی رو به رخم بکشه طعنه میزنه وقتی هم که میگم میگه من شوخی میکنم جوری رفتار میکنه که اعتماد بنفسمو از دست دادم .میشه اسم این رو دوس داشتن گذاشت؟طرف خانوادش رو میگیره حتی وقتی که حق با منه .خانوادشم که هیچی .مادرش فقط هر وقت ببینه قربون صدقم میره ولی دریغ از یه دعوت واسه نهار یا شام انگار نه انگار منم تازه عروسم اگه یه ماه هم نرم خونشون عینه خیلشون نیست .واقعا نمیدونم چیکار کنم با نامزدم بیشتر سر مسایل مالی بحث داریم یه خونه گرفتیم و الان بخاطر اقساط خونه هر چیزه کوچیکی هم که میخام میگه ندارم خانوادشم که با وجود اینکه دارن بازم نمیکنن.
خودش تک داماده انتظار داره خانواده من همه کار براش بکنن اما وقتی منم میگم منم از خانواده تو انتظار دارم میگه تو یه دونه عروس نیستی که اگه برای تو بکنن اون یکیا میگن پس ما چی ؟از این حرفا حرصم میگیره خب ینی چی ؟هر کسی جایگاه خودشو داره دیگه

نگران ایندم میترسم از اینده از اینکه فردا بچم حسرته همه چی به دلش بمونه ؟از طرفی هم دلم نمیخاد دوسش دارم

خواهشا کمک کنید

بگید چطوری می تونم الان که تازه ازدواج کردیم بعضی از رفتاراشو بهتر کنم ؟چطوری رفتار کنم که دست از طعنه زدن بر داره دست از ایراد گرفتن خساست؟اینکه به چشمش بیام خوبیامو ببینه