سابینای عزیزم سلام. یک ماهی میشه هیچی توی تالار ننوشتم الان که پستت رو دیدم دارم فقط به خاطر تو مینویسم.
تنها نیستی منم شرایط تو رو دارم ، منم دختری بودم که همه با دیده احترام بهش نگاه میکردن اما حالا سرخورده شده. به طور کامل درکت میکنم و میدونم چی میکشی. شاید تفاوت من با شما اینه که خیلی از دست طرف مقابلم عصبانی هستم چون جلوی همه تیرهای من رو که واسه نجات و بهبود این زندگی پرتاب کردم رو گرفت و همه ش به سنگ خورد، به همون بهانه ای که خودت گفتی (میخوام با کس دیگه ای ازدواج کنم)!!!!!!!!
من دیگه به خوشبختی خودم فکر نمیکنم و منتظرم ببینم این عدالت خدا کجاست که آبروی یه دختر با بالهوسی یه به ظاهر مرد فوت هوا میشه. مردی که خودش با پای شکسته خودش اومده خواستگاری و حالا زده زیر همه چی.
بی خیال، بعضی مردا باید ثابت بکنن که لیاقت زن خوب و زندگی خوب رو ندارن.اونا باید با دخترای همه کاره ای مثل خودشون زندگی کنن.
ببخش عزیزم اومده بودم که تو رو آروم کنم ولی دردای خودم رو گفتم
از خدا میخوام آنچه لیاقتت هست نصیبت بشه نه یه بی لیاقت.امیدوارم جواب تلاشهامونو خدا بهمون بده این آدمای مقابل من و تو که ندیدن تلاش ما رو
دیشب توی مراسم دهه اول محرم بق کرده بودم به جای گریه.................










علاقه مندی ها (Bookmarks)