تواين مدت بارها خوابشو ديدم.بااينكه بندرت بهش فكر ميكردم ولي نميدونم چرا خوابشو ميديدم.تمام كادوهاشو يا انداختم دور يا دادم به اينو اون كه جلو چشام نباشه جز 2تا عكسش .برا گذروندن طرحم بايد برم روستا. داشتم وسايلكو جمع ميكردم كه ياد عكساش افتادم اصلا يادم نبود. رفتم دراوردم يهووو دوباره بهم ريختم.قيافشو خيلي دوست داشتم.بندرت از كسي خوشم مياد.ياد قولو قرارايي كه واسه طرحم باهم كشيده بوديم افتادم.
مسنجرم روشن بود ناخوداگاه بهش پي ام دادم .چيز خاصي نگفتم.فقط اينكه دارم ميرم طرحو عكستو ديدمو فكركنم وقتشه كه بندازمشون دور.همين. اصلا فكرنكنم بره تو مسنجرش.احتمالشم زياده كه ازدواج كرده باشه الان. ميدونم كار اشتباهي كردم.ولي خيلييي دلم گرفته.:((((
خداوندا ارامشي عطا فرما تا بپذيرم انچه را كه نميتوانم تغيير دهم