به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 33

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 29 آبان 91 [ 01:39]
    تاریخ عضویت
    1391-8-21
    نوشته ها
    14
    امتیاز
    265
    سطح
    5
    Points: 265, Level: 5
    Level completed: 30%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    9

    تشکرشده 9 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از خوب بودن خسته شدم

    راستش گفتم شاید باید تایپیکم رو درست تموم کنم
    می نوش از حرفی که توی ارسال قبلم نوشتم ناراحت شدی
    ببخشید منظوری نداشتم . امیدوارم وضعیت منو درک کنی
    دلم تیکه پاره شده و به شدت احساس تنهایی می کنم.به
    آدم های زیادی که باشون بودم و همشون تنهام گذاشتند
    فکر می کنم و روزهای خوبی که داشتم و الآن باید افسوسشون
    رو بخورم

    اولین باری بود که به یک دختر التماس کردم که بام بمونه و اون
    تنهام گذاشت .بااینکه می دونستم از وقتی بش در مورد خودم گفتم
    دیگه دوسم ندارم اما می خواستم بام بمونه . حتی وقتی گفت دیگه بیرون
    هم نمی یاد یا بعد از چند روز جوابم رو می داد بازم نمی خواستم باش
    به هم بزنم ولی آخرش تنهام گذاشت

    خیلی گیج شدم. راه های زیادی برای ادامه ی زندگیم دارم .
    تو شهرم زندگی کنم یا برم تهران یا از ایران مهاجرت کنم که هر کدومش
    مزیت ها و مشکلاتی داره
    در زمینه ی درسی که الان دارم برای ارشد می خونم و می شه گفت تکلیفم مشخصه
    در زمینه ی مسابل خانوادگی هم دقیق نمی دونم چکار کنم . ۵ یا ۶ سالی برم سراغ دوستی های موقت یا دوباره برم سراغ اینکه با کسی دوست بشم و بعد از اینکه همدیگه رو شناختیم یواش یواش در مورد عقایدم بش بگم یا برم سراغ ازدواج از طریق سایت های همسر یابی یا یک ازدواج سنتی بکنم و کلا بحث اعتقادی نکنم .


    اما الان فکری که می کنم اینه که اولا تو شهر خودم زندگیم رو بکنم . بعدشم یک ازدواج سنتی بکنم و کلا بی خیاله عقایدم بشم . اگه کسی هم ازم پرسید بش بگم من خنگ تر از این حرفام که از این مسائل سر در بیارم و فکر نکنم این طوری نه زنم نه اجتماع نه هیچ کسی از این حرفم ناراحت بشه .

    تصمیم گرفتم روزهایی رو که می خوام درس بخونم به جای خونه درس خوندن برم کتاب خونه و در یک کتابخونه ی خوب ثبت نام کردم . فکر می کنم اون طوری دیگه به چیزای بی خود فکر نمی کنم .

  2. کاربر روبرو از پست مفید hichkas11 تشکرکرده است .

    hichkas11 (پنجشنبه 25 آبان 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:30 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.