سلام مهری عزیز
اول از همه باید به خودت آرامش بدی تا بتونی درست تصمیم بگیری
وسواس فکری شما از یک طرف و همچنین قرار گرفتن در محیط متشنج خانواده همسر از طرف دیگر، حسابی به شما استرس وارد کرده
وقتی خودت تنها هستی زندگی گذشته ات به سراغت میاد و همش میترسی!
وقتی به کسی حرفی زدی باز میترسی به گوش شوهرت برسه!
وقتی با شوهرت هستی میترسی روزی شما رو ترک کنه و بچسبه به خانواده!
تنها و مهمترین ترس شما از زندگی ترک شما از سوی شوهرت هست و بخاطر همین انواع و اقسام فکرها به سراغت میاد!!
مهری جان شوهر شما با علم به دوستی قبلیت با شما ازدواج کرده
شوهر شما با شناخت کامل خانواده اش و اخلاق های اونها با شما ازدواج کرده
همین حس ترس و تنهایی ایشان رو هم آزار میده و مطمئن باش به شما علاقمند هست و عین خود شما دوست داره همیشه با شما باشه، سوا اینکه یک ازدواج ناموفق قبلی داشته و دوباره نمیتونه یه شکست عاطفی در زندگیش داشته باشه!
لطفا شما تنها کاری که میکنی فقط این باشه که از شر فکرهای جور واجور و بد رها شو و با آرامش و سرزنده گی به شوهرت روحیه بده
با اینکار نه فقط شوهرت بلکه خود شما هم روحیه خوبی میگیری
از قدیم هم گفتن دوری و دوستی! سعی کن کمتر با خانواده همسرت ارتباط داشته باشی چون یک سنی هم از اونها گذشته و بعید میدونم بخوان تاثیر پذیر باشن و تغییر رویه بدن
شما فقط در حد همون تماسهای ناخوادگاه که قرار میگری احترام رو حفظ کن
به خودت بگو آدمهای بیماری هستن و شما از یک بیمار روحی انتظار رفتار درستی رو نداری اینطوری شما هم اذییت نمیشی
امیدوارم بتونی با کسب آرامش و مهارتهای زندگی بهتر از گذشته زندگی کنی عزیزم.









علاقه مندی ها (Bookmarks)