دوست عزیز ساراجان این کاری که بهت گفتم انجام بده اگر حواب نداد اون موقع با من
داداش شما از شما کوچیکتره اما داداش من از من بزرگتره

اما در مورد دوستیمون اینکه من با اون آقایی که چث می کردم اس ام اس بازی نمی کردم
اون اسمش سعید بود همیشه با هم چت می کردیم و خیلی به هم دیگه علاقه داشتیم تصمیم گرفتیم با هم ازدواج کنیم مثل همین رابطه شما که با اون آقا دارین و فقط و فقط تماس تلفنی و چت
اما یه روز بهم نامردی زد و عکس اسکن شده کارت عروسیش رو برام فرستاد .
تا سه ماه مثل دیونه ها بودم اما بعد از یه مدنی با مصرف دارو بهتر شدم چند ماه بعدتوی محل کار دوستم با یه آقایی آشناشدم از همکارای دوستم بود چند بار با هم صحبت کردیم و یه مدتی هم من word,یادش می دادم کم کم به هم علاقمند شدیم الان هم یه نامزدی کوچول بین خودمون داریم بدون اینکه کسی بدونه حتی خونواده من فقط خونواده اون می دونن که این هم من ازش خواستم که بهشون بگه اول با مخالفت روبه رو شدیم کم کم دارن میان تو راه تا عقد کنیم.

زیاد به این دوستی های اینترنتی توجه نکن آخر و عاقبت نداره هر چی هم دوستش داشته باشی می شه یکی مثل سعید.